تبليغاتX
من و باورهایم
 
اینجا وبلاگ رسمی من و جایی برای گفتن حرفها ، باورهاو اندیشه های من است.
 
سالروز تولد آدم نزدیک بود و خداوند سخت در اندیشه ی هدیه ای برای آدم بود.
یکی از فرشتگان ، شاید میکاییل ، پیش آمد و گفت : او را به گردشی بر فراز زمین ها و دریا ها ببر.
خداوند گفت کم است. این را خودش بدست می آورد.
فرشته دیگری شاید ، اسرافیل ، گفت : گوهر شب چراغ را به او بده ، شادمان خواهد شد.
خداوند ابرو در هم گشید و گفت هنوز نمیدانید آدم کیست ؟ که چنین چیزی پیشکش می کنید ؟
فرشتگان سکوت کردند. دردانه خداوند روزی دگر یکساله می شد. و آنها نمیدانستند چه ارزشی دارد این روز.
خداوند : گفت خودم می دانم.
سپس فرشتگان را فرمود تا از گوشه گوشه کائنات قطره های پراکنده مهربانی را گرد آورند.
و از لابلای گلبرگ گلهای زمین و بهشت شهد های خوشبو بیاورند.
وسپس آمیزه ای از این همه طراوت شهد و لذت را به باقی مانده گلی زد که  آدم را از آن سرشته بود.
آن روز آدم خوابید ، و وقتی بیدار شد تنها نبود.

خداوند زن را آفرید.

روز تولد آدم ، روز تولد عشق ، روز تولد تمنا و روز زیبای هم آغوشی و تکامل دردانه (های) خداوند بود.
روز تولد آدم ، روز مرگ تنهایی بود. عطر زن در زمین پیچید.
هدیه عروسی این دو ، گوهر شب چراغ بود. که آدم بر فراز خانه اش افراز نمود.
تنها خداوند این تنهایی را فهمیده بود. چون خودش تنها بود.

آدم ! تولدت مبارک ! حوا پیوندتان مبارک !

آفرینش زن راز و رمز آفرینش انسان خلقت آدم و حوا عشق آفرین

  نوشته شده در  شنبه هفدهم دی 1384ساعت 23:39  توسط سعید پوردلیر  | 
روزی خداوند انسان را آفرید.
اما پیش از آنکه روح خود را در کالبد خاکی بدمد و پروژه را تکمیل کند(!) سخت در اندیشه فرو رفت.
خدواند از خود پرسید راز آفرینش را باید از این مخلوق خاکی پنهان کنم. اما کجا ؟؟


یکی از فرشته ها جلو آمد و گفت : ساده است ، بر بلندای قله ای دوردست بگذار.
خدواند گفت: نه ! انسان زمین را در خواهد  نوردید و روزی آن را خواهد یافت.
فرشته دیگری گفت: در ژرفای اقیانوسی دوردست بگذار .
خداوند باز گفت: انسان باهوش است ، زمین را به تسخیر درخواهد آورد. آنجا هم پیدایش می کند.
سومین فرشته گفت: دورتر خیلی دور تر ، جایی در کهکشان.
خداوند با لبخندی گفت: انسان من همه آسمان را از آن خود خواهد کرد . جایی از او پنهان نمی ماند.

و سپس گفت این راز را جایی خیلی دور ، خیلی نزدیک پنهان می کنم.
و آن را در دل آدم پنهان کرد. آنقدر نزدیک که از روز نخستین می شناسیمش و آنقدر دور که هرگز بدان دست نخواهیم یافت.

راز آفرینش ، راز سر به مهر عشق است و مهر ورزیدن. خداوند راز خود را بر ما گشوده است چشم دل می بیند اما چشم سر نه !

به قول شیخ ابو سعید ابوالخیر : سر نشتر عشق بر رگ روح زدند * * * یک قطره از آن چکید و نامش دل شد.

شما در دل خود چه پنهان دارید ؟ من عشق دارم ، و امید.

عشق ، آفرینش انسان اسراز الهی رمز راز آفرینش انسان خلقت آدم راز آفرینش مرد انسان

  نوشته شده در  پنجشنبه یکم دی 1384ساعت 16:28  توسط سعید پوردلیر  | 
 
  POWERED BY BLOGFA !