یکی از مباحث جنجالی علم اقتصاد که موضوع اتفاق نظر اقتصاد دانان سوسیالیست و لیبرال نیست !موضوع چگونگی
مبارزه با فقر است.
گرچه کسی تردیدی ندارد که تلاش برای محو فقر از جامعه از جمله وظیفه های دولت است. اما اقتصاد دانان چپ (سوسیالیست) بیشتر معتقدند که باید منابع جامعه بطور مساوی میان مردم تقسیم شود.
و چون همیشه این منابع کمتر از میزان نیاز جامعه بوده اند ، لذا مسایلی چون جیره بندی ، سیستم کوپن و ... در این گونه نظامهای اقتصادی فراوان دیده می شود.
اقتصاد دانان لیبرال بیشتر معتقدند که مکانیزم بازار به خودی خود منابع را به صورت بهینه تخصیص خواهد داد. و هرگونه دستکاری دولت در فرآیند تخصیص منابع اقتصادی منجر به پیدایش فساد و رانت خواری خواهد شد.
گذر زمان نقاط قوت و ضعف هر دو نظریه را مشخص ساخت.
اقتصادهای کومونیستی (خیلی چپ !) متزلزل و نابود شدند و جای خود را به مافیا های ثروت و قدرت سپردند. (آخر عدالت!)
اقتصادهای سوسیالیستی مانند هلند و فرانسه به رشد ملایم خود در کنار یک مساوات اجتماعی ادامه دادند. البته فرانسه مدتهاست به سیستم اقتصاد باز پیوسته. اقتصاد های آزاد نیز رشد سریع و گاه حتی برق آسا را تجربه نمودند.
اقتصاد چین و برخی دیگر از کشورهای اروپایی نیز زمانی به رشد مناسب رسیدند که دست از آرمانهای دور و دراز مساوات طلبی برداشتند و به کارآفرینان اجازه دادند تا خلاقیت و نبوغ خود را بکار اندازند و با رهایی از سیستم دست و پا گیر دولتی به تولید و توسعه دست بزنند.
اما آیا اقتصاد باز (لیبرال) باعث فقر میشود ؟ آیا باعث افزایش شکاف طبقاتی میشود ؟
آمار پاسخ را روشن می کند. شکاف طبقاتی در جامعه آمریکا بسیار زیاد است اما تعداد فقرا چطور ؟
جالب آن است که اگر چه در اقتصاد آمریکا افراد کار آفرین و نخبه مانند بیل گیتس ، جک ولش و حتی همین انوشه انصاری میتوانند با بهره گیری از خلاقیت و نبوغ خود تولید ثروت کنند و به دارایی های بسیار کلان برسند اما اینگونه نیست که این ثروت از جیب بقیه مردم آن کشور یا جهان بیرون کشیده شده باشد.
خط فقر در امریکا که یک اقتصاد کاملا کاپیتالیستی (سرمایه داری) دارد 12% است. یعنی کمتر از ایران !
اگر چه در همین کشور 10 ثروتمند نخست به اندازه همه مملکت ما پول دارند.
اقتصاد آمریکا نزدیک به 13 تریلیون دلار کالاو خدمات تولید و به جهان عرضه می کند. ایران نیز 60 بیلیون دلار. یعنی یک دویستم آمریکا !
بگذارید نگاهی بیاندازم به بخشی از گزارش واحد مطالعات اقتصادی اکونومیست. که نتیجه یک تحلیل 60 ساله از اقتصاد جهان است.
گرچه همه نمودارها در دهه 90 حاکی از افزایش شکاف ثروتمندان و فقرا در جهان بود ، اما در دو دهه گذشته رشد رویا گونه اقتصاد جهان جهت گیری نمودارها را عوض کرد.
در کنار رشد سریع جمعیت ، سرانه اقتصاد جهان رشد چهار برابری را تجربه کرد. برای ممالک ثروتمند همچون گروه G7 (جی هفت) این مقدار رشد پنج برابر بود.
در این میان کسانی که روزانه با کمتر از یک دلار درآمد زندگی می کنند ، (زیر خط فقر مطلق) به نصف کاهش یافته اند. و به سطح 21% رسیده اند.(1)
و این بدان معناست که ۴۰۰ میلیون نفر از کره مردم جهان از منجلاب فقر مطلق بیرون کشیده شده اند.
خوب است بدانیم بالغ بر ده میلیون نفر از مردم کشور ما ، در همین دو دهه گذشته ، از طبقه متوسط به زیر خط فقر هل داده شده اند. و ده میلیون نفر نیز از زمان تولد زیر خط فقر بوده اند.
بخشی از این انقلاب اقتصادی ، نتیجه پیوستن کشورهایی چون هند و چین به جامعه جهانی و خروج از انزوا بود که باعث بهبود وضع اقتصاد و معیشت مردم فقیر دو کشور گردید.
اما خط فقر چیست ؟
اصطلاح خط فقط در واقع برای نشان دادن آن بخش از جمعیت یک کشور است که توان تامین نیازهای اولیه خود را ندارد. (خط فقر مطلق)
یک خط فقر نسبی هم گاهی تعریف میشود که بیانگر بخشی از جمعیت یک کشور است که خوراک ، پوشاک و مسکن خود را تامین می کند ولی در رویارویی با یک بحران یا نوسان اقتصادی ممکن است شدیدا لطمه ببیند.
برخی کارشناسان معتقددند که چهل درصد از مردم ایران زیر خط فقر نسبی هستند.
فرض کنید شاخص ما برای خط فقر نسبی روزانه 3 دلار درآمد باشد. بدین ترتیب یک خانواده 6 نفره ( سه فرزند و پدر و مادر و یک نفر مادر بزرگ) تنها در صورتی خارج از خط فقر هستند که پدر خانواده ماهیانه 540 هزارتومان در آمد داشته باشد !!
خودتان حساب کنید که معلمان ، کارگران ، نظامیان ، فروشندگان ، کارمندان و آحاد ملت کجای کارند.
آمارهای رسمی حاکی از آن است که یک هشتم جمعیت کشور زیر خط فقر مطلق هستند. یعنی جمعیت حاضر و آماده برای بزهکاری ، خلاف و دزدی.
این بخش از جامعه بیمه نیست ، آینده ای ندارد و از امکانات آموزشی و اقتصادی و رفاهی نیز بی بهره است.
این بخش از جمعیت بواسطه اینکه احساس طرد شدن و حقارت می کند گاه حتی به جنایت متوسل می شود.
بخشی از آمار تجاوز ، قتل و بزهکاری در ایران ناشی از همین جمعیت فقیر است. که برای تامین نیازهای اولیه خود مانند خوراک و پوشاک به جنایت و بزه متوسل می شود.
آمارهای غیر رسمی جمعیت زیر خط فقر مطلق را تا 16% برآورد کرده اند. (یعنی 12 میلیون نفر)
در این رابطه : درس اول علم اقتصاد و اقتصاد ایران و پستهای عجیب را هم ببینید.
(1) فاصله زمانی این پژوهش سالهای 1946 تا 2006 است. منبع : Celebrating 60 years with a glimpse of the future By: Economist Intelligence Unit
دسته : خط فقر ایران چیست. آمار اقتصادی و تورم و آینده اقتصاد ایران. فقر و فحشا و بزهکاری و رابطه فقر با خلاف و بزه اجتماعی محاسبه خط فقر نسبی و مطلق سوسیال دموکرات و لیبرال دموکرات یا دموکراسی