اینجا وبلاگ رسمی من و جایی برای گفتن حرفها ، باورهاو اندیشه های من است. |
اگر قرار باشد یک نقطه مشترک بین حقوق بشر ، حقوق جزای اسلامی ، حقوق مدنی و تمام سیستمهای حقوقی و قضایی کشورها پیدا کنیم ، آن این است:
« هیچ کس تا زمان اثبات جرمش در دادگاه منصفانه ، با حضور وکیل و دارا بودن حق دفاع ، مجرم نیست. و هر متهم اجازه دفاع از خود را دارد.»
این مضمون را در تمام اعلامیه های حقوق بشر ، و قانون اسلامی ایران و همه جا دنیا می توان دید.
اخیر پلیس افرادی را به عنوان اراذل مورد ضرب و شتم و تحقیر خیابانی قرار داده است.
مسلما کسی فکر نمی کند دارم از اوباشگری و الواطی دفاع می کنم مگر آنکه عقلش ناقص باشد.
من از قانون دفاع می کنم. بر اساس قانون این کشور حتی قتل و تجاوز در ملاء عام و با حضور صدها شاهد زنده و عادل نیز باعث نمیشود متهمی از حق دادرسی عادلانه محروم شود.
اصلا اوباش به چه کسی گفته می شود ؟
» هر کس چاقو داشته باشد ؟ خوب قصاب هم دارد.
» هر کس روی دستش خالکوبی باشد ؟ خوب پهلوانها هم دارند.
» هر کس فریاد بکشد و مزاحمت ایجاد کند ؟ خوب مداح ها هم شب عاشورا فریاد می کشند. این که جرم نشد.
» هر کس سگ داشته باشد ؟ خوب چوپانها و عشایر هم سگ دارند.
» هر کس مزاحمت ایجاد کند ؟ اصلا تعریف مزاحمت چیست ؟ استفاده از کلمه تعریف نشده و غیر شفاف اراذل چه نتیجه ای میتواند داشته باشد ؟
ویژگی قانون در صریح و روشن بودن آن است. قانون باید جرم را روشن و واضح تعریف کند و کیفر آن را نیز به روشنی و صراحت بیان کند.
از همه اینها مهمتر ، وظیفه پلیس که این نیست.
بر اساس قانون این کشور وظیفه پلیس : پیشگیری از جرم ، کشف جرم و تحویل مجرم ( با عنوان متهم) به سیستم قضایی است.
هیچ احدی را نمیتوان بدون محاکمه ، مورد مجازات قرار داد.
اقدام پلیس با وجود هشدار دادستان تهران و سایر مقامات قضایی کاملا نگران کننده است. وظیفه اخلاقی هر شهروند ، دفاع از قانون است.
همانطور که ولایت فقیه ، تمامیت ارضی ، مذهب تشیع و ... به عنوان اصول قانونی این کشور مورد احترام هستند ، حق دفاع هر متهمیا وکیل قانونی وی از خود نیز حق هر شهروند ایرانی است.
اگر قرار باشد هر کس را که یک مامور پلیس اوباش تشخیص داد مورد ضرب و شتم و اهانت قرار بدهیم ؛ دامنه این بی عدالتی و هتک حرمت تا کجا ادامه میابد ؟
حتی پیامبر اسلام و امیر المومنین نیز قویا از حقوق متهم و مجرم دفاع کرده اند.
مگر علی به فرزندش نگفت : که پسر به قاتل من ؛ چو اسیر توست اکنون ؛ به اسیر کن مدارا !
بفرما ! قاتل امام شیعیان حق دفاع از خود و محاکمه عادلانه را دارد اما ...![]()
در همین رابطه امنیت اخلاقی جامعه و اوباش گری علیه اوباش را هم ببینید. و بازهم یادم باشد که ما بی تفاوت به تماشا ننشستیم.
در قمست ادامه مطلب تصاویر مربوط به این رویدادها و لینکهای آن را ببینید.
دسته : برخورد پلیس تهران با بدحجاب در میدان هفت تیر زخمی ضرب و شتم پلیس زنان بد حجاب برعلیه اراذل و اوباش مقامات قضایی و امنیتی زن و دختر بی حجاب پليس ميدان هفت تير تهران خشونت بر ضد زنان بد حجاب در ایران
مدیر افسانه ای این شرکت ،آقای جک ولش سکان هدایت آنرا در سالهای 1981 تا 2001 بر عهده داشت. تقریبا از زمان آغاز جنگ تا یازده سپتامبر!
در این بازه زمانی شرکت جنرال الکتریک ارزش خود را در بازار بورس به میزان 400 بیلیون دلار رشد داده بود. (جهت مقایسه بدانید که کل فروش نفت ایران در این مدت تقریبا همین مقدار بوده است)
جک ولش در رهبری استراتژیک و قدرت مدیریت تبدیل به یک افسانه شده است.
هدف راهبردی (استراتژیک) وی تبدیل جنرال الکتریک به رقابت پذیر ترین شرکت جهان بود!
وی خوب میدانست که برای رسیدن به چنین رویایی یک انقلاب واقعی مورد نیاز است.در واقع مدل تجارت و کسب و کار در آمريكا در 1980 براي چندين دهه تغيير نكرده بود.
كارگران كار ميكردند، مديران مديريت ميكردند و هركس جاي خود را ميدانست. بوروكراسي، حاكم بر نظام اداري آن دوران بود. انقلابي كه ولش ادعا كرده بود، همانند اعلان جنگ به روشهاي قديمي انجام كارها در جنرال الكتريك و در كل بازسازي شركت از بالا تا پايين بود.
امروزه جنرال الكتريك با فرهنگ يادگيري بينظير و سازمان بدون مرز خود يكي از تحسينبرانگيزترين شركتها در جهان است. تكنيكها و ايدههايي كه جك ولش براي حركت رو به جلوي جنرال الكتريك به كار برده است براي تمامي سازمانها در هر اندازهاي، كوچك، متوسط يا بزرگ، قابل استفاده است.
درسهای زیادی هست که مدیران میتوانند از اعجوبه ای چون جک ولش بیاموزند.
درسهایی برای رهبری و نه فقط فرماندهی و دستور دادن. درسهایی برای بهره گیری از امواج خروشان دنیای رقابت و حفظ جایگاه جنرال الکتریک در نوک پیکان تیزروی تکنولوژی های مدرن.
درس یک : رهبری کنید
واقعیت این است که مدیران با دستورات عجیب و غریب خود کارها را پیچیده می کنند. شما رهبری کنید. رهبران الهام میبخشند. دقت داشته باشید که این نکته دقیقا در امتداد اصل تفویض اختیار و باز کردن دست زیر دستان برای تصمیم گیری به موقع و پرهیز از بروکراسی است.
مابقی درسها را در قسمت ادامه بخوانید : { آموختنی هایی از جک ولش} ۲۵ درس مدیریت نوین
منبع : روزنامه دنیای اقتصاد / ترجمه آقای محمود غلامی با اضافه ها و ویرایش توسط خودم
در واقع پاسخ این است : سیستم پویا چیزی است که واقعا وجود دارد. زیرا سیستم ایستا یا استاتیک در واقع برش و یا دیدگاه خاصی از یک سیستم داینامیک است که برای سادگی در تحلیل و آنالیز با یک یا چند شرط ساده ساز ، ایستا فرض شده است.
در علم سیستمها ، منظور از ایستا یعنی اینکه پارامترهای سیستم ( یا متغیرهای حالت ) با گذر زمان تغییر نمیکنند. نمونه یک سیستم ساده را میتوان یک ساعت فرض کرد. برای نمونه تغییر در سرعت چرخش عقربه های ساعت در طول یک دور گردش براثر جاذبه زمین تغییر بسیار ناچیزی دارند و قابل صرف نظر است.![]()
اما تصور کنید یک سیستم پیچیده که رفتار آن براثر جزیی ترین تغییر در هریک از پارامترهایش دچار نوسانهای شدید آنهم به صورت دیفرانسیلی شود.
مثلا آب و هوا و اقلیم یک منطقه جغرافیایی وضعیتی اینگونه دارد. کوچکترین نوسان در یک متغیر آنعم در ارقام چهارم تا ششم اعشار میتواند نتیجه پیش بینی آب و هوا را به کل دگرگون سازد.
موضوع آشوبناکی یا نظریه آشوب نیز همین جا مطرح شد. نخستین بار سیستمهایی مشاهده شدند که اگرچه در قلمرو فیزیک مکانیک کلاسیک بودند، اما رفتار دینامیک و غیر خطی آنها باعث شده بود تا پیش بینی رفتار بلند مدت آنها عملا غیر ممکن گردد.
بعدا ثابت گردید که نه تنها در عمل پیش بینی نا ممکن است بلکه در تئوری نیز سدهایی برای رسیدن به یک پیش بینی دقیق و دراز مدت وجود دارد.
دانشمندی بنام لورنتس مشغول پژوهش روی مدل رياضی بسيار ساده ای که از آب و هوای زمين بود ، به يک معادله ديفرانسيل غير قابل حل رسيد.
وی برای حل اين معادله به روشهای عددی با رایانه متوسل شد. او برای اينکه بتواند اين کار را در روزهای متوالی انجام دهد، نتيجه آخرين خروجی يک روز را به عنوان شرايط اوليه روز بعد وارد می کرد. لورنتس در نهايت مشاهده کرد که نتيجه شبيه سازی های مختلف با شرايط اوليه يکسان با هم کاملا متفاوت است. بررسی خروجی چاپ شده رایانه نشان داده که رویال مکبی (Royal McBee)، رایانهای که لورنتس از آن استفاده می کرد، خروجی را تا ۴ رقم اعشار گرد می کند. از آنجايي محاسبات داخل اين رایانه با ۶ رقم اعشار صورت می گرفت، از بين رفتن دورقم آخر باعث چنين تاثيری شده بود. مقدار تغييرات در عمل گرد کردن نزديک به اثر بال زدن يک پروانه است. اين واقعيت غير ممکن بودن پيشبینی آب و هوا در دراز مدت را نشان می دهد.
بدین ترتیب نظریه آشوب مطرح گردید. بال زدن پروانه در پکن منجر به وقوع طوفان در نیویورک می شود! به این رخداد اثر پروانه ای گفته می شود.
آنچه یک سیستم را در طبقه بندی سیستمهای پیچیده قرار میدهد مواردی است از قبیل :
میان رشته ای یا Multy disciplinary بودن.
بزرگ مقیاس یا Larg Scale بودن.
دارابودن تعداد زیاد پارامتر های مداخله گر.
غیر خطی یا None Linear بودن. بویژه زمانی که رفتار دیفرانسیلی باشد. یعنی عامل زمان
(نرخ و سرعت تغییر) در سرنوشت و رفتار سیستم اثر بگذارد.
در چنین حالتی با یکی سیستم پیچیده طرف هستیم. در واقع همه دنیای ما رفتاری اینگونه دارد. حتی یک اتم نیز رفتاری استاتیک و 100% قابل پیش بینی ندارد. نظریه کوانتم و اصل عدم قطعیت با به رسمیت شناختن چنین حقایقی بود که توانستند رفتار اتمی را توضیح دهند.
در همین رابطه : نظریه آشوب و اثر پروانه ای را در ویکی پدیا ببینید.
از همین وبلاگ :
دسته : نظریه سیستمها و نگرش سیستمی با مقاله فیزیک سیستمهای پیچیده و داینامیک سیستمهای پیچیده. سیستم ، سیستمی و رفتار غیر خطی در پیش بینی آب و هوا در بلند مدت علم رفتار سیستمها مطالعات سیستمی.
این عبارت را یک کشیش پروتستان در دوران سلطه نازیها بر آلمان گفته است.
وقتی رفتند سراغ جانبازان ، من سکوت کردم. من که جانباز نبودم. معلم هم نیستم. پس بازهم چیزی نگفتم. کارگر هم نیستم. تازه بهتر که کارگان را گرفتند * من کارفرما هستم و باعث می شود که کارگر ارزانتر و توسری خور تر پیدا کنم. زن هم نیستم. پس بازهم به من ربطی ندارد. همچنین بی حجاب هم نیستم. پس بازهم سکوت ادامه پیدا می کند.
اما روزی که به کمک آنها نیاز دارم ، نه معلمی هست ، نه کارگری و نه زنی. من تنها خواهم بود.
اما نه ! ما بی تفاوت به تماشا ننشستیم. دستکم نوشتیم. دست کم گفتیم دوست نداریم اینگونه باشد.
هی ما نوشتیم و هی آنها پاک کردند. اما نوشتیم. نوشتیم که: ما بهتر از این میخواهیم.
چرا که « نوشتن, بیرون جهیدن از صف مردگان است » - کافکا
* این قسمت به طعنه نوشته شده. در ادامه مطلب نظر من در مورد رابطه صحیح کارگر و کارفرما درج شده است.
اگر حوصله دارید ادامه مطلب را بخوانید.
زیبا تر از آنچه که بتوانم به سادگی توصیف کنم. چند تا عکس گرفتم که اگر ظاهر کردم و قشنگ شده بود حتما اینجا میگذارم. یک آلاچیق کوچک وسط دریایی از گلهای رنگ وا رنگ. با دکوراسیونی ساده و جذاب.
باخودم فکر کردم شاید شیراز تنها شهری باشد که بتوان چنین بهشتی را در آن ایجاد کرد. تکه ای از بهشت در اردیبهشت شیراز.
با روشن شدن چراغهای سالن زیبایی مضاعف شد. وای خدا ، کاش میشد چنین جایی رو درست کرد برای فیلم های عروسی. هرچقدر هم خرجش میشد بازهم ارزش داشت.![]()
دو روز بعد که خواستم برم و بازم عکس بگیرم وسط راه درد کلیه امانم را برید و روانه بیمارستان شدم. حیف شد. واقعا حیف شد.
در همین رابطه : اردیبهشت شیراز را هم ببینید.
تهرانی ها را گفتم اما رشتی ها و لاهیجانی ها هم وضع مشابهی دارند. میانه گیلان و مازندران هم شکر آب است.
اقلید و آباده هم در استان فارس وضعیت مشابهی دارند.
در خوزستان خرمشهری ها با آبادانی ها بارها دعوای دستجمعی داشته اند.
در استان بوشهر هم شهرستان خشت با شهرستان کنار تخته چنان کارد و خون هستند که حتی در تابلو های راهنمایی و رانندگی نام شهر های همدیگر را خط میزنند ! (تعجب به توان ۴)
همین وضعیت در مورد یاسوج وجود دارد. بومی ها با مهاجرها. ساختن جک ، و دعواهای دستجمعی و حتی نبردهای سنگین مسلحانه همه پیامدهای این نوع خاص از وطن دوستی است. و برای همه آنها مثال زنده و شاهد عینی داریم.
سیستان ، هرمزگان ، خراسان همه و همه دریک خشم و نفرت کاذب و بی پایه فرو رفته اند. همگان را نمیگویم. همه جا هستند مردمی بخرد و مهرورز که انساندوستی مرام آنهاست.
آخ ؛ یادش بخیر وقتی دبستان بودم. آن وقت ها گشت و گذار و سفر به شهر های ایران چه لذتی داشت. هر جای میرفتیم یک حال و هوای خاص خودش را داشت متفاوت با دیگر شهر ها. یزد و کرمان تهران و شمال و بندر و... 
پدرم اهل سفر بود و ما هم همینطور. اما حالا هر جا که میرویم یک طور است. همه جا شکل هم شده.
پیشترها به ازای هر یکی دو ساعت رانندگی انگار به یک سرزمین تازه رسیده ای. مردمی دیگر با گویشی دیگر و در یک کلام سرزمینی دیگر.
اما چند سالی است که همه شهر ها بیشتر و بیشتر به هم شبیه شده اند. پوشش ها گویش ها انگار همه دارند از یک جا الگو بر میدارند. و چه الگوی ناشیانه ای.
چهره خشن فقر را همه جا میتوان دید. چهره های خسته مردم هم تکرارس شده .جنسهای چینی و ترک هم که در همه بازارها فراوان پیدا میشوند.
پس کو آن خاتم کاری ها و منبت کاری ها ؟ کو آن سفالینه های همدان ؟ چه شد آن قلم کاری های اصفهان ؟ وقتی میخواهیم سوغات سفر بخریم به ناچار تن به خرید چند قلم کالای تزئینی چینی میدهیم. آخر با چه رویی اینها را در خانه مان بگذاریم ؟
تازه صدا و سیما هم مزید بر علت شده. در دور افتاده ترین روستاهای کشور به جای شنیدن گویش های کهن و شیرین مردم روستایی چه می شنویم؟ تقلید از برنامه های طنز صدا و سیما !
می گویم به خدا من از دست آنها گریختم و به روستای شما آمدم. او هم با لحجه برره ای (!) جوابم را میدهد.
بگذریم این قصه سر دراز دارد.
ایرانگردی دیگر لطف و صفای قدیم را ندارد. روی نقشه مسیرهای تقریبی سفرهایم را مشخص کرده ام. همانطور که میبینید به جز آذربایجان و بلوچستان بقیه کشور را دیده ام.
اگر برای دانلود موزیک یا دانلود نرم افزار رایگان و یا احتمالا جوک ، اس ام اس یا دانلود مجانی عکس به این وبلاگ آمده اید که هیچ. اما اگر حوصله خواندن بقیه مطلب را دارید { سفرنامه ایران } را کامل بخوانید.
گرچه کسی تردیدی ندارد که تلاش برای محو فقر از جامعه از جمله وظیفه های دولت است. اما اقتصاد دانان چپ (سوسیالیست) بیشتر معتقدند که باید منابع جامعه بطور مساوی میان مردم تقسیم شود.
و چون همیشه این منابع کمتر از میزان نیاز جامعه بوده اند ، لذا مسایلی چون جیره بندی ، سیستم کوپن و ... در این گونه نظامهای اقتصادی فراوان دیده می شود.
اقتصاد دانان لیبرال بیشتر معتقدند که مکانیزم بازار به خودی خود منابع را به صورت بهینه تخصیص خواهد داد. و هرگونه دستکاری دولت در فرآیند تخصیص منابع اقتصادی منجر به پیدایش فساد و رانت خواری خواهد شد.
گذر زمان نقاط قوت و ضعف هر دو نظریه را مشخص ساخت.
اقتصادهای کومونیستی (خیلی چپ !) متزلزل و نابود شدند و جای خود را به مافیا های ثروت و قدرت سپردند. (آخر عدالت!)
اقتصادهای سوسیالیستی مانند هلند و فرانسه به رشد ملایم خود در کنار یک مساوات اجتماعی ادامه دادند. البته فرانسه مدتهاست به سیستم اقتصاد باز پیوسته. اقتصاد های آزاد نیز رشد سریع و گاه حتی برق آسا را تجربه نمودند.
اقتصاد چین و برخی دیگر از کشورهای اروپایی نیز زمانی به رشد مناسب رسیدند که دست از آرمانهای دور و دراز مساوات طلبی برداشتند و به کارآفرینان اجازه دادند تا خلاقیت و نبوغ خود را بکار اندازند و با رهایی از سیستم دست و پا گیر دولتی به تولید و توسعه دست بزنند.
اما آیا اقتصاد باز (لیبرال) باعث فقر میشود ؟ آیا باعث افزایش شکاف طبقاتی میشود ؟
آمار پاسخ را روشن می کند. شکاف طبقاتی در جامعه آمریکا بسیار زیاد است اما تعداد فقرا چطور ؟
جالب آن است که اگر چه در اقتصاد آمریکا افراد کار آفرین و نخبه مانند بیل گیتس ، جک ولش و حتی همین انوشه انصاری میتوانند با بهره گیری از خلاقیت و نبوغ خود تولید ثروت کنند و به دارایی های بسیار کلان برسند اما اینگونه نیست که این ثروت از جیب بقیه مردم آن کشور یا جهان بیرون کشیده شده باشد.
خط فقر در امریکا که یک اقتصاد کاملا کاپیتالیستی (سرمایه داری) دارد 12% است. یعنی کمتر از ایران !
اگر چه در همین کشور 10 ثروتمند نخست به اندازه همه مملکت ما پول دارند.
اقتصاد آمریکا نزدیک به 13 تریلیون دلار کالاو خدمات تولید و به جهان عرضه می کند. ایران نیز 60 بیلیون دلار. یعنی یک دویستم آمریکا !
بگذارید نگاهی بیاندازم به بخشی از گزارش واحد مطالعات اقتصادی اکونومیست. که نتیجه یک تحلیل 60 ساله از اقتصاد جهان است.
گرچه همه نمودارها در دهه 90 حاکی از افزایش شکاف ثروتمندان و فقرا در جهان بود ، اما در دو دهه گذشته رشد رویا گونه اقتصاد جهان جهت گیری نمودارها را عوض کرد.
در کنار رشد سریع جمعیت ، سرانه اقتصاد جهان رشد چهار برابری را تجربه کرد. برای ممالک ثروتمند همچون گروه G7 (جی هفت) این مقدار رشد پنج برابر بود.
در این میان کسانی که روزانه با کمتر از یک دلار درآمد زندگی می کنند ، (زیر خط فقر مطلق) به نصف کاهش یافته اند. و به سطح 21% رسیده اند.(1)
و این بدان معناست که ۴۰۰ میلیون نفر از کره مردم جهان از منجلاب فقر مطلق بیرون کشیده شده اند.
خوب است بدانیم بالغ بر ده میلیون نفر از مردم کشور ما ، در همین دو دهه گذشته ، از طبقه متوسط به زیر خط فقر هل داده شده اند. و ده میلیون نفر نیز از زمان تولد زیر خط فقر بوده اند.
بخشی از این انقلاب اقتصادی ، نتیجه پیوستن کشورهایی چون هند و چین به جامعه جهانی و خروج از انزوا بود که باعث بهبود وضع اقتصاد و معیشت مردم فقیر دو کشور گردید.
اما خط فقر چیست ؟
اصطلاح خط فقط در واقع برای نشان دادن آن بخش از جمعیت یک کشور است که توان تامین نیازهای اولیه خود را ندارد. (خط فقر مطلق)
یک خط فقر نسبی هم گاهی تعریف میشود که بیانگر بخشی از جمعیت یک کشور است که خوراک ، پوشاک و مسکن خود را تامین می کند ولی در رویارویی با یک بحران یا نوسان اقتصادی ممکن است شدیدا لطمه ببیند.
برخی کارشناسان معتقددند که چهل درصد از مردم ایران زیر خط فقر نسبی هستند.
فرض کنید شاخص ما برای خط فقر نسبی روزانه 3 دلار درآمد باشد. بدین ترتیب یک خانواده 6 نفره ( سه فرزند و پدر و مادر و یک نفر مادر بزرگ) تنها در صورتی خارج از خط فقر هستند که پدر خانواده ماهیانه 540 هزارتومان در آمد داشته باشد !!
خودتان حساب کنید که معلمان ، کارگران ، نظامیان ، فروشندگان ، کارمندان و آحاد ملت کجای کارند.
آمارهای رسمی حاکی از آن است که یک هشتم جمعیت کشور زیر خط فقر مطلق هستند. یعنی جمعیت حاضر و آماده برای بزهکاری ، خلاف و دزدی.
این بخش از جامعه بیمه نیست ، آینده ای ندارد و از امکانات آموزشی و اقتصادی و رفاهی نیز بی بهره است.
این بخش از جمعیت بواسطه اینکه احساس طرد شدن و حقارت می کند گاه حتی به جنایت متوسل می شود.
بخشی از آمار تجاوز ، قتل و بزهکاری در ایران ناشی از همین جمعیت فقیر است. که برای تامین نیازهای اولیه خود مانند خوراک و پوشاک به جنایت و بزه متوسل می شود.
آمارهای غیر رسمی جمعیت زیر خط فقر مطلق را تا 16% برآورد کرده اند. (یعنی 12 میلیون نفر)
در این رابطه : درس اول علم اقتصاد و اقتصاد ایران و پستهای عجیب را هم ببینید.
(1) فاصله زمانی این پژوهش سالهای 1946 تا 2006 است. منبع : Celebrating 60 years with a glimpse of the future By: Economist Intelligence Unit
دسته : خط فقر ایران چیست. آمار اقتصادی و تورم و آینده اقتصاد ایران. فقر و فحشا و بزهکاری و رابطه فقر با خلاف و بزه اجتماعی محاسبه خط فقر نسبی و مطلق سوسیال دموکرات و لیبرال دموکرات یا دموکراسی

شیراز از نیمه اسفند کم کم حال و هوای بهار را به خود می گیرد. جشنهای نوروز که به پایان میرسند بهشت شیراز خود نمایی می کند. به خصوص که سیل مسافران نوروزی نیز به شهرهایشان باز می گردند و شهر فرصت می کند نفسی بکشد.
از نیمه فروردین تا اول اردیبهشت همه جا میتوان شکوه جوانه ها و برگهای تازه درختان را دید. در پایان این مدت بوی یاس و بهار نارنج ، دیگر همه شهر را بر میدارد.
از اول اردیبهشت تا حدود یک ماه هم که نوبت به پذیرایی درختان توت از رهگذران است. درختان کنار خیابان از فراوانی برکت ، میوه های خود را نثار رهگذران و حتی پیاده روی خیابان می کنند.
زمین و گذرگاه را رنگ سرخ توتهای سیاه بر می دارد و انگشت های ، نوجوانان ، آغشته به آثار یک پذیرایی خیابانی است.
رنگ میوه های توت سیاه تا چند ساعت روی دست میماند. و اگر شیطنت کنند و از درخ بالا بروند که تکلیف پیراهنشان هم معلوم است.
گرچه در سالهای گذشته ، شیراز هم مثل خیلی شهرهای دیگر ایران رنگ و بوی کهن خود را از دست داده و کم کم ساختمانهای مدرن و بد ریخت همه جا را پر کرده اند ، اما هنوز هم شیراز شهر باغهاست.
دمای هوا در گرمترین ساعات بهاری به 25 درجه می رسد و در خنک ترین ساعات هم فکر کنم حدود 15 درجه باشد. بقول بچه ها جون میده واسه گلگشت.
ترافیک شیراز هنوز به وضعیت بحرانی نرسیده. اما شاید تا یکی دو سال دیگر بشود مثل جاهای دیگر. هرچند خیابانهای شیراز از شهری مثل تهران خیلی بزرگتر و عریضتر هستند اما هنوز برای یک شهر توریستی کم است. اگر شما هم جزء کسانی هستید که هنوز شیراز را ندیده اید بهتر است هرچه سریعتر فکری برای خودتان کنید. چون ایرانی باشید و شیراز را ندیده باشید خیلی حیف دارد.
در همین رابطه نارنجستان قوام شیراز و شراب ناب شیراز را هم ببینید.
شیراز سفر هتلهای شیراز اقامت در شیراز باغ باغهای شیراز اماکن دیدنی تاریخی شهر
مقنعه سپید با گلهای صورتی روی صورت کوچولو و معصومانه اش زیادی می کند.
با هر خنده ای که روی صورتش می نشیند جای خالی دندانهای جلویی اش یادآوری می کند که دخترک کلاس دوم است.
با عبور یک بنز دو رنگ پلیس در یک چشب بر هم زدن همه چیز به هم میریزد. لبخند محو می شود و دستان کوچکش سراسیمه مقنعه را را نیمه صورتش پایین می کشد و دوان دوان یک گوشه پناه می گیرد.
قلب کوچکش مثل گنجشک دربند ، میتپد و نگرانی و تشویش از نگاهش میبارد.
افسر و سرباز پشت اتومبیل گشت پلیس حتی متوجه او نشده اند اما اینجا قلبی بود که لرزید.
خدا را شکر . امنیت اخلاقی (!) جامعه حفظ شد.
چند ساعت بعد ؛ همان مکان زنی با آرایش غلیظ کنار خیابان ایستاده.
یک ماشین مدل بالا ترمز میکند. زن سرش را به شیشه نزدیک می کند و چند جمله رد و بدل می شود. که تنها یکی را میشنوم. زن گفت : سی هزار تومان.
ساعتی بعد تر ؛ باز هم همان مکان؛ چند معتاد ولگرد کنار جوی خیابان مشغول پرواز در ملکوت هستند.
سردار فرماندهی نیروی انتظامی از قدرتنمایی پلیس در مبارزه با مفاسد خبر داد. قدرتی که انگار فقط قلبهای کوچولو را می لرزاند.
تمام آنچه که گفته شد بر اساس مشاهدات واقعی خود من و برخی دوستانم بود. با اندکی ویرایش جزیی. مکان این رویداد ها نیز میدان خیابان ولی عصر تهران ، نزدیک میدان ونک (مرکز شهر) می باشد.
موارد عجیبی از برخورد های خشن و گستاخانه پلیس به بهانه بی حجابی با خانمهای مسن و حتی با حجاب مشاهده شده که واقعا عجیب است.
مثلا شخصا شاهد بودم که دختری کاملا با حجاب و با مقنعه و مانتوی گشاد بود اما به بهانه اینکه بخش کوچکی از موهایش از زیر مقنعه بیرون آمده خودرو وی را توقیف و آزاد کردن آن را مشمول پرداخت حق پارکینگ و جریمه نمودند.
بماند صحنه هایی که کودکی خردسال حین گفتگوی محترمانه مادرش با پلیس زن تهران و دریافت ارشاد (!) از ته دل جیغ میکشد که مادرم را رها کنید! مادرم را نگیرید! براستی او درباره پلیس چه خواهد اندیشید؟
همچنین نمینویسم از حق انتخاب پوشش و حق انتخاب حتی نام ! که از هردوی آن بی بهره ایم. سایر حقوق هم که دستاورد غرب فاسد(!) هستند و کاری با آنها نداریم.
در همین رابطه: مسیح و روزنا را هم ببینید. این ویدئو را هم حتما ببینید. و تعجب آور اینکه حتی با وجود اعتراض برخی چهره های محافظه کار همچون جناب آیت اله شاهرودی و جناب آیت اله نوری همدانی این گونه رفتارهای نا مناسب و خشم برانگیز همنچنان ادامه دارد.
عکس های مبارزه با بد حجابی در ایران و تهران با اجتماعی ، پلیس زن تهران بزرگ ، برخورد با مفاسد اجتماعی ، عکسهای بی حجابی بي حجاب ، پوشش بانوان اسلام، برخورد پلیس زن با دختران بد حجاب و بیحجاب.آزادی پوشش و حق انتخاب ماهواره تهران شیراز گشت ارشاد برخورد با زنان و دختران بیحجاب پوشش اسلامی چادر
آنقدر گوشمان به چاپلوسی و مدح گویی عادت کرده که وقتی انتقاد جسورانه ای میشنویم چشممان گرد میشود و دست و پایمان را گم می کنیم.
به سرعت موضع گیری میکنیم و در مقام پاسخ یکی یا چند تا از عیب های طرف مقابل را مسلسل وار برمیشمریم و اگر فورا عیب و ایرادی به ذهنمان نرسید از قیافه اش خرده می گیریم و اگر بازهم فکرمان به چیزی قد نداد از فحش می دهیم. به حمدلله یک کتابخانه فحش آماده هم که همیشه دم دست داریم. فحشهای مناسب کودکان ، نوجوانان ، زنان و مردان و فحشهای مشترک ! ![]()
یکی از این کتابهایی که خیلی جسورانه درمیان زمزمه های بی پایان چاپلوسی و تمجیدها به فریادی متفاوت میماند کتاب < جامعه شناسی خودمانی > به قلم جناب آقای حسن نراقی است.
اکنون نمیخواهم این کتاب را رد یا تایید کنم. قصد نقادی هم ندارم زیرا چیزی که عیان است چه حاجت به بیان است.
اما جسارت این کتاب در موشکافی و به زیر ذره بین کشانده خصلتهای بد ما ایرانیان است. گوشمان سالهاست که به عبارات تحسین گری چون شریف ، بزرگ ، قهرمان ، شهیدپرور ، سلحشور و ... عمیقاً خو گرفته. و شاید از همین روست که انتقاد را هرچند منظقی تحمل نمی کند. انتقادهای عوامانه ای چون ملت ما همه گاو هستند نیز زیاد می شنویم.
اما کمتر پیش آمده که مجموعه عیوبی چون : ظاهر سازی ، بیگانگی با تاریخ ، بی برنامگی ، حسادت ، توقع بیجا ، ریاکاری و ... را یک جا خیلی روشن و بی پردت توی چشممان بزنند و ذر یک جمله بگویند بس است این همه خودستایی و چاپلوسی!! کافی است !!
به چند آمار ارایه شده در این کتاب اشاره می کنم تا بفهمید خودستایی ما چقدر بیجاست.
اگر خواستید متن کامل آن را بخوانید که خیلی هم زیاد نیست «جامعه شناسی خودمانی؛ حسن نراقی؛ نشر اختران»
در این رابطه بخوانید
آمار ایران اقتصاد فرار نوجوانان دختران زنان ایدز بزهکاری نوجوانان و اعتیاد در ایران خلاف کاری
|
|
POWERED BY BLOGFA ! |
|