دوست داشتن
آدمها از آدمها زود سیر میشن ؛ آدمها از عشق هم دلگیر میشن
این دوست داشتن عجب معمایی است. یکی را دوست میداری و او هرگز نمیداند.
یکی را دوست میداری ولی او تو را دوست ندارد. و یکی هم تو را دوست دارد. که تو چشم دیدنش را نداری.
کسی نمیتواند بگوید این دوست داشتن از چه جنسی است. دوست داشتن جدا حس غریبی است.
گاهی گرما و نور میده همچین که زندگی آدم از این رو به اون رو میشه. و گاهی هم با رفتنش و با
رسیدن به بن بست انگار شب یخبندان فرا میرسه. یک جا خوندم (اینجا) که یکی بدون اینکه خودش بدونه عاشق شده بود.
بعد دختری پیدا شد و همون داستان رو خوند و براش پیغام گذاشت :
«آخه دختر ، بیکار بودی عاشق شدی؟»
و کمتر از سه ماه بعد همون دختر خودش عاشق شد. عاشق که نه بلکه علاقه مند به کسی شد. البته اون طرف هم دوستش داشت و ازش خاستگاری کرد. ولی دختری که اون قدر اون رو دوست داشت جواب « نه » داد.
میگن دختر ها برای جواب دادن به این نگاه نمیکنند که طرف چقدر دوستشون داره. بعضی ها به پول و بعضی ها هم به قیافه نگاه میکنند. ولی اغلب یک حس نهانی و درونی هست که تصمیم نهایی رو میگیره.
و اون حس بقدری ناشناخته مونده و بقدری قوی هست که نمیشه گفت چیه. یک حس حسابگر یا عاشق پیشه ؟ نمیدونم.
بهر حال توی این دنیا هستند آدمهایی که بدون عشق زندگی میکنند و راحت هم هستند.
و هستند کسانی که از دوست داشته شدهن دلگیر میشن. مثل همیون دختری که قصه اش رو گفتم براتون.
شما در باره دوست داشتن و دوست داشته شدن چی فکر میکنین ؟
دسته: من و باورهایم دوست داشتن عشق محبت مهر دوست داشتنی دوست چیست
