این روزها همش یکی در مغزم ترانه میخواند.
خوب که گوش میکنم میبینم ترانه های عارف قزوینی را می خواند.
برای من نمیخواند. برای خودش میخواند. صدایش واضح نیست. مثل صداهایی که از زیر آب می شنویم.
مثل صداهایی که ندا در آخرین ثانیه ها شنیده بود.
مثل صداهایی که هزاران لاله به خون خفته سرزمینم شنیدند و از پیش دویدند.
من راز لاله ها را نوشتم. راز غم نهفته خدا را. پس چرا همه براش شنیدن ان صدا صف کشیده اند؟
آن دختر ۲۶ یا ۲۷ ساله که هنوز خیلی زودش بود راز لاله ها را ببیند.
خدایا . این را برای تو نوشته ام. مگر لاله رویان را نمیبینی ؟
آخر این سرزمین مگر چقدر لاله میخواهد ؟
اشک و خون و لاله و کفن و مرثیه. خدا یا مگر تو ما را آزاد نیافریده ای ؟
اگر تو غم نهفته داری چرا لاله هایت را نمی شماری ؟
ببین لاله رویان را
خدا یا ببین لاله رویان را ! ببین !
مگر این سرزمین چقدر لاله می خواهد ؟
اما نه میخواهد. همه لاله های دنیای مجازی فیلتر شده اند. بگذار این بار خیابانهای شهر من از خون لاله های لاله رویت رنگین شوند.
ویدیو را ببینید (ندای سرزمینم)
دسته : ندا صالحی .
+ نوشته شده در یکشنبه سی و یکم خرداد 1388ساعت 21:9  توسط سعید
|
این همه خون ؟
یک دوستم پلیس است. از ترس جانش دیروز تیر مستقیم زد. به کی ؟ به دختر عموی آن یکی دوستم.
سینه دختر نحیف با ساچمه های داغ تفنگ وینچستر سوراخ سوراخ شد !
برای کی ؟ برای چی؟
برای مملکتی که هر ۱۰ سال یک بار باید انقلاب کنیم تا حقمان را بگیریم؟
برای آنها که پول مردم برایشان بازیچه است و امروز هم جان مردم؟
بیمارستانها زخمی های تظاهرات را رایگان مداوا میکنند. چاقو کش ها دو دسته شده اند دسته ای با بسیج و دسته ای هم با مردم. آنها برای تفریح و کتک کاری آمده اند.
سپاه می گوید صانعی میخواهد کودتا کند. خوب پس چرا تفنگ در دست شماست و نه آنها ؟
مگر کودتا با تفنگ نیست؟ چرا سایتها بسته؟ اس ام اس و اینترنت و ماهواره بسته ؟
این همه خون از آن کیست ؟
دختر عموی دوستم ؟ یا دوست پلیس من. چه فرقی دارد. کشوری که آزادی ندارد مردم به جان هم می افتند. گاه برای صف نان و گاه برای صف عقیده.
اینجا ایران من است. رنگ سبز دیروز به سرخی خون گرایید امروز.
دانشگاه شیراز ، آن اسطوره علمی حنوب کشور ، امروز غرق در دود و خون است.
تبریک میگویم به باتوم هایی که شجاعانه به صورت دخترکان نواختند. آفرین بر شما سربازان اسلام.
دل محمد (ص) شاد شد. دل امام عصر از هیجان به وجد آمد از دیدن آن همه خون.
از پرتاب دختران و پسران ایران زمین از بلندی و شکستن دست و پایشان. مبارک باد !
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم خرداد 1388ساعت 10:44  توسط سعید
|
ما را دگر از طعنه دشمن گله ای نیست
آن عهـد که بستیم رفیقـان بشـکستند
این نخستین بار است که همه تخمین ها و همه نظر سنجی ها مقهور اراده (؟) ملت ایران می شود.
خداوند از یک ایرانی پرسید : « چه چیزی به تو بدهم ولی دوبرابر آن را به همسایه ات ؟ »
پاسخ شنید: خداوندا یک چشمم را کور کن !
کل آرا بر خلاف انتظار بیش از سی میلیون نبود. دیگران در زادگاه خودشان هم از رییس جمهور شکست خوردند. به قول حامد قدوسی : در هیچ انتخاباتی ما این حد از کشمکش شفاف بر سر منافع طبقاتی را نداشتهایم.
دکتر طبیبیان در جایی میگفت : لازم نیست واقعا کار کنید. کافی است نشان دهید کار میکنید. حفظ ظاهر کافی است.
بر خلاف اکثریت من شوکه نشده ام ، فقط تو مغزم چند تا علامت سوال بزرگ هست. یکی بیاد کمک.
حالا دولتی داریم که نمیتواند این ۴ سال را تکرار کند. صندوق ذخیره و درآمد نفت خشکیده اند. ریخت و پاش تعطیل.
ببینیم و نظاره کنیم.
ادامه دارد ...
+ نوشته شده در شنبه بیست و سوم خرداد 1388ساعت 9:20  توسط سعید
|
تا بحال سابقه نداشته در این وبلاگ از یک نامزد انتخاباتی دفاع بشود.
اما امروز احساس میکنم لازم است جلوی این همه آبرو ریزی گرفته شود.
اقتصاد به کنار ، سیاست هم مبارک اهل آن باد.
فکری برای آبروی یک ملت کنید.
میر حسین موسوی دست کم میداند اعتبار گذرنامه ایرانی در دنیا آخر شده و اهمیت این موضوع را درک می کند.
پس شما را به همین یک وجب خاک باقی مانده از یادگار وسیع قوم آریا این دفعه عاقلانه رفتار کنید.
خاک راه ملت ایران
سعید
حامد قدوسی نوشته
در باب رای دادن به موسوی را هم ببینید.
+ نوشته شده در جمعه هشتم خرداد 1388ساعت 1:56  توسط سعید
|