درج مقاله ها و نوشته های روزنامه ای من در این وبلاگ به منظور آرشیو کردن آنها و همچنین ایجاد امکان مطالعه برای عده بیشتری از مخاطبان است.
بدیهی است که نوشتجات روزنامه ای (اغلب) کیفیت علمی ناچیزی دارند و لحن آنها نیز رسمی و در چارچوب مقررات تنگ مطبوعاتی ایران است. این نوشته ها هم مقالات چاپ شده و هم مقالات چاپ نشده را در بر می گیرد.
این واژه را زیاد شنیده ایم: اشتغال مولد.
گرچه اشتغال را نتیجه بدیهی فراهم بودن عوامل تولید دانسته اند ولی بی گمان منظور از اشتغال مولد تنها اشاره به دسته خاصی از شغل ها و حرفه ها نیست. بلکه اشاره به نوع مدل اشتغالزایی نظام اقتصادی است.
در مقابل اشتغال مولد گونه های دیگری از اشتغال، همچون اشتغال کاذب یا اشتغال دلالی قرار دارند.
همه ما در زندگی روزمره و در کسب و کار خود ، یک یا چند گونه محدود کالا یا خدمات را ارایه می کنیم و در مقابل طیف وسیعی از کالاها و خدمات را دریافت میداریم.
شاید نسبت این تنوع از یک به صد نیز فراتر رود.
آموزگاری را درنظر بگیرید که تنها خدمت آموزش را ارایه می دهد ، وی صدها قلم کالای مصرفی و با دوام را خریداری و مستهلک میسازد.
و یا کشاورزی که تنها به تولید چند گونه محصولات کشاورزی می پردازد ، وی نه تنها برای مصرف خانوار بلکه برای امر تولید نیز نیازمند طیف وسیعی از کالا ها و خدمات می باشد. او ممکن است بذر ، تراکتور ، و انواع سم را خریداری کند و یا از مشاوره (خدمات) مهندسین کشاورزی بهره گیرد.
نظریه و مفهوم اشتغال مولد نیز ریشه در همین واقعیت دارد. پس تولید کشاورز زمینه را برای تولید کالا های دیگری فراهم میکند و همان کارخانه تراکتور سازی در صورت رونق صنعت کشاورزی ممکن است گروه بزرگی از مهندسین یا کارگران را برای افزایش سطح تولید تراکتور دعوت به کار نماید. در مقابل دسته ای مشاغل نیز هستند که در امر تولید یا ارایه خدمات زمینه ساز هیچ گونه اشتغال دیگری نمی شوند. نمونه روشن آن مشاغل کاذب از جمله واسطه گری (دلالی) و یا دست فروشی هستند.
(( دقت کنید شغل کاذب اصولا چیز تعریف نشده ای است و ارزش ژورنالیستی داشته و مفهوم علمی اقتصادی ندارد.))
نخستین ویژگی این دسته از مشاغل این است که ارزش افزوده آنها ، اغلب بدون تغییر در ماهیت کالا است و چنانچه کار ایشان از دسته خدمات باشد ، یک خدمت تخصصی و حرفه ای نیست.
یکی از راکفلرها در روزگار تب طلا در آمریکا به فرزندش اینگونه وصیت میکند : وقتی همه به دنبال طلا هستند ، تو فروشگاه بیل و کلنگ راه اندازی کن ! و یا هنگامی که همه بدنبال معدن میروند ، تو در کنار معدن رستوران تاسیس کن. (راکفلر ها خانواده ای بزرگ از صنعتگران و بازرگانان آمریکا هستند).
برای اشتغال هر فرد ایرانی سرمایه ای از یک تا ده میلیون تومان تخمین زده میشود. این تفاوت عمده ناشی از گوناگونی و تنوع مشاغل ممکن در کشور ما از یک سو و شکاف و تفاوت طبقاتی از سوی دیگر است.
با توجه به نرخ بالای بیکاری و جمعیت جوان که هر روز به لشکر بیکاران وارد میشوند ، نیم نگاهی به درآمدهای دولت و سرمایه های موجود بخش خصوصی حقیقت تلخی را آشکار میکند.
حقیقت یک جمله ساده است : « با این میزان سرمایه هرگز نمیتوان اشتغال مورد نیاز جوانان را تامین کرد.» پس چاره ای نیست جز آنکه زنجیره ای از مشاغل مولد را ایجاد کنیم ، که هر یک بتواند زمینه ساز توسعه اشتغال و ایجاد چند فرصت شغلی جانبی باشد.
اما قضیه به این سادگی ها هم نیست و در این مکانیزم به ظاهر بسیار زیبا چند نقطه ضعف حساس وجود دارد که آن را شکننده و آسیب پذیر می سازد.
-
عدم وجود بستر توسعه ای مناسب در سطح کشور و بویژه مناطق حاشیه ای .
-
فقدان نیروی متخصص و کارآفرین برای تخصیص منابع محدود و ایجاد اشتغال از نوع مولد.
-
نبودن مکانیزم کنترلی مناسب برای اطمینان از مفید بودن حمایت های دولتی بویژه در پرداختهای خود اشتغالی.
-
چهره خشن و بی رحم فقر در مناطق گسترده ای از کشور که همواره دست و پای دولت را برای بلند پروازی های اقتصادی می بندند. و البته کاملا هم حق دارند.
مجموعه عوامل فوق سبب میشوند که دولت به عنوان بزرگترین برنامه ریز اقتصادی کشور در رویارویی با دو دیو خشن و بی رحم تورم و بیکاری به تنگنا بیفتد. از یک سو دولت مایل است با پرداخت وامهای خود اشتغالی نرخ بیکاری را در حد تعادل نگاه دارد. و از سوی دیگر افراط در چنین پرداختهایی نتیجه ای جز تورم ندارند.
تورمی که وام گیرنده ی بیکار را در برابر یک سرمایه از پیش ورشکسته قرار می دهد. زیرا پیش از آنکه بتواند سرمایه خود را وارد چرخه ای سازنده و درآمد زا کند در میابد که تورم بخشی از آن سرمایه خرد و ناچیز را بلعیده است.
حمایت دولت از بخشهای آسیب پذیر جامعه بصورت پرداختهای انتقالی (همچون صدقات یا وام ازدواج ) گرچه ضروری بنظر میرسند ، نیز خود مزید بر علت شده و سرمایه های محدود کشور را روانه بخشهای غیر تولیدی و غیر مولد می کند.
» از این چکیده چنین برمی آید که دولت برای خروج از این دوگانگی و تضاد ناخوشایند چاره ای جز اطمینان به صنعتگران و کارآفرینان ندارد. و باید هر چه زودتر نقش تصدی گری خود در ایجاد اشتغال را به این گروه وانهد و خود بر مسند نظارت و وکالت تکیه زند. و با هموار سازی و هماهنگ سازی قوانین و مقررات و رویه های اجرایی راه را برای براه افتادن فرآیند زنجیره ای ایجاد اشتغال فراهم سازد. بویژه بازنگری رویه ها و امور اداری و اجرایی در تمامی زمینه هایی که دولت در آنها دستی دارد ضروری و بلکه حیاتی است.
رویه های بانکداری ، بیمه ، گمرک و امور تشریفاتی صنایع ، معادن ، صادرات و واردات همگی رویه هایی منسوخ و بسیار قدیمی اند که با توجه به تحوات جهانی دیگر پاسخگوی نیاز جامعه فعالان اقتصادی کشور نیست. چرا که تولید شغل بیش از هر چیز نیازمند ایجاد و توسعه نگرش تولیدی است. بدون وجود فرهنگ و اراده عمومی برای تولید ، چنین امری ناممکن خواهد بود. تولید محصولات امروزی و رقابت در دنیای به هم پیوسته امروز با نگرشهای قرون وسطایی سازگاری ندارد. امروزه تعریف ثروت نیز از طلا و جواهر به تولید و صنعت تغییر یافته.
دسته : بیکاری اشتغال مولد هزینه تولید شغل کارآفرینی و صنعت دولت نقش دولت در اقتصاد