اینجا وبلاگ رسمی من و جایی برای گفتن حرفها ، باورهاو اندیشه های من است. |
سرانجام فیلم علی سنتوری مجوز نمایش نیافت و روانه بازار سیاه شد.
در این مسافرت آخری فرصتی پیش آمد تا این فیلم زیبا و هنری را ببینم. ماجرای علی سنتوری ماجرای هنر و هنرمند است در کشور ما.
ریتم یکنواخت فیلم که نه زیادی تند است و نه زیادی کند ، اصلا کسالت آور نیست و پایان آنرا هم نمیتوان به سادگی حدس زد. فیلمبرداری آن را خیلی دوست داشتم. از رنگ و ترکیب بندی نهایت استفاده را برده. شاید به گرد پای فیلمهای کلاسیک اروپا هم نرسد اما برای سینمای ایران که به سه پایه ، دوربین ثابت و داستانهای تکراری و کسالت آور خو کرده ، علی سنتوری چیز متفاوتی است.
استفاده از رنگها در صحنه های امید و نا امیدی حقیقتا زیبا و تکمیل کننده ماجرای انتقادی فیلم است.
به نظر من علی سنتوری علاوه بر داستان اصلی فیلم یک داستان زیر پوستی را هم روایت می کند.
روایت هنر در ایران.
روایت باختن و عاشق ماندن. روایت کسی که سنتورش را بیشتر از زنش دوست دارد روایت همانهایی است که هستی شان را برای هدفشان می بازند.
گرچه به نظر میرسد علی سنتوری ایرادهای محتوایی داشته باشد اما نوآوری در موضوع و داستان آنرا کمرنگ می کند. برای جامعه ما که موسیقی اعتراضی راک (Rock & ROLL) ندارد سینما میتواند بار این قبیل اعتراضهای اجتماعی را به دوش کشد.
علی سنتوری راه حل ارایه نمی کند. نباید هم بکند. او فقط اعتراض می کند. چون حق خود را میخواهد. او ابزاری ندارد. قدرت ندارد. قدرت او فقط هنر اوست. پس فقط اعتراض می کند. و جایی که نمیتواند پیش برود سرخورده و نالان در پناه الکل و دود مکان امنی برای رسیدن به آرزوهایش (همان حق) می جوید.
سینمای اعتراض در ایران نمونه های کمی دارد. گهگاه در حاشیه یک دیالوگ ، اعتراضی چیزی گفته می شود اما تا رسیدن به یک سینمای معترض و فریادکش راه زیادی مانده.
راهی که از جاده آزادی عبور می کند.
دسته :دانلود فیلم علی سنتوری با موسیقی متن علی ستنوری دی وی دی کامل دانلود نمی شود بازار سیاه تحلیل داستان فیلم علی سنتوری فارسی
خیلی قدیمها یک شوالیه وفادار به سلطنت بود بنام رابین هود. اما زمانی که پادشاه جعلی «پرنسجان» با حقه و نیرنگ تاجگذاری کرد ،
و بعدش هم با برنامه های مزخرف اقتصادی اش از ناتینگهام تا شروود رو به گند گشید و مردم را به گدایی انداخت این شوالیه قهرمان تصمیم گرفت برای دفاع از مردم و تاج و تخت کشورش قیام کند.
سرانجام او موفق شد پادشاه واقعی « ریچارد شیر دل » رو به سلطنت برگرداند و اقتصاد نیز به تبع آن درست و راست شد.
از این ماجرا سالها می گذرد.
بعدها عده ای دیدند که رابین هود بودن خیلی حال میدهد. بخصوص که قسمتهای سخت آن هم دیگر ضرورت نداشت و تنها کمان و کمی ژست و شعار کافی بود.
هر وقت عده ای مرفه باشند و عده ای دیگر در فقر به سر ببرند سروکله چند تا رابین هود هم پیدا میشود.
و گاه چنان اوضاعی به راه می اندازند که مثل صحنه های کارتون معروف رابین هود فیل و اسب و آبی و قلعه در هم بر هم می شوند و معلوم نیست کی به کیه و رابین هود کیه.
حتی گاهی پیش میاد که این رابین هودها از همدیگه میدزدند تا به مستمندان بدهند !!
خلاصه سرتون رو به درد نیارم. این رابین هود ها همگی می آیند و پول ثروتمند ها رو می گیرند اما به فقرا نمی دهند. چون فکر می کنند در اعماق جنگل های سویس (شروود سابق) جای امن تری هست.
آنها به نیابت از مستمندان پس انداز هم می کنند و یا با همکاری پدر مقدس اعانه می پردازند.
![]() ![]() |
| چهره های کارتونی رابین هود و داروغه ی ناتینگهام ! |
داستانهای کلاسیک همگی همینطورند. یکی کاملا خوب و یکی کاملا بد. اما در دنیای واقعی هرکس کمی تا قسمتی شیشه خرده دارد و هیچ کس رابین هود نیست.
رابین هود واقعی در عصر جدید کارآفرینان ، دانشمندان و سیاستمداران بزرگی هستند که دنیا را جای بهتری برای زندگی می کنند.
به قول گالیله : خاک برسر ملتی که محتاج قهرمان باشد. حتی اگر آن قهرمان رابین هود عصر جدید باشد. (نقل به معنا)
شما هم فعلا کمی جنس چینی مصرف کنید تا روزگارتان بگذرد.
دسته: رابین هود ایران سیاستمداران بزرگ کارآفرینان برتر سیاست اقتصادی دولت محمود احمدی نژاد در دولت نهم اقتصاد و تورم چگونه بانک اطلاعات ایران واردات کالاهای چینی
هنگامی که در جاده به یک گله گوسفند برمیخورید که چوپان رنگ پریده میخواهد آنها را از جاده عبور دهد دستتان را روی بوق می گذارید و احتمالا نا سزایی هم بار چوپان می کنید.
یا هنگامی که به کشاورزی با دستهای پینه بسته و کفش زمخت و خاکی بر می خورید سعی میکنید زودتر از او فاصله بگیرید.
لازم نیست با دیده احترام به فرد چوپان یا دستهای باغبان بنگرید.
چون شما از او برترید !
شما خوش شانس بوده اید و چند کیلومتر آنطرفتر متولد شده اید. در خانواده ای شهری. اما گناه آنها بخشودنی نیست ! زیرا در خانواده ای روستایی متولد شده اند !!
ببینم شما وقتی در یک رستوران شیک نشسته اید و یک آقای اتو کشیده یک پرس غذای لذیذ در مقابل شما و دوست دختران می نهد اخم می کنید ؟
پس چرا با دیدن یک گله گوسفند ناسزا بار چوپان می کنی ؟
چرا با دیدن دستهای پینه بسته باغبان یا کشاورز ترش میکنید ؟ او بی کلاس است ؟
پس این غذایی که شما و دوست دختران نوش جان می کنید از آسمان آمده ؟
تو با کلاسی که مصرف می کنی ؟ او که تولید می کند بی کلاس است؟
حالا که از بد روزگار دسترنج یک فصل دستهای زخمی و زمخت کشاورز، با معامله یک روز یک دلال ، واسطه یا شیون گرم کن (روضه خوان سابق) مساوی شده تو چرا با روزگار بی مروت هم آوا می شوی ؟
پس تو هم مستبدی ! تو هم یک جوجه مستبد خودخواه هستی که اگر به قدرت برسی از همین هایی که انتقادشان می کنی ستمگر تر خواهی بود.
نامه نگاری های من و یک دوست دستمایه نوشتن این یادداشت شد.
خواستم تنها بگویم که این استبداد کهنه دردیست ، که رهایی از آن معجون و کیمیا ندارد.
استبداد در مغر شماست.
اگر مرگ خوب است اما برای همسایه پس تو هم مستبدی و خودکامه. اما ما بی تفاوت به تماشا ننشستیم. روزی که دشمنان ما هم گرفتار بی قانونی شدند ما نخندیدیم. ما نوشتیم تا یادمان باشد نمیخواهیم مستبد باشیم. اگر خودسانسوری می کنی تو هم مستبدی. امروز خودت را سانسور میکنی و فردا که به قدرتی رسیدی دیگران را.
همه تان خودپرستید و از آنجا که « خلایق هرچه لایق » پس هی نق نزنید از بی عدالتی و ستم.
دسته : درد کهنه استبداد خودخواهی و استبداد در ایران مقاله استبدادزدگی ایرانی حکومت مستبد دیکتاتوری اقتصاد فساد اداری و مقابله با فاشیسم و دیکتاتوری
خوب چه نتیجه ای می خواهم بگیرم ؟
در داستانها آمده است که در دادگاه از هویدا پرسیدند تو برای کشور چه کردی ؟ خودکار بیک یا کبریتی را نشان داد و گفت در تمام سالهای نخست وزیری من قیمت آن تغییری نکرده.
گرچه اوایل ؛ انقلابیون برای تمسخر او و نظام شاهنشاهی ایران این داستان را تعریف مینمودند ولی تورم های دو رقمی سالهای بعم کم کم منظور هویدا را آشکار کرد.(۲)
و طعم تورم را هم کم کم به مردم چشانید.
اما در دهه 50 چه ویژگی ای وجود دارد ؟
رکود یا آرامش سیاسی. پس از آشوبناکی های سالهای 42 و پس از آن ، کشور ایران در یک رشد شتابان اقتصادی ، سیاسی و فرهنگی قرار گرفت.
آرامشی که در سالهای 56 و حوالی آن به پایان رسید. و در بیشتر این سالها امیر عباس هویدا نخست وزیر ایران بود. در مورد عملکرد وی چون اطلاعات دقیقی ندارم نظری هم نمیدهم اما بررسی دهه ۵۰ همواره مرا به فکر فرو برده.
گاهی فکر می کنم :
» دیگر شجریانی ظهور نخواهد کرد.
» دیگر چهره ماندگاری تربیت نشده که 40 سال بعد مدال افتخار بگیرد.
» دیگر داریوش یا ایرج جنتی عطایی یا ابی و ستار ظهور نخواهند کرد
» دیگر خیامی ها و فرمانفرما ها و کارآفرینان افسانه ای ایران طلوع نخواهند کرد.
چرا ؟
چون آرامش سیاسی و رشد شتابناک اقتصادی و آزادی های اجتماعی و مدنی باید هر سه در کنار هم باشند تا شرایط تربیت ، رشد و شکوفایی این گونه افراد بوجود آید.
خواستم دهه ۵۰ را دهه طلایی بنامم. اما دیدم ضعفهایی هم در آن دهه وجود داشت. که نمیتواند طلایی باشد. اگرچه عمده زیربناهای اتمی ایران نیز در همان دوران پایه ریزی شد.(۳)
پی نوشت :
1- سال 54 خرید شکاری های اف 14 و خرید های کلان قبل و بعد از آن
2- داستانهایی از این دست گرچه بسیار تکرار شده اند ولی سندیت قطعی ندارند. البته شرایط اقتصادی ایران در آن سالها نیازی به این گونه قصه ها ندارد.
۳- نصب رآکتورهای تحقیقاتی شکافت هسته ای و رآکتورهای الوند و دماوند که با گداخت هیدروژن یا تکنولوژی همجوشی هسته ای کار می کردند تقریبا در این دوران انجام شد.
در این پی نوشت قصد من تجلیل از شخص خاصی نیست. هدف بررسی شرایط یک دوران سیاسی است.
دسته : حکومت شاهنشاهی ایران و امیر عباس هویدا تاریخچه و بررسی دهه پنجاه ایران رشد اقتصادی و تورم و رکود سیاسی شناخت مقاله حکومت دینی
اصولا در کشور ما اولویت آخر وقت و عمر شهروندان است. دلیلش هم روشن است ، این دنیا مهم نیست و مهم آخرت است ! پس شما میتوانید در جهان آخرت خیلی وقت شناس باشید.
مثلا از ساعت های سوئیسی یا سیستم مدیریت زمان آمریکایی استفاده کنید. اما در این دنیا شما میتوانید سه روز در صف دریافت کارت آزمون پیام نور معطل بمانید و اصلا هم مهم نیست. چون ثبت نام اینترنتی بوده است!
یا دو ماه بروید خانه تان تلویزیون تماشا کنید و بعدا بروید خواب زمستانی. اینکه این دوماه از عمر شما به هدر می رود اصلا مهم نیست.
مهم این است که دوسال از عمر گرانبهای شما وقت سرگرم کردن خودتان ، اطرافیانتان و عده ای افسر و درجه دار بشود. تا خدای ناکرده احساس بیکاری و پوچی نکنند.
اما بعد :
در خبری آمده بود که ایران از نظر توسعه فن آوری اطلاعات در جهان آخر شده است.
اصل این خبر را خودتان در پیوند آخر مطلب بخوانید. خود خبر اصلا مهم نیست. چون چیز عجیبی نیست.
حکومت ما صراحتا فن آوری اطلاعات را یک تهدید و نه یک فرصت قلمداد می کند. از نقطه نظر جمهوری اسلامی فن آوری اطلاعات بنا به دلایل بیشماری از جمله :
میتواند تهدیدی بر ثبات و آرامش جامعه باشد. و از آنجا که هیچ عاقلی (!) در تهدید های خودش سرمایه گزاری نمی کند ، لذا فن آوری اطلاعات می ماند و چالشهای عجیب و غریب در مسیرش . چالشهایی که در هیچ کتاب یا مجله ای نمیتوان موردی بر آن یافت.
مثلا در هیچ کجای دنیا کتابی پیدا نمی کنید که در باره سیاست تجارت الکترونیکی در شرایط وجود خطر فیلترینگ ، پاره شدن فیبر و در نتیجه قطع کل شبکه و یا ربوده شدن نام دامنه تجاری شما مطلبی نوشته شده باشد.
آنچه در دنیای تجارت الکترونیک مطرح است مساله اعتبار و امنیت است.
اعتبار برای فروشنده (Business) و امنیت برای خریدار یا مشتری (Customer). شما باید سایتی ایمن و زیبا و ساده داشته باشید برای تجارت اینترنتی.
اما اگر سایت شما فیلتر شود ، یا دامنه شما ربوده شود ، و یا کل شبکه چند هفته قطع شود و یا ... تکلیف اعتبار و حیثیت تجاری شما روشن است.
یافتن فرصتهای تجارت الکترونیک و خدمات اینترنتی نیازمند امنیت ، آرامش و ثبات اجتماعی است. نیازمند ارتباط و « تعامل فوق نزدیک » با جهان پیرامون است. نمیتوان در شرایط جنگ ، یا تنشهای قومی یا سیاسی (که در برخی کشورها هم اکنون وجود دارد) انتظار توسعه تجارت اینترنتی و خدمات الکترونیکی داشت.
کشور ما با وجود آنکه آرامش نسبی دارد اما در رتبه آخر توسعه فن آوری اطلاعات در سال 2007 ایستاد.
موضوعی که باید زنگ خطر را برای آگاهان به صدا در آورد. روند فعلی ، اصلا ما را به جایی نمی رساند.
خبر ایران در رتبه آخر تکنولوژی اطلاعات
دسته : فرصتهای کسب و کار ، تجارت و دولت الکترونیک ، استقرار سیستمهای اطلاعاتی برای تجارت اینترنتی ایمنی و هک سایت اعتبار دولت الکترونیکی و دموکراسی انتخابات
این یک پرسش اساسی است. در آغاز دهه نود (سال ۱۹۸۸) تقریبا ۷۰٪ کشورها دارای حکومت استبدادی بودند. در همین ایران خودمان نیز سیستم تک حزبی سلطنتی وجود داشت. اما در آغاز قرن ۲۱ این نسبت کاملا معکوس شده و ۷۰٪ از حکومتها قدم در راه دموکراسی نهاده اند. از چین و مالزی گرفته تا اروپای شرقی و از کشورهای قلب آفریقا تا آمریکای لاتین.
همه و همه در حال آزمودن نمونه هایی از مردمسالاری در جوامع خود هستند.
اما رابطه مردمسالاری با توسعه اقتصادی و افزایش شاخصهای کیفیت زندگی چیست ؟
" پیشرفت دموکراسی ، امیدها را به یک توسعه متناسب و مقرون به رفاه افزایش می دهد . با در نظر گرفتن همه ملاحظات، دموکراسی های صنعتی به عنوان صاحبان پویا ترین ، نوآور ترین و سازنده ترین اقتصاد ها در جهان، شناخته شده اند."
پیش از این در مقاله دموکراسی و توسعه اقتصادی نوشتم که دو رویکرد به نقش دموکراسی در توسعه اقتصادی و اجتماعی وجود دارد.
ناکارآمدی نظامهای مستبد و رشد سرطان گونه فساد اداری ، سیاسی و تباهی اقتصادی دیدگاه نخست را منسوخ ساخت و امید به آنکه یک نظام مستبد و خودکامه بتواند رفاه طولانی مدت و توسعه پایدار را برای ملتی به ارمغان آورد را به کلی محو نمود.
شاید بجای آنکه بپرسیم رابطه رفاه و دموکراسی چیست بهتر باشد بپرسیم رابطه استبداد با فساد چیست ؟ اگر رابطه دوم اثبات شود رابطه اول خود بخود برقرار خواهد بود.
چرا که دموکراسی تنها جایگزین کننده دولت به جای حکومت است و تنها بدیل ممکن برای استبداد.
حکومتهای غیر دموکراتیک عموما برای خرج کردن درآمدهای دولتی کانالهای محدود و به شدت حفاظت شده ای دارند. مثلا پروژه های دولتی به شرکتهای خاصی واگذار می شوند. در چنین شرایطی هرچه سران شرکت به مراکز قدرت نزدیک تر باشند سهم آنها از درآمد این قبیل پروژه ها بیشتر است.
نکته جالب آنکه کشورهای کمونیستی با وجود آنکه به وفور ادعای عدالت و مساوات داشتند توزیع ثروت در آنها تابعی از نزدیکی به مرکز قدرت بود. نمونه روشن آن کشور چین بود که تا پیش از آزاد سازی اقتصاد کسانی که به دفتر مرکزی حزب نزدیکتر بودند ثروت بیشتری نیز داشتند.
بدیهی است که در چنین شرایطی زدوبند ها و زیرآب زنی های بی شماری برای خارج کردن رقبا از میدان و نزدیک شدن به هسته قدرت شکل می گیرد. و افراد در این مسابقه عملا به آلت دست قدرتمندان دیکتاتور تبدیل می شوند و برای جلب نظر مافوق هر کاری می کنند. (چین ؛ آلمان نازی ؛ شیلی و ...)
غیر از آسیای شرقی، که بعضی حکومت های استبدادی به رشد اقتصادی استثنایی رسیده اند، در کشور های رو به توسعه و برخوردار از دموکراسی، میزان رشد سرانه، 50 در صد نسبت به کشور های استبدادی بیشتر است. به عبارت دیگر، دموکراسی های در حال رشد، مانند بوتسوانا، کوستاریکا، جمهوری دومنیکن، غنا، لتویا، لیتوانی، موریتیوس، و سنگال دارای رشدی سریع تر از کشور های گرفتار حکومت استبدادی مانند بلاروس، کامرون، کنگو، کوبا، سوریه، توگو، ازبکستان، و زیمبابوه هستند. از سال 1990 به این سو و پایان رقابت میان ابر قدرت ها که باعث کمک های اقتصادی به بسیاری از کشور های استبدادی می شد، تفاوت در میزان رشد دو گروه روز به روز افزایش یافته است.
بدیهی است که تقویت ارکان دموکراسی همه و همه در راستای پاسخگو کردن قدرت و اطلاع رسانی همگانی به منظور شفاف کردن عملکرد مدیران است.
ارکانی چون :
با این حال، 80 در صد از تحولات دموکراتیک امروز، در کشور های رو به رشد صورت می گیرد. این نکته باعث برانگیختن این نگرانی شده که کشورهایی که "قبل از آماده بودن" به سوی دموکراسی می روند به احتمال بیشتری ممکن است دچار رکود اقتصادی شوند. این نگرانی ها با مشاهده وضع آمریکای لاتین و آفریقا، که در آنها علیرغم حرکت به سوی دموکراسی، بهبودی در شرایط زندگی مردم پدید نیامده، تقویت شده اند.
به این ترتیب ما با یک پدیده ضد و نقیض روبرو هستیم. بشریت در دوران نسل گذشته گام های سرنوشت سازی به سوی شیوه حکومت مبتنی بر مشارکت برداشته است. اما هنوز در مورد این که این تحولات چه تأثیری بر رفاه و آسایش جهانی خواهند گذاشت، تردید هایی وجود دارد.
متن کامل این نوشته را در ادامه مطلب بخوانید: رابطه دموکراسی و رفاه و عدالت اقتصادی
خرداد ماه برای ایرانیان ماه پررویداد و پرخاطره ای بوده است.
دست کم اینکه ماه امتحان های نهایی و اینکه بعد از امتحان بر می گشتیم خانه. چه خاطراتی.
و یک بار هم بواسطه درگذشت آیت اله خمینی رهبر انقلاب یک هفته تعطیل شدیم.
دوم خرداد هم سالروز دوم خرداد است !! روزی که ایرانیان یک صدا یک چیزی را نخواستند و یک چیز دیگری را خواستند
سوم خرداد هم برای همه ایرانیان یک روز بیاد ماندنی است. حتی برای کسانی که از جنگ ثانیه به ثانیه انتقاد داشتند. اما بازپس گیری خرمشهر چیزی نیست که بتوان آن را ساده فراموش کرد. یا کوچک شمرد.
درگذشت معلم شهید استاد دکتر علی شریعتی نیز در همین ماه پر حادثه رخ داده است.
۲۹ خرداد سالروز در گذشت مردی است از سرزمین خراسان ؛ از دیار عرفای نامدار چون ابو سعید ابولخیر ؛ ملا هادی سبزواری
و جامی.
گرچه انتقادهای تند و تیزی بر شریعتی وارد می شود اما شریعتی همچنان محبوب قلبهای بسیاری است.
بسیاری پیدایش انقلاب اسلامی و روی کار امدن حکومت دینی در ایران را نتیجه افکار و اندیشه های او در زمینه ایدئولوژیک کردن مذهب و نقش آن در جامعه میدانند. و معتقدند چنین اندیشهایی بود که به روحانیون مجال قدرت ، بدون پاسخگویی را داد.
من در این مورد نظری ندارم زیرا خارج از حیطه تخصص من است.
برخی از مخالفان شریعتی (بویژه مذهبیون ) نیز معتقد هستن که شریعتی اسلام شناس نبوده و وی را به واسطه نگرش های جامعه شناختی اش در حیطه مذهب و مقابله با فقه سنتی ، سرزنش می کنند.
علاقه من به شریعتی در حیطه ادبیات زیبا و دیدگاههای عارفانه این شهید بزرگوار است. کتابهای عرفانی وی که خودش آنها را کویریات می نامید متنی عاشقانه و عارفانه دارند و حال و هوای عرفای نامدار خراسان را در شهر های حاشیه کویر تداعی می کنند. یاد جامی ها و یاد ابو سعید های خراسان را.
چقدر دلم هوای خراسان کرده. آن کشتزارهای وسیع و جالیز هایی که فقط در خراسان میتوان دید. آن دشتهای پر از گل آفتابگردان که از یک سو سبز سبز ند و از یک سوی دیگر ناگهان طلایی می شوند. خربزه های شیرین مشهدی
که هرکس ایرانی باشد و یک بار نخورده باشد خاک بر سرش.
در همین رابطه ابو سعید ابوالخیر را هم ببینید.
صفحه شریعتی در ویکی پدیا ، خراسان در ویکی پدیا .
دسته : دکتر علی شریعتی ، سالروز درگذشت دکتر علي شريعتي ، خراسان ؛ سبزوار و مشهد خربزه مشهدی و جالی کاری و آفتابگردان صنایع مشهد
اگر قرار باشد یک نقطه مشترک بین حقوق بشر ، حقوق جزای اسلامی ، حقوق مدنی و تمام سیستمهای حقوقی و قضایی کشورها پیدا کنیم ، آن این است:
« هیچ کس تا زمان اثبات جرمش در دادگاه منصفانه ، با حضور وکیل و دارا بودن حق دفاع ، مجرم نیست. و هر متهم اجازه دفاع از خود را دارد.»
این مضمون را در تمام اعلامیه های حقوق بشر ، و قانون اسلامی ایران و همه جا دنیا می توان دید.
اخیر پلیس افرادی را به عنوان اراذل مورد ضرب و شتم و تحقیر خیابانی قرار داده است.
مسلما کسی فکر نمی کند دارم از اوباشگری و الواطی دفاع می کنم مگر آنکه عقلش ناقص باشد.
من از قانون دفاع می کنم. بر اساس قانون این کشور حتی قتل و تجاوز در ملاء عام و با حضور صدها شاهد زنده و عادل نیز باعث نمیشود متهمی از حق دادرسی عادلانه محروم شود.
اصلا اوباش به چه کسی گفته می شود ؟
» هر کس چاقو داشته باشد ؟ خوب قصاب هم دارد.
» هر کس روی دستش خالکوبی باشد ؟ خوب پهلوانها هم دارند.
» هر کس فریاد بکشد و مزاحمت ایجاد کند ؟ خوب مداح ها هم شب عاشورا فریاد می کشند. این که جرم نشد.
» هر کس سگ داشته باشد ؟ خوب چوپانها و عشایر هم سگ دارند.
» هر کس مزاحمت ایجاد کند ؟ اصلا تعریف مزاحمت چیست ؟ استفاده از کلمه تعریف نشده و غیر شفاف اراذل چه نتیجه ای میتواند داشته باشد ؟
ویژگی قانون در صریح و روشن بودن آن است. قانون باید جرم را روشن و واضح تعریف کند و کیفر آن را نیز به روشنی و صراحت بیان کند.
از همه اینها مهمتر ، وظیفه پلیس که این نیست.
بر اساس قانون این کشور وظیفه پلیس : پیشگیری از جرم ، کشف جرم و تحویل مجرم ( با عنوان متهم) به سیستم قضایی است.
هیچ احدی را نمیتوان بدون محاکمه ، مورد مجازات قرار داد.
اقدام پلیس با وجود هشدار دادستان تهران و سایر مقامات قضایی کاملا نگران کننده است. وظیفه اخلاقی هر شهروند ، دفاع از قانون است.
همانطور که ولایت فقیه ، تمامیت ارضی ، مذهب تشیع و ... به عنوان اصول قانونی این کشور مورد احترام هستند ، حق دفاع هر متهمیا وکیل قانونی وی از خود نیز حق هر شهروند ایرانی است.
اگر قرار باشد هر کس را که یک مامور پلیس اوباش تشخیص داد مورد ضرب و شتم و اهانت قرار بدهیم ؛ دامنه این بی عدالتی و هتک حرمت تا کجا ادامه میابد ؟
حتی پیامبر اسلام و امیر المومنین نیز قویا از حقوق متهم و مجرم دفاع کرده اند.
مگر علی به فرزندش نگفت : که پسر به قاتل من ؛ چو اسیر توست اکنون ؛ به اسیر کن مدارا !
بفرما ! قاتل امام شیعیان حق دفاع از خود و محاکمه عادلانه را دارد اما ...![]()
در همین رابطه امنیت اخلاقی جامعه و اوباش گری علیه اوباش را هم ببینید. و بازهم یادم باشد که ما بی تفاوت به تماشا ننشستیم.
در قمست ادامه مطلب تصاویر مربوط به این رویدادها و لینکهای آن را ببینید.
دسته : برخورد پلیس تهران با بدحجاب در میدان هفت تیر زخمی ضرب و شتم پلیس زنان بد حجاب برعلیه اراذل و اوباش مقامات قضایی و امنیتی زن و دختر بی حجاب پليس ميدان هفت تير تهران خشونت بر ضد زنان بد حجاب در ایران
این عبارت را یک کشیش پروتستان در دوران سلطه نازیها بر آلمان گفته است.
وقتی رفتند سراغ جانبازان ، من سکوت کردم. من که جانباز نبودم. معلم هم نیستم. پس بازهم چیزی نگفتم. کارگر هم نیستم. تازه بهتر که کارگان را گرفتند * من کارفرما هستم و باعث می شود که کارگر ارزانتر و توسری خور تر پیدا کنم. زن هم نیستم. پس بازهم به من ربطی ندارد. همچنین بی حجاب هم نیستم. پس بازهم سکوت ادامه پیدا می کند.
اما روزی که به کمک آنها نیاز دارم ، نه معلمی هست ، نه کارگری و نه زنی. من تنها خواهم بود.
اما نه ! ما بی تفاوت به تماشا ننشستیم. دستکم نوشتیم. دست کم گفتیم دوست نداریم اینگونه باشد.
هی ما نوشتیم و هی آنها پاک کردند. اما نوشتیم. نوشتیم که: ما بهتر از این میخواهیم.
چرا که « نوشتن, بیرون جهیدن از صف مردگان است » - کافکا
* این قسمت به طعنه نوشته شده. در ادامه مطلب نظر من در مورد رابطه صحیح کارگر و کارفرما درج شده است.
اگر حوصله دارید ادامه مطلب را بخوانید.
تهرانی ها را گفتم اما رشتی ها و لاهیجانی ها هم وضع مشابهی دارند. میانه گیلان و مازندران هم شکر آب است.
اقلید و آباده هم در استان فارس وضعیت مشابهی دارند.
در خوزستان خرمشهری ها با آبادانی ها بارها دعوای دستجمعی داشته اند.
در استان بوشهر هم شهرستان خشت با شهرستان کنار تخته چنان کارد و خون هستند که حتی در تابلو های راهنمایی و رانندگی نام شهر های همدیگر را خط میزنند ! (تعجب به توان ۴)
همین وضعیت در مورد یاسوج وجود دارد. بومی ها با مهاجرها. ساختن جک ، و دعواهای دستجمعی و حتی نبردهای سنگین مسلحانه همه پیامدهای این نوع خاص از وطن دوستی است. و برای همه آنها مثال زنده و شاهد عینی داریم.
سیستان ، هرمزگان ، خراسان همه و همه دریک خشم و نفرت کاذب و بی پایه فرو رفته اند. همگان را نمیگویم. همه جا هستند مردمی بخرد و مهرورز که انساندوستی مرام آنهاست.
آخ ؛ یادش بخیر وقتی دبستان بودم. آن وقت ها گشت و گذار و سفر به شهر های ایران چه لذتی داشت. هر جای میرفتیم یک حال و هوای خاص خودش را داشت متفاوت با دیگر شهر ها. یزد و کرمان تهران و شمال و بندر و... 
پدرم اهل سفر بود و ما هم همینطور. اما حالا هر جا که میرویم یک طور است. همه جا شکل هم شده.
پیشترها به ازای هر یکی دو ساعت رانندگی انگار به یک سرزمین تازه رسیده ای. مردمی دیگر با گویشی دیگر و در یک کلام سرزمینی دیگر.
اما چند سالی است که همه شهر ها بیشتر و بیشتر به هم شبیه شده اند. پوشش ها گویش ها انگار همه دارند از یک جا الگو بر میدارند. و چه الگوی ناشیانه ای.
چهره خشن فقر را همه جا میتوان دید. چهره های خسته مردم هم تکرارس شده .جنسهای چینی و ترک هم که در همه بازارها فراوان پیدا میشوند.
پس کو آن خاتم کاری ها و منبت کاری ها ؟ کو آن سفالینه های همدان ؟ چه شد آن قلم کاری های اصفهان ؟ وقتی میخواهیم سوغات سفر بخریم به ناچار تن به خرید چند قلم کالای تزئینی چینی میدهیم. آخر با چه رویی اینها را در خانه مان بگذاریم ؟
تازه صدا و سیما هم مزید بر علت شده. در دور افتاده ترین روستاهای کشور به جای شنیدن گویش های کهن و شیرین مردم روستایی چه می شنویم؟ تقلید از برنامه های طنز صدا و سیما !
می گویم به خدا من از دست آنها گریختم و به روستای شما آمدم. او هم با لحجه برره ای (!) جوابم را میدهد.
بگذریم این قصه سر دراز دارد.
ایرانگردی دیگر لطف و صفای قدیم را ندارد. روی نقشه مسیرهای تقریبی سفرهایم را مشخص کرده ام. همانطور که میبینید به جز آذربایجان و بلوچستان بقیه کشور را دیده ام.
اگر برای دانلود موزیک یا دانلود نرم افزار رایگان و یا احتمالا جوک ، اس ام اس یا دانلود مجانی عکس به این وبلاگ آمده اید که هیچ. اما اگر حوصله خواندن بقیه مطلب را دارید { سفرنامه ایران } را کامل بخوانید.
مقنعه سپید با گلهای صورتی روی صورت کوچولو و معصومانه اش زیادی می کند.
با هر خنده ای که روی صورتش می نشیند جای خالی دندانهای جلویی اش یادآوری می کند که دخترک کلاس دوم است.
با عبور یک بنز دو رنگ پلیس در یک چشب بر هم زدن همه چیز به هم میریزد. لبخند محو می شود و دستان کوچکش سراسیمه مقنعه را را نیمه صورتش پایین می کشد و دوان دوان یک گوشه پناه می گیرد.
قلب کوچکش مثل گنجشک دربند ، میتپد و نگرانی و تشویش از نگاهش میبارد.
افسر و سرباز پشت اتومبیل گشت پلیس حتی متوجه او نشده اند اما اینجا قلبی بود که لرزید.
خدا را شکر . امنیت اخلاقی (!) جامعه حفظ شد.
چند ساعت بعد ؛ همان مکان زنی با آرایش غلیظ کنار خیابان ایستاده.
یک ماشین مدل بالا ترمز میکند. زن سرش را به شیشه نزدیک می کند و چند جمله رد و بدل می شود. که تنها یکی را میشنوم. زن گفت : سی هزار تومان.
ساعتی بعد تر ؛ باز هم همان مکان؛ چند معتاد ولگرد کنار جوی خیابان مشغول پرواز در ملکوت هستند.
سردار فرماندهی نیروی انتظامی از قدرتنمایی پلیس در مبارزه با مفاسد خبر داد. قدرتی که انگار فقط قلبهای کوچولو را می لرزاند.
تمام آنچه که گفته شد بر اساس مشاهدات واقعی خود من و برخی دوستانم بود. با اندکی ویرایش جزیی. مکان این رویداد ها نیز میدان خیابان ولی عصر تهران ، نزدیک میدان ونک (مرکز شهر) می باشد.
موارد عجیبی از برخورد های خشن و گستاخانه پلیس به بهانه بی حجابی با خانمهای مسن و حتی با حجاب مشاهده شده که واقعا عجیب است.
مثلا شخصا شاهد بودم که دختری کاملا با حجاب و با مقنعه و مانتوی گشاد بود اما به بهانه اینکه بخش کوچکی از موهایش از زیر مقنعه بیرون آمده خودرو وی را توقیف و آزاد کردن آن را مشمول پرداخت حق پارکینگ و جریمه نمودند.
بماند صحنه هایی که کودکی خردسال حین گفتگوی محترمانه مادرش با پلیس زن تهران و دریافت ارشاد (!) از ته دل جیغ میکشد که مادرم را رها کنید! مادرم را نگیرید! براستی او درباره پلیس چه خواهد اندیشید؟
همچنین نمینویسم از حق انتخاب پوشش و حق انتخاب حتی نام ! که از هردوی آن بی بهره ایم. سایر حقوق هم که دستاورد غرب فاسد(!) هستند و کاری با آنها نداریم.
در همین رابطه: مسیح و روزنا را هم ببینید. این ویدئو را هم حتما ببینید. و تعجب آور اینکه حتی با وجود اعتراض برخی چهره های محافظه کار همچون جناب آیت اله شاهرودی و جناب آیت اله نوری همدانی این گونه رفتارهای نا مناسب و خشم برانگیز همنچنان ادامه دارد.
عکس های مبارزه با بد حجابی در ایران و تهران با اجتماعی ، پلیس زن تهران بزرگ ، برخورد با مفاسد اجتماعی ، عکسهای بی حجابی بي حجاب ، پوشش بانوان اسلام، برخورد پلیس زن با دختران بد حجاب و بیحجاب.آزادی پوشش و حق انتخاب ماهواره تهران شیراز گشت ارشاد برخورد با زنان و دختران بیحجاب پوشش اسلامی چادر
آنقدر گوشمان به چاپلوسی و مدح گویی عادت کرده که وقتی انتقاد جسورانه ای میشنویم چشممان گرد میشود و دست و پایمان را گم می کنیم.
به سرعت موضع گیری میکنیم و در مقام پاسخ یکی یا چند تا از عیب های طرف مقابل را مسلسل وار برمیشمریم و اگر فورا عیب و ایرادی به ذهنمان نرسید از قیافه اش خرده می گیریم و اگر بازهم فکرمان به چیزی قد نداد از فحش می دهیم. به حمدلله یک کتابخانه فحش آماده هم که همیشه دم دست داریم. فحشهای مناسب کودکان ، نوجوانان ، زنان و مردان و فحشهای مشترک ! ![]()
یکی از این کتابهایی که خیلی جسورانه درمیان زمزمه های بی پایان چاپلوسی و تمجیدها به فریادی متفاوت میماند کتاب < جامعه شناسی خودمانی > به قلم جناب آقای حسن نراقی است.
اکنون نمیخواهم این کتاب را رد یا تایید کنم. قصد نقادی هم ندارم زیرا چیزی که عیان است چه حاجت به بیان است.
اما جسارت این کتاب در موشکافی و به زیر ذره بین کشانده خصلتهای بد ما ایرانیان است. گوشمان سالهاست که به عبارات تحسین گری چون شریف ، بزرگ ، قهرمان ، شهیدپرور ، سلحشور و ... عمیقاً خو گرفته. و شاید از همین روست که انتقاد را هرچند منظقی تحمل نمی کند. انتقادهای عوامانه ای چون ملت ما همه گاو هستند نیز زیاد می شنویم.
اما کمتر پیش آمده که مجموعه عیوبی چون : ظاهر سازی ، بیگانگی با تاریخ ، بی برنامگی ، حسادت ، توقع بیجا ، ریاکاری و ... را یک جا خیلی روشن و بی پردت توی چشممان بزنند و ذر یک جمله بگویند بس است این همه خودستایی و چاپلوسی!! کافی است !!
به چند آمار ارایه شده در این کتاب اشاره می کنم تا بفهمید خودستایی ما چقدر بیجاست.
اگر خواستید متن کامل آن را بخوانید که خیلی هم زیاد نیست «جامعه شناسی خودمانی؛ حسن نراقی؛ نشر اختران»
در این رابطه بخوانید
آمار ایران اقتصاد فرار نوجوانان دختران زنان ایدز بزهکاری نوجوانان و اعتیاد در ایران خلاف کاری
به نظر میرسد مدام باید اعتراض کنیم.در دنیای ما اعتراض کردن یک موضع بسیار رایج است. سالها پیش اگر کسی در گوشه ای از جهان ، ایران را توران مینامید اتفاقی نمی افتاد. اما در دنیای به هم پیوسته امروز وضعیت فرق می کند. گرچه پیش بینی میشد که پدیده جهانی شدن باعث هضم و جذب خرده فرهنگها در فرهنگ غالب جهانی شود اما ، همه اقوام و ملیت ها در گوشه کنار جهان از ابزارهای ارتباطی برای تبلیغ و پافشاری بر فرهنگ خود استفاده کردند. 
در این میان کشور ما بازهم وضعیت ویژه ای دارد. بگذارید مستقیم سر اصل مطلب بروم.
اعتراض به فیلم ۳۰۰ یا اعتراض به تغییر نام خلیج پارس و یا مواردی از این دست ، یک موضوع رایج برای کاربران ایرانی شده است. اما بسیاری از کاربران روشی را برای اعتراض کردن انتخاب می کنند که هیچ نتیجه ای ندارد. و بر عکس برخی هستند که حتی رسانه های بزرگ جهان را متقاعد می کنند که رفتار خود را تغییر دهند.
چگونه اعتراض کنیم تا نتیجه بگیریم ؟
اگر آگاهانه پيش نرويم و حريم ديجيتالي و تبليغاتي ملت خود را نشناسيم و از سوي ديگر آداب و اصول زندگي ديجيتالي را ندانيم مانند دونكيشوت، تنها اسباب سرگرمي ديگران را فراهم كردهايم.
یکی از دوستان ما موفق شد با همین شیوه رسمی و مودبانه ، چندین رسانه معتبر و بزرگ جهانی را وادار نماید تا از نام درست و کامل خلیج پارس استفاده کنند. بی گمان تاثیر رسانه ها در افکار عمومی است که باعث می شود اینگونه اقدام ها نتیجه بلند مدت داشته باشند.
دسته :اعتراض اینترنتی به نام خلیج پارس فیلم سیصد ۳۰۰ فيلم خشایار شاه اقتصاد ایران نوروز تورم من و باورهایم عکس روش اعتراض نمودار
شکوه تخت جمشید
تاراج آشنا شد
پایه تخت کورش چوبه دار ما شد
پرچم شیر و خورشید بی یال و دم رها شد
جهنمی بنام دین خدا به پا شد
رنج زیادی بردیم
از دنیا ضربه خوردیم
افتادیم از بزرگی
اما هنوز نمردیم!
زنده به عشق یاریم
تشنه کار زاریم
ما امتداد سبز دوباره بهاریم
نوروز امسال را در حالی جشن می گیریم که کشورمان یکی از سخت ترین دوره های تاریخی خود را می گذراند و مردم ایران فاصله زیادی تا فقر و نداری کامل ندارند. برای نخستین بار در همه تاریخ ، کشور ایران تحریم شده است. اسکناس پنجاه هزار ریالی به بازار آمده.
خوب است بدانید یک مشت از همین اسکناس ها معادل همه غرامتی بود که روسها در زمان شاه قاجار از ما گرفتند.
اسکناس 5000 تومانی با طرح انرژی هسته ای ! خودتان قضاوت کنید ؛ یعنی حاضریم اسکناسهایمان بی ارزش شوند اما انرژی و بمب صلح آمیز هسته ای داشته باشیم. امسال دوهزار و پانصد و شصت و ششمین نوروز ایران زمین است ، از روزگار تاجگذاری کورش بزرگ بنیانگذار کشور ایران.
رنج زیادی بردیم ... از دنیا ضربه خوردیم ... افتادیم از بزرگی ... اما هنوز نمردیم چون هنوز نوروز را جشن می گیریم ! هنوز امید داریم و هنوز قلبهایمان لبرزیز است از امید به فردای بهتر. ما جوانیم ، ما نوروز داریم و روز نو را نیز خواهیم داشت.
سال ۱۳۸۶ را با نام بنیانگذار ایران کورش بزرگ گرامی میداریم. نوروزتان پیروز
لطفا با نام و نشان پیام بگذارید. تا بتوانیم گفتگوی سازنده داشته باشیم.
دسته : نوروز ایران جشن عید نوروز باستانی در شیراز انرژی هسته ای ایران غنی سازی اورانیوم
تاریخ پرچم ایران و مفهوم سه رنگ پرچم
در افکار عمومی ایران نماد شیر و خورشید بدون هیچ دلیل روشن و قابل قبولی ، به نماد حکومت شاهنشاهی تبدیل شده است.
همین اشتباه رایج ، در باره مبدا تاریخ نیز وجود دارد و تاریخهایی که با عدد 2500 آغاز میشوند شاهنشاهی و حتی پهلوی ! محسوب میشوند.
امروز به شرح کوتاهی در مورد پرچم و مبدا تاریخ ایران میپردازم.
الف: تاریخچه پرچم ایران
از زمان تاسیس امپراتوری ایران (که خود هخامنشیان آن را پارسا میخواندند) کشور ما دارای پرچم بوده است. کورش بزرگ بنیانگذار کشور ایران با متحد کردن اقوام گوناگون ایرانی توانست پادشاهی بزرگ و مستحکمی را پایه گذاری کند.
پرچم این پادشاه براساس نوشته های تاریخی چیزی شبیه به تصویر مقابل بوده است.
در بخش افسانه ای تاریخ ایران از درفش کاویان یا پرچم کاوه آهنگر نیز نام برده شده است که در اینجا کاری با آن نداریم.
آنگونه که میدانید دین ایرانیان در روزگار هخامنشی و حتی پیش از آن آیین مهر یا میترا (خورشید) بوده است.
شیر و خورشید نیز دو نشان از نماد های دین میترا هستند.
برای قرنهای پیاپی شیر نشان کشور ایران بوده است. آنگونه که میدانید بیشتر کشور ها یک جانور را به عنوان سمبلی از کشور خود استفاده می کنند. مثلا نماد کشور آمریکا عقاب و یا سمبل کشور چین خرس پاندا است.
در زمان اردشیر ساسانی شکار شیر در ایران ممنوع گردید. چرا که شیر نمادی از کشور و مردم ایران بود.
اما نقش خورشيد براي اولين بار در زمان خوارزمشاهيان يا سلجوقيان بعد از اينکه خورشيد بر روي سکه ها نقش بست، بعد از مدت کوتاهي بر روي پرچم نيز نقش بست. و بدينگونه پرچم شير و خورشيد براي 950 سال پرچم ايران بود.
نشان شیر نیز بعدا در پرچم کشور ما ظاهر شد.
در فرهنگ عامه مردم ایران ، شیر نماد دلاوری قدرت است.
سلطان محمود غزنوي بسال 1031 به دليل دلبستگي به شکار شير دستور داد نقش و نگار يک شير بر روي نقشه ايران قرار گيرد و از آنگاه هيچگاه تصوير شير - به جز دوران بسيار کوتاهی در زمان صفويان- از روی پرچم ايران برداشته نشد.
حکومت های پیاپی با وجود دشمنی ای که با هم داشتند نقش پرچم را به عنوان نماد کشور ایران تغییر نمی دادند. حتی حکومت پهلوی با وجود اختلاف شدید با سلسله قاجار تغییری در پرچم کشور نداد و پرچم ایران سه رنگ خود را با نشان شیر و خورشید حفظ کرد.
پرچم شیر و خورشید در زمان شهریار توانای ایران ، نادر شاه افشار به شکل کنونی خود درآمد و در تمام حکومت های بعدی ظاهر خود را حفظ کرد تا زمان انقلاب سال 1357 در ایران.
اما قضیه این سه رنگ چیست ؟
رنگ سبز به احترام 90 درصد از مردم ایران که مسلمان هستند انتخاب شده است. این رنگ ، مورد علاقه پیامبر اصلام بوده و نشانه دین اسلام نیز هست.
رنگ سپید پرچم ایران نشانه دین زرتشت ، نماد پاکی صلح و آرامش است.
رنگ سرخ تفاسیر گوناگونی دارد. برخی بر این عقیده اند که چون انقلاب مشروطه در ماه مرداد (برج اسد ییا شیر) به پیروزی رسید این رنگ نمادی از گرما و نیز نمادی از خون شهیدان مشروطه است.
توضیح این نکته لازم است که این سه رنگ در زمان مشروطه اینگونه توصیف شده اند ولی تاریخ آن به زمان ساسانیان نیز مربوط است. برخی این سه رنگ را برگرفته از سه طبقه جامعه ایران در زمان ساسانیان می دانند :
همچنین این سه رنگ در نقش برجسته های باستانی نیز ظاهرا دیده شده (در بخش نظرها ببینید)
پس از انقلاب اسلامی نیز سه رنگ سبز ، سپید و سرخ نگه داشته شدند ولی چندی پس از پیروزی به فرمان آیت اله خمینی نماد شیر و خورشید حذف گردید.
تا مدتی پرچم ایران بدون نشانه بود (در دولت مهندس بازرگان) و پس از آن یک نماد جدید که توسط یک معمار طراحی شده بود (ارم الله) جایگزین آن شد و پرچم به صورت فعلی خود درآمد.
آنچه که گفتم چکیده ای بود از تاریخچه پر فراز و نشیب پرچم ملی ایران. پرچم کشورمان در طول سالهای گوناگون دگر گونی های ریز و درشتی بر خود دیده تا به ما رسیده است.
اما هرچه هست پرچم ما نماد همبستگی ماست و یادگاری از تاریخ کهن کشور ایران.
مطالعه بیشتر در مورد تاریخ پرچم ایران
اما در مورد مبدا تاریخ ایران
از روزگاران بسیار کهن انسانها رویداد های تاریخی را براساس یک رویداد برجسته و مهم گاه شماری می کرده اند.
برای نمونه شیوع بیماری ها ، تولد پادشاه ، قحطی ، جنگ و چیزهایی از این دست همواره به عنوان مبداء تاریخ مورد استفاده بوده اند.
به مرور زمان گاهشماری ها بیشتر بر اساس رویداد های فرهنگی انجام شد.
مثلا در ژاپن تولد امپراتور و در میان اعراب جاهلی سال حمله به مکه (عام الفیل یا سال فیل) مبدا تاریخی قرار گرفتند.
پس از گسترش دین اسلام ، هجرت پیامبر اسلام به عنوان مبدا تاریخ در نظر گرفته شد.
ایرانیان نیز برای سالها از تاریخ ورود خود به فلات ایران (مهاجرت بزرگ آریایی ها) به عنوان مبدا تاریخ استفاده می کردند.
از آنجا که هرچه عدد تاریخ بزرگتر باشد نشانه دارا بودن تاریخی کهن تر و سبب افتخار ملی است لذا برخی ملتها در چند دهه اخیر از کهنترین رویداد مهم تاریخی خود برای مبدا تاریخ استفاده کرده اند.
مبدا تاریخ ایرانی نیز که به غلط تاریخ شاهنشاهی یا پهلوی گفته شده نیز بر اساس تاجگذاری کورش بزرگ و تاسیس کشور ایران است.
این تاجگذاری در سرزمین بابل و همراه با انتشار منشور حقوق انسانی کورش همراه بود.
پس تاریخ 1384 هجری خورشیدی که هم ارز با 2565 ایرانی است در واقع سن کشور ایران است و ربطی به پهلوی ها ندارد.
559 سال پیش از تولد مسیح کشور ما تاسیس گردید و امسال که نوروز را جشن میگیریم در واقع جشن تولد 2566 سالگی کشورمان است.
ایران ای مرز پر گهر ، تولدت مبارک !
دسته : تاریخ پرچم ایرانی با تاریخچه و پیشینه پرچم ایران از درفش کاویانی تا پهلوی سیر تکامل و تحولات پرچم ایران فلسفه مفهوم پرچم سه رنگ جمهوری اسلامی ایران و شیر و خورشید - شیرخورشید در پرچم ایران زمین یا کشور پرشیا ايران پارس تاريخ پرچم
برخی فکر می کنند جنبش برابری حقوق زنان یک پدیده نوین مثلا مال قرن 20 است.
من یک شعر از مهستی گنجه ای شاعر نامدار پارسی گوی قرن چهارم هجری را تقدیم به همه زنان می کنم.
این شعر در 1000 سال پیش ؛ بله هزار سال پیش ! گفته شده.
زن را بدم پیر نگه نتوان داشت در حجره * دلگیر نگه نتوان داشت
آن را که سر زلف چو زنجیر بود در خانه به زنجیر نگه نتوان داشت
* خانه دلگیر یا حجره دلگیر. همان پستو ! همان جایی که برخی فکر میکنند زن را باید برای حفظ شرف و ناموس ! در آنجا کنسرو کنند. یا مثل مربا در شیشه در بسته نگاه دارند.![]()
البته نباید از نظر دور داشت که این مردان نیستند که حق زنان را می خورند. روزی روزگاری بایسته جامعه همین نوع روابط بین زن و مرد بوده است. امروزه شرایط تغییر کرده و باید کم کم این روابط میان زن و مرد نیز تصحیح شود.
برای اثبات این حرف کافی است سری به شهر های کوچک ، روستاهای دور و جاهایی بزنید که جامعه هنوز ساختار سنتی و قدیمی خود را حفظ کرده .
در این گونه جوامع هنوز زنان مردانی را می خواهند که زورگو ، و اهل کتک کاری باشند. مرد ایده آل مردی است که توانایی و خشونت داشته باشد تا از زن حمایت کند.
رد پای این اندیشه را هنوز میتوان در شهر های بزرگ یافت. تحقیق های جسته و گریخته از دبیرستانهای تهران نشان داده ، هنوز کم نیستند دخترانی که حقوق خود را نمیشناسند و مرد ایده آل هم برای آنها همان مرد خشن با همان خصوصیات گفته شده است. البته یک ویژگی جدید هم به آن اضافه شده است. ثروت !
هم اکنون ثروت نخستین عامل اغوا کننده دختران در کشورهای جهان سوم شده و ایران نیز در این شاخص پیشتاز است.
موضوع دیگری که برایم جالب است این است که برخی زنان ( که به نظر می رسد سرشار از گره های روانی و تنش هستند) اعاده حقوق خود را در آزار مردان می دانند و حتی این جمله را در برخی جلسات به روشنی می شنویم که :
« ما زنان سر انجام حق خود را از مردها خواهیم گرفت ! »
انگار حقوق زنان توسط مردان پایمال شده است. غافل از اینکه حقوق خود مردان هم در جامعه توسعه نیافته که مبتلا به کلکسیونی از بیماری های اجتماعی و روانی است پایمال گردیده.
اعاده حقوق انسانی ، زن و مرد نمی شناسد. در یک جامعه مردمسالار و دموکراتیک حقوق بشر و حقوق انسان (فارغ از جنسیت) مراعات خواهد شد.
و وظیفه رساندن جامعه به چنان سطحی از توسعه یافتگی نیز وظیفه همه مردان ، زنان و حتی دیگر جنسیتهای میانه و دوگانه ! است.
هشت مارس روز جهانی زن بهانه ای باری تکرار حقوق بشر حقوق انسانی آزادی و دموکراسی
سال گذشته نوشته خود درباره روز زن را به روسـپیان تقدیم کردم. راز آفرینش زن را هم بخوانید.
گاهی وقت ها حرفهایی از زبان سران مملکت نقل می شود که جای بسی تعجب دارد.
گاهی هم حرفها درست نقل می شوند ولی آنقدر عجیب هستند که فکر می کنیم شایعه و یا مونتاژ تصویری باشند.
مثلا چندی پیش نقل می کردند که رهبر انقلاب گفته اند : اگر قرار باشد بین هواپیما و راه آهن یکی را انتخاب کنید ، باید راه آهن را انتخاب کنید! »
خیلی ها گفتند این پلاکارد ساختگی و مونتاژاست ، اما من خودم این سخرانی ایشان را شنیده بودم. البته ایشان منظورشان برای شرایط اضطراری بود.
همچنین در مورد آقای احمدی نژاد رییس جمهور.
ایشان در جلسه مشترك دولت و مجلس، سياست كنترل مواليد را ترفندی ديكته شده از سوی جهان امپرياليستی برشمردند و فرمودند دو بچه كافي نيست، ايران بايد 120 ميليون جمعيت داشته باشد!
ايشان ضمن تبلیغ سیاست شش فرزندی مشوقهائی نظير كاستن ساعات كار كارمندان زن دارای فرزند زياد (بدون كاهش حقوق) مطرح فرمودند.
خیلی اوایل می گفتند که این قضیه هم شایعه مخالفان است.
ظاهرا این حرف آنقدر مسخره و غیر منطقی است که حتی طرفداران ایشان هم اگر از رادیو تلویزیون دولتی نشنوند می گویند مخالفان تهمت میزنند.
اما به محض آنکه از اخبار صدا و سیما شنیدند قضیه عکس میشود.
بهر حال.
داشتم فکر می کردم ایران 120 میلیونی چگونه ایرانی خواهد بود ؟
آیا یک ایران توسعه یافته خوهد بود ؟ مثل ژاپن اسلامی یا چین اسلامی و یا کره جنوبی اسلامی و یا ...
و یا یک تهران 27 میلیونی خواهد بود با 9 میلیون خودرو ؟
آیا ایشان نگاهی به خانه های کوچک و فسقلی مردم تهران کرده اند ؟ کجا میخواهند این 6 فرزند را جا بدهند ؟
آنچه مرا بیشتر حیران می کند تعجب ایشان از این واقعیت ملموس است که خانواده های فقیر فرزندان بیشتری دارند و اغنیا کمتر.
رییس جمهوری ما ضمن دفاع دوباره از سخنان خود تاکید فرمودند :
اين يك سؤال دقيق و عالمانه است، چرا كشورهائي كه در دنيا رقيب ما هستند، براي افزايش جمعيت جايزه ميدهند اما به ما ميگويند رشد جمعيت خود را كنترل كنيد؟ »
ظاهرا شخصی که از نظر موقعیت اجرایی وظیفه سنگین تخصیص منابع کلان و برنامه ریزی استراتژیک کشور را بر عهده دارند از چنین واقعیات مسلمی همچون :
در جواب تنها باید بگویم که جناب ریس جمهور ، حتی دبیرستانی ها هم میدانند که دلیل مشوقهای کشورهای پیشرفته برای ازدیاد فرزند یکی نرخ پایین و گاه منفی رشد جمعیت آنهاست و یکی دیگر کمبود نیروی کار برای کارخانجات صنعتی آنها. کارخانه جایی است که کشاورز کار نمی کند آنجا صنعتگر و کارگر صنعتی کار می کند. و ساختن آن نیازمند مدیریت و تکنولوژی و سرمایه است. چیزی که ما نداریم.
منبع : سایت رستاک( ۱۰ دی) ، و دیگر سایتهای خبری
شرح: در تصویر نام رهبر انقلاب از بیم ساختگی بودن تصویر توسط سایتهای خبری حذف شده است
رشد جمعیت انفجار جمعیت مهار گسترش جمعیت در ایران کنترل موالید رشد جمعیت ایران پس از انقلاب دکتر محمود احمدی نژاد رییس جمهور
شاید هم اینها ارزشهای اخلاقی ما هستند که توی این چند دهه (از شانس ما) مسخره شدند.
امروزه کم نیستند کسانی که توی زندگی پول تنها هدف اونهاست. اینکه از چه راهی بدست میاد اصلا مهم نیست. خوب الیته پول یعنی همه چیز چون میشه اون را با همه چیز عوض کرد.
خیلی از ما ها (هم سن ها) گاهی فکر می کنیم که دنیا دیگه داره رو به تباهی میره و یا دست کم مملکت ما اینطوره و دیگه هیچ امیدی بهش نیست.
اما شاید درست تر این باشه که کمی از پوسته زمان خارج بشیم و کمی بزرگتر فکر کنیم. گرچه ارزشهای اخلاقی مدام در حال تغییرند اما کشور ما به واسطه موفقیتهای پی در پی حکومت در تامین نیازمندی های مردم و پاسخگویی به مطالبات اونها کمی وضعیت متفاوت تری داره. (افتضاح تر
)
امروزه مردم تمام وقت خودشون رو به سر و کله زدن با هم ، دعوا کردن ، بوق زدن ، هل دادن و هل خوردن و لقمه نان رو از چنگ و دندان هم کشیدن می گذره. البته در تهران همه این کارها ضمن گوش دادن به رادیو انجام میشه!
این اوج موفقیت یک حکومت در تامین نیازمندی های مردمی است که قرار بوده نماینده آنها باشد و نه آقا بالاسر آنها. در چنین محیطی که غم نان و غم فردا حتی مجالی برای نگاه کردن به خوشگذرانی آن دو سه درصد خوشبخت جامعه که در حال خرج کردن پولهای بقیه جامعه هستند نیز نمیگذارد , ما به فکر اخلاق هستیم.
نیم نگاهی به جوامع پیشرفته و توسعه یافته به خوبی نشان میدهد در جوامع دموکراتیک و آزاد نه تنها فروشکست اخلاقی کمتر و کمتر می شود بلکه ارزشهای اخلاقی در سایه هنر و فرهنگ به خوبی رشد کرده و جامعه را فرا می گیرند.
تفاوت اینجاست: جامعه نخبه پرور با جامعه نخبه کش و سفله پرور. در محیط سفله پرور پست ترین افراد به مهم ترین مناسب می رسند. رشد و ترقی تنها از راه ناکارآمدی و سفلگی ممکن می شود. پس وقتی میبینید کسی ترفیع گرفت در حالی که افراد مناسب تر از او هم وجود داشتند تعجب نکنید. این خاصیت جوامع توسعه نیافته است.
بیچاره مردمی که دلقک های لوس رادیو و تلویزیون منتهای چهره های فرهنگی آنها هستند.
خواستم شخصی بنویسم ولی آخرش اجتماعی شد. این هم درد دیگریست. دست کم نظرت را بگو.
جامعه شناسی نخبه کشی و شفله پروری در ایران انقلاب زندگی اجتماعی اخبار ایران تحلیل اقتصاد ایران
آزادی بی انتهاست ، هیچ مرز و حدی ندارد. هر مرز و قید و بستی بر آن ببندیم دیگر نامش آزادی نیست.
از این سفسطه ها و نگاههای سطحی که می گویند آزادی وجود ندارد زیرا مثلا من نمیتوانم کسی را بکشم یا هر کاری دلم خواست بکنم بگذریم.
حتی ارزش جواب دادن ندارند. حتی آنهایی که می گویند آزادی در چارچوب فلان و در محدوده بهمان نیز حرف مفت می زنند. آنها از آزادی می ترسند.
گفتم ترس. آری آزادی برای برخی ترس آور است.
به دنبال « آزادی» اینترنت را جستجو کردم. از 10 نتیجه نخست شش تایش فیلتر بود !
آزادی همواره به بهای گزافی بدست می آید. هیچگاه ارزان نبوده است.
از زمان آزادی یهودیان بدست توانای کورش ، تا شورش اسپارتاکوس ؛ از جنگهای داخلی آمریکا تا نبرد جهانی بر ضد آلمان نازی ؛ و از انقلاب ایران تا امروز همه و همه بهایی است که انسان برای آزادی پرداخته.
خیابانها و میدانها بنامش کردیم. نامش را بر فرزندانمان نهادیم اما یادمان نبود : آزادی تنها حقی است که برای گرفتنش جان نیز میتوان پرداخت.
جانفشانی هم میهنانم در جنگ 8 ساله ی نابرابر قطره ای از آن است.
راه آزادی را همواره باید پیمود ؛ انتهایی ندارد. هر روز باید در جاده آزادی قدمی برداشت. مرز آزادی من آنجاست که آزادی تو آغاز می شود.
و یادمان باشد آزادی هدیه پاک خداست و نه هیچ کس دیگر.
آزادی ... آزادی ... آزادی.
دسته: آزادی رهایی ، آزادي مردم آزادی انتخاب آزاد
حتما میدانستید که فروش کتاب رمز داوینچی یا داوینچی کد در
خیلی از کشورها ممنوع شده بود.
در ایران نیز به علت اعتراض برخی روحانیون مسیحی
تجدید چاپ این کتاب ممنوع شد. همین دو سه روز پیش.البته نسخه های فعلی را میتوانید
بخرید.
یک نسخه از کتاب رمز داوینچی که با نامهایی چون راز
داوینچی نیز معروف است را دانلود کردم.
متاسفانه روی یک سرور مجانی بود و هر
بار که مراجعه می کردم به دلیل تعداد زیاد دانلودها پهنای باند آن سایت تمام شده
بود.
لذا دو نسخه از ترجمه فارسی آن را روی دو سرور مختلف قرار دادم.
هیچکدام سرور یا هاستینگ مجانی نیستند.
لذا از بابت پهنای باند و سرعت دانلود
خیالتان راحت باشد.![]()
این نسخه از کتاب رمز داوینچی 440 صفحه است. البته با چند صفحه زواید.
نسخه نهایی همین فایل Pdf. توسط انتشارات زهره منتشر شده است همرا با آلبوم عکس
و چیز های اضافی.
حجم این نسخه 11.3Mb است. که فشرده اش کردم.
(http://www.aksiranco.com/aks/davinchi_code.zip
(3.57 Mb in .Zip Format
موقتاخراب است
(http://seo.knowledge.ir/download/davinchi_code.rar (3.27 Mb in .Rar Format
کلید جستجو گران : دانلود مجانی کتاب فارسی ترجمه برگردان ebook کتاب E-book دانلود فارسی دانلود فارسي دانلودکردن کامل مجانی و رایگان کتاب رمز داوینچی داوينچی دانلود داوینچی کد دانلود کتابهای الکترونیکی مجانی
هر دو فایل Resume Support و مناسب برای دانلود به کمک نرم افزارهای مخصوص دانلود هستند. فقط خواهش می کنم برای معرفی به دوستانتان و یا درج در سایت یا وبلاگتان از لینک زیر استفاده نمایید:
http://mybeliefs.blogfa.com/post-32.aspx
اکنون که کتاب را دانلود کردید برای حمایت از این وبلاگ روی آگهی های زیر کلیک نمایید.
شرکت صنایع قطعات الکترونیک ایران اقدام به تولید و عرضه تلویزیون های ارزان قیمت با نام تجاری «شیراز» نمود. اختلاف قیمت آن با محصولات مشابه موجود در بازار آن روز بسیار شدید بود. کمتر از نصف ! صفهای طولانی برای خرید آن کالا از مقابل نمایندگی فروش تا چندین چهار راه بالاتر تشکیل شد. حتی در ساعات کم رفت و آمد شاهد حضور کامیونها برای بارگیری خریدهای عمده بودیم.
اما تقاضای روز افزون قیمت را افزایش داد ، طول صف نیز کوتاه تر شد. کامیونها هم جای خود را به وانت ها دادند. مدتی این وضعیت نیز ادامه داشت تا آنکه باز هم افزایش قیمت ، طول صف را به چند نفر کاهش داد. بعدها با عادی شدن قیمت صف نیز از بین رفت ! اکنون میتوانستیم تلویزیون مورد نظر را از هریک از فروشگاههای سطح شهر شیراز بدون ایستادن در صف با قیمت واقعی خریداری کنیم .
اکنون سالها از آن درس و استاد می گذرد. اما درس اول اقتصاد را درحالی به خاطر می آورم که روزنامه ها هر روز مطلبی در باره کاهش نرخ بهره می نویسند.
پول هم یک کالا است. کالایی با نرخ جانشینی بسیار بالا. یعنی پول را براحتی میتوان با هر کالایی معاوضه کرد.
اکنون ارایه پول ارزان قیمت مرا به یاد تلویزیون ارزان قیمت می اندازد و منتظر هستم صفهای طولانی را این بار در مقابل بانکها ببینم. گرچه ممکن است محدودیت منابع چنین صحنه هایی ایجاد نکند اما واقعیت همین است.
یک اشکال دیگر هم در اینجا وجود دارد. عرضه تلویزیون ارزان قیمت برای مصرف کننده یک فرصت است ولی برای کسانی که مصرف کننده آن نیستند نیز مشکلی بوجود نمی آورد. اگر همسایه شما یک تلویزیون داشته باشد یا ده تا و یا اصلا نداشته باشد ، در زندگی شما اثری ندارد. اما در مورد پول قضیه کمی فرق دارد.
اگر همسایه شما به منابع ارزان تر پول دسترسی داشته باشد کالاهای سطح بازار را با قدرت بیشتری جمع آوری می کند. اهمیتی ندارد کالای تولیدی ، واسطه ای یا مصرفی. اگر شما به منابع محدود عرضه پول ارزان قیمت دسترسی ندارید ، باید شاهد افت سطح زندگی خود باشید. خواه شما یک تولید کننده باشید ، خواه آموزگار و یا فروشنده.
اما اگر به هر دلیل به این منابع دسترسی دارید، مثلا موقعیت خانوادگی یا اجتماعی به شما چنین فرصتی را میدهد اکنون چند راه برای خرج کردن آن پیش رو دارید.
ما پیشنهاد می کنیم که شما راه حل آخر را انتخاب کنید ، چون هدف از کاهش نرخ بهره (بخوانید قیمت پول) نیز همین بوده است.
غرض گوشه و کنایه نیست. بلکه زبان ساده و شاید گزنده این نوشته تنها به منظور نمایاندن تلخی این واقعیت است که فساد و رانت در هر گوشه از نظام اقتصادی کشور که باشد پیامدهای نا هنجار آن گریبانگیر یکایک شهروندان خواهد بود. از هر صنف و طبقه ای که باشند.
آنچه در این میان برایم بسیار جالب شده ، آن است که این ماجرا ، موضوعِ درس ِ اولِ علمِ اقتصاد است.
توقع سرازیر شدن منابع ارزان قیمت سرمایه ، به بخشهای مولد و تولیدی همان اندازه نا بجاست ، که کنایه آن رفت.
در شرایطی که موانع غیر اقتصادی تولید بر همه اهل فن شناخته شده و تولید کنندگان هر روز برای نجات صنعت خود با جان و دل دست و پا میزنند، پرداختن به موضوع نرخ بهره کمی عجولانه به نظر میرسد.
ارزش خیابان به باریک ترین قسمت آن بسته است. توان تولید نیز به تنگ ترین گلوگاه محدود میشود. اگر سودای تولید بیشتر داریم، تنگترین ِ تنگناها را باید بشناسیم.
کلید: اقتصاد ایران ارزش پول کاهش نرخ بهره سود بانکی سرمایه وام تورم آمار اقتصادی ایران ارزش پول ایران فقر
باز هم ایمان آوردیم برای n امین بار ! به قدرت فن آوری اطلاعات
۲۲ خرداد تعداد نتایج جستجو برای عبارت «هفت تیر» در جستجو گر گوگل 220،000 تا بود.
اما چهار پنج روز بعد از سرکوب تجمع آرام زنان در میدان هفت تیر تهران توسط پلیس زن تعداد نتایج بازگشتی برای همین جستجو به 253،000 تا رسید. (الان که می نویسم به ۲۷۲۰۰۰ تا رسیده !) ![]()
یعنی در کمتر از یک هفته ۵۲000 مطلب در این مورد قلم خورد. بهتر بگویم ۵۲000 تا از صفحه ها را گوگل پیدا کرد.
برای جستجوی انگلیسی هم وضعیت همین طور است.
اما قدرت IT در چیست ؟
>> یک دوربین دیجیتال در دست یک عکاس بنام آرش عاشوری نیا. >> یک وبلاگ بنام کسوف. (که فیلتره شده)
>> عکسها در آن وبلاگ گذاشته میشوند. >> بی بی سی(BBC) موضوع را گزارش می کند و یک لینک به سایت کسوف میدهد.
نتیجه : >> بازدید های روزانه سایت کسوف که همواره بین هزار تا دو هزار بود به 54000 میرسد. روز های بعد هم بازدیدها بالای بیست هزار است.
در مجموع عکسهای درگیری پلیس با زنان در میدان هفت تیر تهران قریب به 200 هزار بار دیده میشوند.
اگر میدانستند که چنین خواهد شد می گذاشتند تظاهرات راحت انجام شود. کمتر از دو هزار نفر با خبر می شدند.
ای کاش می دانستند در چه دنیایی زندگی می کنیم.
و این است توان