تبليغاتX
من و باورهایم

 سیر مطالعاتی

وقتی داشتم برای ماههای متوالی به اجبار از تمدن دور می شدم دوست دانایی به من پیشنهاد کرد که یک سیر مطالعاتی برای خودم بسازم.

من نیز در آغاز با خواندن چند داستان قدیمی که سالها در قفسه کتابهایم چشم به راه مانده بودند شروع کردم. وقتی در پایان آن روزها به سیر مطالعاتی و نوشته هایم  بعد از آن مطالعات فکر کردم پی به موضوع ارزشمندی بردم.

تنها یک کتاب نیست که تفکر آدمها را شکل میدهد.
سیر مطالعاتی واینکه از کجا آغاز کنیم و به کجا برسیم به مراتب مهم تر و سرنوشت ساز تر است.

شهر طلا و سرب شروع مطالعات من در آن زمان و مکان خاص بود.
در پی آن قلعه حیوانات جورج اورول و 1984 از همان نویسنده را خواندم. میرا ی کریستوفر فرانک گزینه بعدی بود.


تا همین جا را داشته باشید تا من بگویم بعد از آن زبان انگلیسی و مطالعات تخصصی گزینه های بعدی بودند که دست کم باعث شدند بخشی از دانسته هایم بازیابی شوند.
البته دو کتاب معروف جک لندن یعنی سپید دندان و آوای وحش را هم پس از 14 سال بازخوانی کردم. اینبار با درکی جدید.سیر مطالعاتی


اماهمان سری تصادفی که از " شهر طلا و سرب " شروع شد و به میرا ختم گردید تاثیر خودش را روی من گذاشت.
گرچه من به تصادف این کتابها را انتخاب کردم اما همه آنها موضوع مشترکی داشتند.


خودکامگی اجتماعی انسان و خطر پیدایش یک نظام توتالیتر شکست ناپذیر و سرسخت.
نظامی که در تمام ارکان و اجزای زندگی خصوصی افراد مداخله کند ، دقت کنید که در 1984 همه مردم در خانه هایشان اسکرین دارند که یک تلویزیون دوطرفه است.
یعنی هم شما میبینید و هم آنها شما را میبینند. یا در میرا دیوار خانه ها شفاف است.
این تصور و رویای وهم آور (Eerie)  خطر مهمی را گوشزد می کند که اگر بخواهیم آن را جدی بگیریم باید قید خیلی چیزها را بزنیم.


از موضوع دور نشوم.
سیر مطالعاتی خود را آگاهانه و زیرکانه برگزینید.
در تکنولوژی میانبر بزنید اما در علم نه ! پایه های دانش و اصول موضوعه را دست کم نگیرید. چه در ریاضیات و علوم طبیعی و چه در فلسفه و علوم انسانی.

در همین رابطه :

میرا
قلعه حیوانات و کتاب 1984 از جورج اورول
و استبداد زدگی از نوع مزمن را هم ببینید.

دسته : شهر طلا و سرب ، قلعه حیوانات و ۱۹۸۴ جورج اورول ، نقد و بررسی سیر مطالعاتی

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم مرداد 1388ساعت 23:59  توسط سعید   | 

 دشمن مردم و آنچه از مایکل در خاطرم مانده

این خبر های کوتاه سه چهار کلمه ای همیشه آدم را مسحور میکنند.مایکل جکسون

مایکل جکسون درگذشت.

باز هم خبری کوتاه که در چند ساعت به تیتر یکم رسانه های دنیا می رسد. دقت کنید ایران جزو دنیا نبود.

مایکل جکسون بت غبار آلود روزگار نوجوانی من بود.
آنچه از او برای من مانده خاطراتی است که فضای ناشی از خلا گسترده اطلاعاتی در ذهنم به جا مانده. حرفها و شایعاتی از این دست که برای حفظ صدایش تغییر جنسیت داده و یا زن نماست و یا اینکه خودش را اخته کرده و هزار شایعه بی اساس ناشی از کمبود ارتباطات در سالهای پس از جنگ که همزمان آغاز نوجوانی من بود.

مایکل هرگز بت من نبود. حتی عاشقش هم نبودم. اما نبوغ چیزی غیر قایل انکار هست.

حتی از پس پرده های آهنین و خلاء اطلاعاتی مرگباری که راه را برای چنین شایعاتی فراهم میکرد.

اینها را همه میگفتند و همه تایید می کردند. اما امروز اینترنت هست ؛  ماهواره هست.

آنها که یاوه را دوست دارند ، دشمن اینترنت و دشمن مردم هستند.

دسته : مایکل جکسون ؛ خلا اطلاعاتی

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم تیر 1388ساعت 23:44  توسط سعید   | 

 مگر این سرزمین چقدر لاله می خواهد ؟

این روزها همش یکی در مغزم ترانه میخواند.ندا آقا سلطان

خوب که گوش میکنم میبینم ترانه های عارف قزوینی را می خواند.

 برای من نمیخواند. برای خودش میخواند. صدایش واضح نیست. مثل صداهایی که از زیر آب می شنویم.

مثل صداهایی که ندا در آخرین ثانیه ها شنیده بود.

مثل صداهایی که هزاران لاله به خون خفته سرزمینم شنیدند و از پیش دویدند.

من راز لاله ها را نوشتم. راز غم نهفته خدا را. پس چرا همه براش شنیدن ان صدا صف کشیده اند؟

آن دختر ۲۶ یا ۲۷ ساله که هنوز خیلی زودش بود راز لاله ها را ببیند.

خدایا . این را برای تو نوشته ام. مگر لاله رویان را نمیبینی ؟
آخر این سرزمین مگر چقدر لاله میخواهد ؟
اشک و خون و لاله و کفن و مرثیه. خدا یا مگر تو ما را آزاد نیافریده ای ؟
اگر تو غم نهفته داری چرا لاله هایت را نمی شماری ؟

ببین لاله رویان را

خدا یا ببین لاله رویان را ! ببین !

مگر این سرزمین چقدر لاله می خواهد ؟

اما نه میخواهد. همه لاله های دنیای مجازی فیلتر شده اند. بگذار این بار خیابانهای شهر من از خون لاله های لاله رویت رنگین شوند.

ویدیو را ببینید (ندای سرزمینم)

دسته : ندا صالحی .

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم خرداد 1388ساعت 21:9  توسط سعید   | 

 این همه خون از آن کیست ؟

این همه خون ؟

یک دوستم پلیس است. از ترس جانش دیروز تیر مستقیم زد. به کی ؟ به دختر عموی آن یکی دوستم.

سینه دختر نحیف با ساچمه های داغ تفنگ وینچستر سوراخ سوراخ شد !

برای کی ؟ برای چی؟

برای مملکتی که هر ۱۰ سال یک بار باید انقلاب کنیم تا حقمان را بگیریم؟

برای آنها که پول مردم برایشان بازیچه است و امروز هم جان مردم؟ 

بیمارستانها زخمی های تظاهرات را رایگان مداوا میکنند. چاقو کش ها دو دسته شده اند دسته ای با بسیج و دسته ای هم با مردم. آنها برای تفریح و کتک کاری آمده اند.

سپاه می گوید صانعی میخواهد کودتا کند. خوب پس چرا تفنگ در دست شماست و نه آنها ؟

مگر کودتا با تفنگ نیست؟ چرا سایتها بسته؟ اس ام اس و اینترنت و ماهواره بسته ؟

این همه خون از آن کیست ؟

دختر عموی دوستم ؟ یا دوست پلیس من. چه فرقی دارد. کشوری که آزادی ندارد مردم به جان هم می افتند. گاه برای صف نان و گاه برای صف عقیده.

اینجا ایران من است. رنگ سبز دیروز به سرخی خون گرایید امروز.

دانشگاه شیراز ، آن اسطوره علمی حنوب کشور ، امروز غرق در دود و خون است.

تبریک میگویم به باتوم هایی که شجاعانه به صورت دخترکان نواختند. آفرین بر شما سربازان اسلام.
دل محمد (ص) شاد شد. دل امام عصر از هیجان به وجد آمد از دیدن آن همه خون.

از پرتاب دختران و پسران ایران زمین از بلندی و شکستن دست و پایشان. مبارک باد !

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم خرداد 1388ساعت 10:44  توسط سعید   | 

 نتایجی دور از ذهن

ما را دگر از طعنه دشمن گله ای نیست
آن عهـد که بستیم رفیقـان بشـکستند

این نخستین بار است که همه تخمین ها و همه نظر سنجی ها مقهور اراده (؟) ملت ایران می شود.

خداوند از یک ایرانی پرسید : « چه چیزی به تو بدهم ولی دوبرابر آن را به همسایه ات ؟ »
پاسخ شنید: خداوندا یک چشمم را کور کن !

کل آرا بر خلاف انتظار بیش از سی میلیون نبود.  دیگران در زادگاه خودشان هم از رییس جمهور شکست خوردند. به قول حامد قدوسی :   در هیچ انتخاباتی ما این حد از کشمکش شفاف بر سر منافع طبقاتی را نداشته‌ایم.

 دکتر طبیبیان در جایی میگفت : لازم نیست واقعا کار کنید. کافی است نشان دهید کار میکنید. حفظ ظاهر کافی است.

بر خلاف اکثریت من شوکه نشده ام ، فقط تو مغزم چند تا علامت سوال بزرگ هست. یکی بیاد کمک.

حالا دولتی داریم که نمیتواند این ۴ سال را تکرار کند. صندوق ذخیره و درآمد نفت خشکیده اند. ریخت و پاش تعطیل.

ببینیم و نظاره کنیم.

ادامه دارد ...

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم خرداد 1388ساعت 9:20  توسط سعید   | 

 میر حسین موسوی

تا بحال سابقه نداشته در این وبلاگ از یک نامزد انتخاباتی دفاع بشود.به یک رییس جمهور با ادب نیازمندیم

اما امروز احساس میکنم لازم است جلوی این همه آبرو ریزی گرفته شود.

اقتصاد به کنار ، سیاست هم مبارک اهل آن باد.

فکری برای آبروی یک ملت کنید.

میر حسین موسوی دست کم میداند اعتبار گذرنامه ایرانی در دنیا آخر شده و اهمیت این موضوع را درک می کند.

پس شما را به همین یک وجب خاک باقی مانده از یادگار وسیع قوم آریا این دفعه عاقلانه رفتار کنید.

خاک راه ملت ایران

سعید

حامد قدوسی نوشته
 در باب رای دادن به موسوی را هم ببینید.

+ نوشته شده در  جمعه هشتم خرداد 1388ساعت 1:56  توسط سعید   | 

 ساعت قدیم ؛ ساعت جدید

> آقا ساعت چنده ؟
>> ده و بیست.
> قدیم یا جدید ؟

وای که چقدر اعصابم خورد میشد وقتی خرداد و مرداد بود یکی می گفت قدیم یا جدید.

بهر حال مردم کم کم عادت کردند و این قدیم و جدید فراموش شد.

تا اینکه یک آدم جدید با فکر قدیم گفت ساعت عوض نشه !

اما یکسال نشد و بعدش دوباره شد و همین شد و نشد ها دوباره فیلم کرد ملت رو که آقا جدید یا قدیم ؟

اما شاید جالب باشه بدونین که جابجایی ساعت ۱۰۱ سال پیش اولین بار در بریتانیا انجام شد.

و درست یک قرن بعد از آن بین مجلس و دولت ایران بر سر مفید بودن آن مجادله در گرفت.

 استفاده بیشتر از روشنایی روز و عادت دادن مردم به یک ساعت زودتر بیدار شدن دلیل اصلی این مساله در همه جای دنیاست. در بریتانیا از سال ۱۹۰۸ به مدت دو ساعت وقت تابستانی جابجا
می شود.

تاثیر این کاهش مصرف انرژی بویژه در بخش روشنایی در مجموع جهان عدد هنگفتی است.

در انگلستان در اخرین یکشنبه ماه مارس و آخرین یک شنبه ماه اکتبر زمان جابجایی است. در ایران به مدد تقویم بی نظیر باستانی ایرانی ، دقیقا در زمان اعتدال بهای و پاییزی این اقدام انجام می شود.

دسته : تغییر ساعت تابستانی و زمستانی ، صرفه جویی در مصرف انرژی

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1387ساعت 17:54  توسط سعید   | 

 نوروز 1388

نوروز ، و امید به روزی نو

 سرانجام سال سخت ۱۳۸۷ به پایان نزدیک شد. رکود اقتصادی امسال اجازه نمیدهد حال و هوای نوروز زیاد به چشم بیاید. اما بازهم امید هست. ماهی گلی هست و سفره هفت سین.

پیشتر درباره پیدایش نوروز و آیین های نوروزی نوشته بودم. همچنین نوروز و هفت سین را معرفی کردم.

اما خودم بیشتر به انتظار بهار شیراز هستم. هرچند امسال خشکسالی و بی آبی اجازه ندادند بهار شیراز خود نمایی کند.

نوروز گذشته را در جزیره تنب کوچک بودم. چه سال تحویلی داشتیم. حالا که آزاد شدم بگذارید به خودم جرئت دهم و بگویم چگونه بود.

نخستین روز سال بود ، صبح زود ما را بر سر مزار دو شهید گمنام بردند. توضیح آنکه در جزیره کوچولو و فسقلی تنب کوچک هم یکی دو تا از شهیدان گمنام جنگ را دفن کرده اند و برای انجام مراسم های مذهبی از آن استفاده
می شود.

مثل همین چیزی که حالا میخواهند در دانشگاهها درست کنند و دانشجویان مقاومت می کنند.

برای آنها که نمیدانند بگویم که من افسر وظیفه بودم و در توپخانه تنب کوچک خدمت می کردم.

خوب تحویل سال در ساعت ۹ بود. و بعد از انجام آن مراسم نوحه خوانی در ساعت ۶ اعلام کردند بروید و صبحانه تان را بخورید و ساعت ۹ برای سال تحویل به نماز خانه بیایید تا همگی مشغول عبادت شویم !

این اعلام با واکنش سربازان و افسران روبرو شد و نق زدنها و ما نمی خواهیم ها از این سو و آن سو بلند شد.

فکرش را بکنید ! سال تحویل همه دلمان میخواست لباس شخصی بپوشیم و تمیز و خوشبو دور هم باشیم. اما اینها میخواستند ما را با لباس نظامی برای نوحه و دعا ببرند.

تازه کار به همین جا هم ختم نشدو واحد جنگ نوین اعلام کردند که سر ساعت ۸:۳۰ آژیر تمرینی خواهیم داشت و همه رزمندگان (!) باید با ماسک و سایر تجهیزات تمرین های لازم را انجام دهند.

ما که نرفتیم.

خودمان هر چه در سنگر داشتیم جمع کردیم. من یک صدف بزرگ آوردم و سکه هایم را در داخل آن گذاشتم. شمع های رنگی کوچولو هم داشتم. علاوه بر آن شمع های بزرگ که برای مواقع قطع برق استفاده می شود هم روی همان صدف روشن کردیم.

از تدارکات هم یک آیینه گرفتیم.

هرکس هم شکلات و آجیل و تخمه داشت رو کرد. کم سفره مان رنگین شد.  از هفت سین فقط سیب داشتیم. آنهم یک دانه !

سفره ای رنگی و شاد برای سربازانی که فرسنگها دور از خانه بودند. هرچه اسپری و عطر داشتیم به خودمان زدیم. حتی صورتمان را هم اصلاح کردیم. میدانید که این کار در سپاه ممنوع است و سرباز باید ریش داشته باشد.

خلاصه سرتان را درد نیاورم. ساده بود اما شاد بود. در آن سنگر نمور و تنگ و تاریک جزیره از صمیم قلب دعا کردیم نوروز بعدی را در خانه خودمان و نزد عزیزانمان باشیم.

روبوسی کردیم و کلی شاد بودیم.

اینها را مینویسم چون میدانم یک روز فراموشم می شوند. اما شما فراموش نکنید.
شما هم نوروز امسال را وقتی شاد هستین به یاد کسانی هم باشید که فرسنگها از خانه شان دورند. فقط پلیس ها و پزشکان و آتش نشانان نیستند.

سربازانی هم هستند نوجوان و پر آرزو. خیلی هایشان یار و دلدار دارند.  اما فرسنگها دور از خانه و کاشانه. در جزیره ها ، در مرزها جاهایی که نه آب هست و نه آبادی نه تلفن و نه نامه.
و در هرجایی که پرچم سرزمین ایران برافراشته است.

در همین رابطه : اردیبهشت شیراز و نمایشگاه گل و گیاه شیراز را هم ببینید.

در قسمت بعدی درباره سفر به شیراز خواهم نوشت. سفر نوروزی به شیراز را یادتان باشد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم اسفند 1387ساعت 18:57  توسط سعید   | 

 نرخ بیکاری در ایران

نرخ بیکاری در ایران ؛ از آن موضوعاتی است که بیشتر سیاسی شده تا اقتصادی. اصولا مردم تنها دوشاخص اقتصادی را خوب میشناسند و با بقیه کاری ندارند.

یکی نرخ بیکاری و یکی نرخ تورم. که هر دو هم در ایران بالاست.

ظاهرا پس از اعلام دولت مبنی بر یک رقمی شدن نرخ تورم (۹.۵٪) ، رییس مرکز آمار ایران این عدد را زیر سوال برده و اعلام کرده بود که نه خیر نرخ بیکاری ایران بالاتر از رقم یاد شده است.

البته دور روز بعد ایشان (رییس مرکز آمار) در تلویزیون ظاهر شد و در چند جمله کوتاه از یک رقمی شدن نرخ تورم خبر داد !

وزیر کار و امور اجتماعی ، آقای جهرمی در ۱۴ بهمن سال جاری در یک برنامه تلویزیونی نرخ تورم را با صراحت۱۰٪ اعلام کرد. اما در ادامه سخنان خود نکته جالبی را هم افزود:

اگر یک سال هیچ شغلی ایجاد نشود یک میلیون و دویست هزار متقاضی جدید شغل وارد بازار شده و نرخ بیکاری ۴٪ افزایش میابد.

خوب حالا همه معولومهای لازم را داریم و میماند یک مجهول : نرخ واقعی بیکاری در ایران :

براساس گفته های آقای وزیر کار و امور اجتماعی و با یک معادله و ضرب و تقسیم ساده نرخ بیکاری ایران حدود ۳۶٪ محاسبه می شود!

جمعیت ایران را ۷۰ میلیون فرض کنیم. البته باید جمعیت غیر فعال را از آن کم کنیم که به علت نبود اطلاعات واقعی و نسبت هرم جمعیتی و جنسیـتی فعلا مقدور نیست. احتمالا عدد ۳۶٪ چند درصد کم و زیاد می شود.

اما نرخ بیکاری پنهان در ایران کمتر از آن مقدار نیست !

اگر در محاسبه نرخ لبیکاری اشتباهی کرده ام لطفا بگویید.

در همین رابطه :  رابطه دموکراسی و رفاه و عدالت اقتصادی و فقر و خط فقر در ایران را هم ببینید.

دسته :نرخ واقعی بیکاری و تورم در ایران.

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم بهمن 1387ساعت 2:30  توسط سعید   | 

 هنر خوار شد جادوی ارجمند..

فردوسی در توصیف اوضاع مملکت در زمان  ضحاک می گوید :

نهان گشت آیین فرزانگان * پراکنده شد نام دیوانگان

 هنر خوار شد جادوی ارجمند  *  نهان راستی آشکارا گزند

شده بر بدی دست دیوان دراز  *  نبودی ز نیکی سخن جز به راز

یکی از جالب توجه ترین بخشهای میرات فرهنگی ایران زمین نوع نگرش به نیکی و بدی و سرچشمه آن است. پیشینیان خوب میدانستند که تنها با نفی بدی (انسان بد) نمی توان کژی و تباهی را از میان برد. حکیم فردوسی ، استاد توس

برخلاف تمدن یونان که بدی را زاییده خشم خداوندان میدانستند در فرهنگ فارسی بدی و بلا نتیجه ی مستقیم کم خردی و یا نفی اندیشه و آزمندی است. فردوسی در جای دیگری چه خوب می گوید :

به یزدان که ما گر خرد داشتیم * کجا این سرانجام بد داشتیم ؟

به خدا اگر کمی عقل تو کله مان بود این سرانجام بد و تباه بهره مان نمیشد. اینکه یک جامعه نتیجه اعمال خود را به جای خداوندان و یا ماوراء الطبیعه به خود و عملکرد خود نسبت دهد یک دستاورد بزرگ فکری و یک میراث مهم فرهنگی است.

این موضوع خیلی مهمی هست. چون دقیقا نگرش حقوقی و قضایی یک ملت را میسازد. اینکه آیا هدف از نفی بدی بهتر شدن جامعه است یا انتقام گیری از مجرم ؟ چیزی که میراث همسایگان عرب زبان ما بود. 

هنوز کم نیستند ملتهایی که برای جبران خطاهای خود و رهایی از شرایط سختی که خودشان (یا بی خردیشان) ساخته  دست نیاز به سوی مردگان و یا ماواء (جادو و خرافه) دراز میکنند.

البته اشتباه نشود. ندامت از اشتباه و نیایش فرق دارد با انداختن گناه نادانی به گردن طبیعت و خدایان.

باز هم می گویم : ارزشمند ترین دستاوردهای یک ملت آنهایی است که در یک نسل بدست نمی آیند. اگرچه در یک نسل از بین بروند.

 دسته : خرافات . فرهنگ عامه در ایران ، حکیم ابوالقاسم فردوسی

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم آذر 1387ساعت 1:36  توسط سعید   | 

 مدیریت چکشی !

» اگر طرز فکر شما مانند چکش باشد ، همه مشکلات را به شکل میخ خواهید دید.

سالها قبل از واژه « مدیریت فقهی » را از معلمی شنیدم که چند سالی است  بر کرسی بهارستان تکیه زده است. تاکید عجیبی بر پیاده سازی مدیریت فقهی بجای « مدیریت علمی » داشت.

گرچه مدیریت فقهی در امتداد مباحث نه چندان تازه ی « حکومت اسلامی» و نظریه « ولایت فقیه» قرار داد اما تا همین چند سال گذشته خارج مباحث حوزوی مطرح نبود.مدیریت چکشی
طیف گسترده ای از اهالی بهارستان از معتقدان به این شیوه مدیریت هستند و از همین روی مفهوم
« مدیریت فقهی » به صورت گسترده و فراگیری مطرح شده است.
پس جای تعجب نیست که برخی مشکلات مملکت را میخ و حکومت [خودی ها] را چکش می بینند.
از جمله برای حل معضل زنان خیابانی [بخوانیم رشد روسپی گری] راه حل دم دستی  زیر را یکی از بانوان مجلس نشین پیشنهاد میکنند:

" خوب ده تا شان را علنی اعدام کنید تا دیگر کسی جرئت نکند برود خیابانی شود ! "
انگار نه انگار که روسپی گری [و روسپی خری] مک معضل و معلول است و نه یک انتخاب یا علت.

در همین رابطه : حجاب و امنیت اجتماعی را ببینید.


مدیریت پوپولیستی (عوام گرا) شاید دو رکن یا نتیجه داشته باشد .
وقتی نوکری به سروری برسد (گدا معتبر شود) رفتار های پوپولیستی و عوام زده باعث جلب توجه اقشار ضعیف (از نظر فرهنگی) می شود و عوام زدگی و سخیف زیستن مطلوب و الگو می شود.
ادبیات سخیف صدا و سیما که روز به روز بدتر هم میشود ؛ آنهم در رسمی ترین بخش یعنی پخش اخبار نتیجه بدیهی تفکر چکش مآب است.

در یادداشت بعدی درباره خلا استراتژی خواهم نوشت که یکی دیگر از پیامد های معتبر شدن گدایان است.

دسته : درباره مدیریت فقهی و علمی بودن عوام گرایی (پوپولیسم) و حکومت اسلامی در سایت اینترنت ؛ نظریه ولایت فقیه

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم آذر 1387ساعت 13:17  توسط سعید   | 

 بحران مالی آمریکا و درس های آموختنی

بحران مالی آمریکا و درس های آموختنی

آمریکا و به تبع آن همه جهان مدتی است در حال دست و پنجه نرم کردن با بزرگترین بحران مالی هستند که از زمان « بحران بزرگ ۱۹۳۰ » تاکنون بی سابقه بوده است.

دولت آمریکا سرانجام تصمیم گرفت با تزریق پول و مداخله مستقیم در اقتصاد ، به مقابله با این موج اقتصادی برخیزد. اما از همان آغاز با یک پرسش اساسی فلسفی روبرو بود. پرسشی که کنگره آمریکا با انگشت نهادن بر آن نه تنها قید و بست هایی بر این هزینه هنگفت برقرار کرد بلکه نمایندگان مردم ایالات متحده آمریکا ، ۳۰ ٪ از این مبلغ را کم نمودند.

پرسش این است :
آیا دولت مجاز است پول مالیات دهندگان (مردم) آمریکا را برای حمایت از سرمایه گزاران هزینه کند؟

این درحالی است که بر اساس آمار نزدیک ۸۰ ٪ مردم آمریکا همین سرمایه گذاران هستند که پس اندازهای خود را در بورسهای سرمایه ( مثل وال استریت) نگهداری کرده اند. با این حال اگر ۹۹ ٪ مردم هم سهامدار بودند باز نمایندگان مردم ؛ به نمایندگی از آن ۱ ٪ باقی مانده این پرسش را مطرح می کردند.

و این یعنی درس مردمسالاری.

 بحران مالی آمریکا درسهایی در خود دارد برای آنان که چشمهایشان بر حقیقت بسته نیست :

  1. سیستم اقتصادی آمریکا اجازه میدهد ریشه های بحران شناسایی و درک شوند و به علم اقتصاد اضافه کردند. تا مورد استفاده دانشگاهیان و سیاستگذاران اقتصادی قرار گیرد.
  2. سیستم اقتصادی آمریکا اجازه میدهد راهکارهایی شفاف و عدالتمند برای مقابله با بحرانهای اقتصادی طرح ریزی و در حضور چشمان مفسران ، تحلیلگران و عامه مردم اجرا شود.
  3. سیستم سیاسی آمریکا اجازه می دهد برای درک ریشه های بحران و مقابله با تکرار احتمالی آن راهکارهایی علمی و شفاف به قوانین جاری اضافه شوند.

برعکس : در برخی ممالک که فاقد اقتصاد و فاقد بازار آزاد هستند چه روی می دهد ؟

  1. در این ممالک هیچ بحرانی رخ نمیدهد . زیرا تورم ۳۰ درصدی هم بحران نیست.
  2. در این کشورها بازار های مالی سقوط نمی کنند زیرا سهامدار عمده آنها دولت و سازمانهای دولتی هستند و ارزش سهام هم همواره پایین است.
  3. در این کشورها سیستم سیاسی همان سیستم اقتصادی است و بالعکس و در نتیجه اساسا بحران بی معنی است. چون دولتها مالک و صاحب اختیار مردم هستند. چه برسد به پول مردم.
  4. در این سیستمهای اقتصادی نیازی به تلف کردن وقت و هزینه برای مباحثات بی سر و ته فلسفی و اقتصادی نیست. دولت به نمایندگی از مردم پول آنها را می گیرد و نفت آنها را میفروشد و در راههای که خودش صلاح میداند خرج می کند. پس بهره وری بالاتر است.
  5. در این ممالک رادیو و تلویزیون تنها اخبار سقوط اقتصادی غرب و پیش بینی نابودی قریب الوقوع لیبرال دموکراسی را پخش می کنند و با اخبار و فیلمهای دیگر وقت مردم را هدر نمیدهند.

بدین ترتیب درسهای فوق از بحران مالی آمریکا آموخته می شود.

راستی مقاله ای در مورد بحران مالی روسیه بر اثر سقوط بازارهای آمریکا نوشتم که روزنامه محترم آنرا برای چاپ مناسب ندانست. زیرا قرار است فقط آمریکا و متحدان غربی اش سقوط کنند و تبلیغ  سقوط کمونیستها در راستای اهداف ما نیست !

دسته : بحران مالی آمریکا و بحران سقوط بازارهای سهام وال استریت و اروپایی و اقتصاد آمریکا ؛ اقتصاد بازار ؛ اقتصاد ایران و روسیه. بحران اعتبارات وام مسکن تاثیر بحران مالی بر بورس ایران

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم مهر 1387ساعت 10:9  توسط سعید   | 

 سرودهای ملی

سرود ملی سرود ملی و پرچم ایران؛ نماد ملت

سرود و پرچم دوتا از مهمترین نمادهای ملی هستند که همه ملتها از روزگار کهن برای خودشان درست کرده اند . تاج و تخت و مهر سلطنت نیز در بیشتر تمدنها و کشورها نماد همبستگی و یکپارچگی اقوام یک ملت بوده است.

پیشنهاد میکنم خودتان سری به اینجا بزنین و موزیک و متن سرود ملی کشورهای مختلف را نگاهی بیاندازید.

در باره ایران هم هر سه تا سرود ملی ثبت شده اند. از شاهنشاهی ؛ تا « شد جمهوری اسلامی به پا » !

و حتی این آخری:  « سر زد از افق » ...

اما جای سرودی که همیشه ملی بوده و هیچگاه سرود ملی نشده خالی است. جای آن سرود در دلهای ایرانیان است.

سرود : ای ایران ؛ ای مرز پر گهر .. را میگویم.

سرودی که نه بار مذهبی دارد و نه قومیتی. و می تواند وجه مشترک همه اقوام ایرانی ایراندوست باشد.

اما بگذارید از سرود ملی اسرایل هم بگویم. این سرود دو قطعه دارد. قطعه اول حزین و اندوهبار است. انگار هزاران سال آوارگی قوم یهود در آن فشرده شده !
و قسمت دوم موزیک ناگهان اوج میگیرد. تشکیل کشور اسراییل ! خودتان بشنوید.

در همین زمینه میرا یک مطلبی را نوشته است که خواندنش را توصیه میکنم.

نوشتجات مربط: درباره مبدا تاریخ و پرچم ملی ایران  و در باره پیدایش نوروز و آیین های نوروزی را ببینید.

دسته بندی: سرود ملی ایران ؛ سرود ملی اسرائیل اسراییل ؛ سرود شاهنشاهی موزیک و متن سرود ملی کشورها.

+ نوشته شده در  شنبه ششم مهر 1387ساعت 22:31  توسط سعید   | 

 میرا

وقتی مالکیت فردی مخدوش شود ؛ تو مالک بدن خودت هم نخواهی بود.

« میرا » ی کریستوفر فرانک را خواندم. داستانی متفاوت درباره موضوعی تکراری. نقد کمونیزم. داستان با شروع ساده و تکان دهنده ای آغاز میشود. ما در مربع شماره ... و در خانه ای با دیوارهای شفاف زندگی میکنیم !

کمونیزم + توتالیتاریزم در یک جمله ساده. نفی مالکیت خصوصی سرانجام به جایی میرسد که تو مالک بدن خودت ، همسر خودت ، عشق و عواطف خودت هم نیستی .
و جالب آنکه همه چیز با یک شعار ساده شروع میشود. عدالت !میرا ؛ کریستوفر فرانک

مساوات ؛ عدالت ؛ برابری و گاهی حتی شروعی ساده تر . صرفه جویی !

این شعار صرفه جویی واقعا شعار خطرناکی است اگر به معنای کسب حداکثر بهره وری نباشد.

میرا دو معنای متضاد را همزمان دارد. مردنی و مرگ آور و یک معنای استعاره ای هم دارد : انسان !

انسان بودن یعنی میرا بودن.

دارای قابلیت کشتن و کشته شدن. و چه معنای جالبی دارد زمانی که میرا - این مفهوم دوگانه -  پا به عرصه مفاهیمی چون آزادی و عدالت مینهد. دولبه بودن مفاهیمی چون برابری و عدالت و آزادی در میرا موج میزند.

 میرای قصه ، معمولی است. اما یک حس عشقی در درون خود دارد و همین گناه اوست! گناهی که سرانجام میرا را میمیراند. وفاداری به شکل کهن آن.

داشتم درباره صرفه جویی می گفتم. اگر مفهوم « کسب سود بیشینه » را از اقتصاد سرمایه داری قرض بگیریم این صرفه جویی ، اعتباری در حد نگاه مسئولانه به منابع محدود پیدا میکند. یعنی همان بهره وری که گفتم.

اما اگر صرفه جویی به معنای مداخله در روش مصرف دیگران باشد (مثل مملکت گل و بلبل)  آنوقت شروع خطرناکی است. وقتی به خودشان اجازه بدهند برای روش مصرف چیزی که حق شماست تصمیم گیری کنند مالکیت شما خدشه بر میدارد. و این خدشه تا آنجا میتواند پیش برود که داستان میرا رفته است.

قدم بعدی پس از امر به صرفه جویی ؛ سهمیه بندی است. و وقتی شما میخواهید سهمیه تان را به گونه دیگری مصرف کنید ، آنها شما را متخلف میخوانند. مثلا حق ندارید سهمیه خود را در بشکه بریزید حتما باید در باک خودرو بریزید!!

آنگاه که مالکیت فردی مخدوش شود ؛ تو مالک بدن خودت هم نخواهی بود ، از همینجا شروع می شود.

و شعار عدالت یعنی قرار دادن همه روی یک خط ! نه قرار دادن هرکس سرجای خود ! حال آنکه این نطفه توتالیتاریزم است که در بستر جامعه کاشته میشود. خطرناک روزی که به مدد نیروهای فاشیستی این نطفه بزرگ و تنومند گردد. در هردو  داستان میرا و 1984 جورج اورول این سلطه فاشیستی به روشن ترین شکل ممکن رخنمایی می کنند. در یکی بنام پلیس اندیشه و در دیگری بنام سربازان.

مداخله نهاد حاکمیت در جزئی ترین شئون زندگی افراد با عناوین « نفی بدی » و یا « اصلاح جامعه » از موارد جزیی و موجهی همچون همین صرفه جویی آغاز می شوند.

نه اینکه حیف و میل منابع محدود را آزادی بدانم. برعکس . اما فکر میکنم حیف و میل در جای دیگری زمینه سازی شده و مصرف کنده (مثلا راننده پیکان) تنها قربانی آن است.

منتظر نظر خود میرا دباره این یادداشت هستم.

در همین زمینه :

پستهای مرتبط از وبلاگ خودم

نقد و نظری بر کتاب قلعه حیوانات و 1984 از جورج اورول *  کشمکش دو دیدگاه * بدیهی انگاری 
* دفاع غیر قانونی از قانون *  رابین هود عصر جدید *  استبداد زدگی از نوع مزمن * امنیت اخلاقی جامعه * آزادی *

دسته : نقد و نظر داستان فارسی میرا از کریستوفر فرانک نویسنده فرانسوی و داستان ۱۹۸۴ و قلعه حیوانات نوشته جورج اورول نویسنده انگلیسی در نقد کمونیزم و توتالیتاریزیم و سیستمهای فاشیستی و ارزشهای اخلاقی دموکراسی و انسانیت دانلود

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم تیر 1387ساعت 10:34  توسط سعید   | 

 فیلم علی سنتوری

سرانجام فیلم علی سنتوری مجوز نمایش نیافت و روانه بازار سیاه شد.

در این مسافرت آخری فرصتی پیش آمد تا این فیلم زیبا و هنری را ببینم. ماجرای علی سنتوری ماجرای هنر و هنرمند است در کشور ما.

ریتم یکنواخت فیلم که نه زیادی تند است و نه زیادی کند ، اصلا کسالت آور نیست و پایان آنرا هم نمیتوان به سادگی حدس زد. فیلمبرداری آن را خیلی دوست داشتم. از رنگ و ترکیب بندی نهایت استفاده را برده. شاید به گرد پای فیلمهای کلاسیک اروپا هم نرسد اما برای سینمای ایران که به سه پایه ، دوربین ثابت و داستانهای تکراری و کسالت آور خو کرده ، علی سنتوری چیز متفاوتی است.

استفاده از رنگها در صحنه های امید و نا امیدی حقیقتا زیبا و تکمیل کننده ماجرای انتقادی فیلم است.

به نظر من علی سنتوری علاوه بر داستان اصلی فیلم یک داستان زیر پوستی را هم روایت می کند.
روایت هنر در ایران.

روایت باختن و عاشق ماندن. روایت کسی که سنتورش را بیشتر از زنش دوست دارد روایت همانهایی است که هستی شان را برای هدفشان می بازند.فیلم علی سنتوری

 گرچه به نظر میرسد علی سنتوری ایرادهای محتوایی داشته باشد اما نوآوری در موضوع و داستان آنرا کمرنگ می کند. برای جامعه ما که موسیقی اعتراضی راک (Rock & ROLL) ندارد سینما میتواند بار این قبیل اعتراضهای اجتماعی را به دوش کشد.

علی سنتوری راه حل ارایه نمی کند. نباید هم بکند. او فقط اعتراض می کند. چون حق خود را می‌خواهد. او ابزاری ندارد. قدرت ندارد. قدرت او فقط هنر اوست. پس فقط اعتراض می کند. و جایی که نمیتواند پیش برود سرخورده و نالان در پناه الکل و دود مکان امنی برای رسیدن به آرزوهایش (همان حق) می جوید.

سینمای اعتراض در ایران نمونه های کمی دارد. گهگاه در حاشیه یک دیالوگ ، اعتراضی چیزی گفته می شود اما تا رسیدن به یک سینمای معترض و فریادکش راه زیادی مانده.

راهی که از جاده آزادی عبور می کند.

دسته :دانلود  فیلم علی سنتوری با موسیقی متن علی ستنوری دی وی دی کامل دانلود نمی شود بازار سیاه تحلیل داستان فیلم علی سنتوری فارسی

+ نوشته شده در  جمعه دهم اسفند 1386ساعت 15:38  توسط سعید   | 

 رابین هود عصر جدید

یا وقتی رابین هود هم تقلبی می شود !

خیلی قدیمها یک شوالیه وفادار به سلطنت بود بنام رابین هود. اما زمانی که پادشاه جعلی «پرنس‌جان» با حقه و نیرنگ تاجگذاری کرد ،
و بعدش هم با برنامه های مزخرف اقتصادی اش از ناتینگهام تا شروود رو به گند گشید  و مردم را به گدایی انداخت این شوالیه قهرمان تصمیم گرفت برای دفاع از مردم و تاج و تخت کشورش قیام کند.
سرانجام او موفق شد پادشاه واقعی « ریچارد شیر دل » رو به سلطنت برگرداند و اقتصاد نیز به تبع آن درست و راست شد.
از این ماجرا سالها می گذرد.

بعدها عده ای دیدند که رابین هود بودن خیلی حال میدهد. بخصوص که قسمتهای سخت آن هم دیگر ضرورت نداشت و تنها کمان و کمی ژست و شعار کافی بود.
هر وقت عده ای مرفه باشند و عده ای دیگر در فقر به سر ببرند سروکله چند تا رابین هود هم پیدا می‌شود.
و گاه چنان اوضاعی به راه می اندازند که مثل صحنه های کارتون معروف رابین هود فیل و اسب و آبی و قلعه در هم بر هم می شوند و معلوم نیست کی به کیه و رابین هود کیه.

حتی گاهی پیش میاد که این رابین هودها از همدیگه میدزدند تا به مستمندان بدهند !!

خلاصه سرتون رو به درد نیارم. این رابین هود ها همگی می آیند و پول ثروتمند ها رو می گیرند اما به فقرا نمی دهند. چون فکر می کنند در اعماق جنگل های سویس (شروود سابق) جای امن تری هست.
آنها به نیابت از مستمندان پس انداز هم می کنند و یا با همکاری پدر مقدس اعانه می پردازند.

 داروغه ناتینگهامرابین هود
چهره های کارتونی  رابین هود و داروغه ی ناتینگهام !
 

داستانهای کلاسیک همگی همینطورند. یکی کاملا خوب و یکی کاملا بد. اما در دنیای واقعی هرکس کمی تا قسمتی شیشه خرده دارد و هیچ کس رابین هود نیست.

رابین هود واقعی در عصر جدید کارآفرینان ، دانشمندان و سیاستمداران بزرگی هستند که دنیا را جای بهتری برای زندگی می کنند.


به قول گالیله : خاک برسر ملتی که محتاج قهرمان باشد. حتی اگر آن قهرمان رابین هود عصر جدید باشد. (نقل به معنا)
شما هم فعلا کمی جنس چینی مصرف کنید تا روزگارتان بگذرد.

دسته: رابین هود ایران سیاستمداران بزرگ کارآفرینان برتر سیاست اقتصادی دولت محمود احمدی نژاد در دولت نهم اقتصاد و تورم چگونه بانک اطلاعات ایران واردات کالاهای چینی

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم مهر 1386ساعت 20:12  توسط سعید   | 

 استبداد زدگی از نوع مزمن

شما یک مستبد هستید اگر ...

هنگامی که در جاده به یک گله گوسفند برمیخورید که چوپان رنگ پریده میخواهد آنها را از جاده عبور دهد دستتان را روی بوق می گذارید و احتمالا نا سزایی هم بار چوپان می کنید.استبداد توتالیتاریسم

یا هنگامی که به کشاورزی با دستهای پینه بسته و کفش زمخت و خاکی بر می خورید سعی میکنید زودتر از او فاصله بگیرید.

لازم نیست با دیده احترام به فرد چوپان یا دستهای باغبان بنگرید.
چون شما از او برترید !
شما خوش شانس بوده اید و چند کیلومتر آنطرفتر متولد شده اید. در خانواده ای شهری. اما گناه آنها بخشودنی نیست ! زیرا در خانواده ای روستایی متولد شده اند !!

ببینم شما وقتی در یک رستوران شیک نشسته اید و یک آقای اتو کشیده یک پرس غذای لذیذ در مقابل شما و دوست دختران می نهد اخم می کنید ؟
پس چرا با دیدن یک گله گوسفند ناسزا بار چوپان می کنی ؟
چرا با دیدن دستهای پینه بسته باغبان یا کشاورز ترش می‌کنید ؟ او بی کلاس است ؟
پس این غذایی که شما و دوست دختران نوش جان می کنید از آسمان آمده ؟

تو با کلاسی که مصرف می کنی ؟ او که تولید می کند بی کلاس است؟

حالا که از بد روزگار دسترنج یک فصل دستهای زخمی و زمخت کشاورز، با معامله یک روز یک دلال ، واسطه یا شیون گرم کن (روضه خوان سابق) مساوی شده تو چرا با روزگار بی مروت هم آوا می شوی ؟

پس تو هم مستبدی ! تو هم یک جوجه مستبد خودخواه هستی که اگر به قدرت برسی از همین هایی که انتقادشان می کنی ستمگر تر خواهی بود.

 نامه نگاری های من و یک دوست دستمایه نوشتن این یادداشت شد.
خواستم تنها بگویم که این استبداد کهنه دردیست ، که رهایی از آن معجون و کیمیا ندارد.
استبداد در مغر شماست.

اگر مرگ خوب است اما برای همسایه پس تو هم مستبدی و خودکامه. اما ما بی تفاوت به تماشا ننشستیم. روزی که دشمنان ما هم گرفتار بی قانونی شدند ما نخندیدیم. ما نوشتیم تا یادمان باشد نمیخواهیم مستبد باشیم. اگر خودسانسوری می کنی تو هم مستبدی. امروز خودت را سانسور می‌کنی و فردا که به قدرتی رسیدی دیگران را.

همه تان خودپرستید و از آنجا که « خلایق هرچه لایق » پس هی نق نزنید از بی عدالتی و ستم.

دسته : درد کهنه استبداد خودخواهی و استبداد در ایران مقاله استبدادزدگی ایرانی حکومت مستبد دیکتاتوری اقتصاد فساد اداری و مقابله با فاشیسم و دیکتاتوری

+ نوشته شده در  جمعه سی ام شهریور 1386ساعت 14:50  توسط سعید   | 

 میراث دهه ۵۰

» در همایش چهره های ماندگار ایران ، همگی آن چهره ها در سن و سالی بودند که نشان میداد تحصیلاتشان اغلب در دهه 50 بوده است.
» اگر خواننده های برجسته ایران را هم در نظر آوریم به همین نتیجه می رسیم. چه سنتی و چه پاپ.
» شالوده  ارتش نوین و مدرن ایران نیز در دهه 50 ریخته شد.(۱)

خوب چه نتیجه ای می خواهم بگیرم ؟

در داستانها آمده است که در دادگاه از هویدا پرسیدند تو برای کشور چه کردی ؟ خودکار بیک یا کبریتی را نشان داد و گفت در تمام سالهای نخست وزیری من قیمت آن تغییری نکرده.
گرچه اوایل ؛ انقلابیون برای تمسخر او و نظام شاهنشاهی ایران این داستان را تعریف می‌نمودند ولی تورم های دو رقمی سالهای بعم کم کم منظور هویدا را آشکار کرد.(۲)
و طعم تورم را هم کم کم به مردم چشانید.

اما در دهه 50 چه ویژگی ای وجود دارد ؟امیر عباس هویدا

رکود یا آرامش سیاسی. پس از آشوبناکی های سالهای 42 و پس از آن ، کشور ایران در یک رشد شتابان اقتصادی ، سیاسی و فرهنگی قرار گرفت.
آرامشی که در سالهای 56 و حوالی آن به پایان رسید. و در بیشتر این سالها امیر عباس هویدا نخست وزیر ایران بود. در مورد عملکرد وی چون اطلاعات دقیقی ندارم نظری هم نمیدهم اما بررسی دهه ۵۰ همواره مرا به فکر فرو برده.
گاهی فکر می کنم :

» دیگر شجریانی ظهور نخواهد کرد.
» دیگر چهره ماندگاری تربیت نشده که 40 سال بعد مدال افتخار بگیرد.
» دیگر داریوش یا ایرج جنتی عطایی یا ابی و ستار ظهور نخواهند کرد
» دیگر خیامی ها و فرمانفرما ها و کارآفرینان افسانه ای ایران طلوع نخواهند کرد.

چرا ؟

چون آرامش سیاسی و رشد شتابناک اقتصادی و آزادی های اجتماعی و مدنی باید هر سه در کنار هم باشند تا شرایط تربیت ، رشد و شکوفایی این گونه افراد بوجود آید.

خواستم دهه ۵۰ را دهه طلایی بنامم. اما دیدم ضعفهایی هم در آن دهه وجود داشت. که نمیتواند طلایی باشد. اگرچه عمده زیربناهای اتمی ایران نیز در همان دوران پایه ریزی شد.(۳)

پی نوشت :
1- سال 54 خرید شکاری های اف 14 و خرید های کلان قبل و بعد از آن
2- داستانهایی از این دست گرچه بسیار تکرار شده اند ولی سندیت قطعی ندارند. البته شرایط اقتصادی ایران در آن سالها
نیازی به این گونه قصه ها ندارد.
۳- نصب رآکتورهای تحقیقاتی شکافت هسته ای و رآکتورهای الوند و دماوند که با گداخت هیدروژن یا تکنولوژی همجوشی هسته ای کار می کردند تقریبا در این دوران انجام شد.
در این پی نوشت قصد من تجلیل از شخص خاصی نیست. هدف بررسی شرایط یک دوران سیاسی است.

دسته : حکومت شاهنشاهی ایران و امیر عباس هویدا تاریخچه و بررسی دهه پنجاه ایران رشد اقتصادی و تورم و رکود سیاسی شناخت مقاله حکومت دینی

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386ساعت 16:55  توسط سعید   | 

 عمر گرانمایه در این صرف شد ...

خواب زمستانی من و باورهایم بد بختانه دو ماه به تعویق افتاد.

اصولا در کشور ما اولویت آخر وقت و عمر شهروندان است. دلیلش هم روشن است ، این دنیا مهم نیست و مهم آخرت است ! پس شما میتوانید در جهان آخرت خیلی وقت شناس باشید.رتبه ایران در جهان
مثلا از ساعت های سوئیسی یا سیستم مدیریت زمان آمریکایی استفاده کنید. اما در این دنیا شما میتوانید سه روز در صف دریافت کارت آزمون پیام نور معطل بمانید و اصلا هم مهم نیست. چون ثبت نام اینترنتی بوده است!

یا دو ماه بروید خانه تان تلویزیون تماشا کنید و بعدا بروید خواب زمستانی. اینکه این دوماه از عمر شما به هدر می رود اصلا مهم نیست.
مهم این است که دوسال از عمر گرانبهای شما وقت سرگرم کردن خودتان ، اطرافیانتان و عده ای افسر و درجه دار بشود. تا خدای ناکرده احساس بیکاری و پوچی نکنند.

اما بعد :
در خبری آمده بود که ایران از نظر توسعه فن آوری اطلاعات در جهان آخر شده است.

اصل این خبر را خودتان در پیوند آخر مطلب بخوانید. خود خبر اصلا مهم نیست. چون چیز عجیبی نیست.
حکومت ما صراحتا فن آوری اطلاعات را یک تهدید و نه یک فرصت قلمداد می کند. از نقطه نظر جمهوری اسلامی فن آوری اطلاعات بنا به دلایل بیشماری از جمله :

  • تخت شدن نظام اطلاع رسانی در سطح جامعه
  • امکان رقابت افکار و ایدئولوژی های گوناگون
  • ممانعت از یکدستی و توده ای شدن جامعه

میتواند تهدیدی بر ثبات و آرامش جامعه باشد. و از آنجا که هیچ عاقلی (!) در تهدید های خودش سرمایه گزاری نمی کند ، لذا فن آوری اطلاعات می ماند و چالشهای عجیب و غریب در مسیرش . چالشهایی که در هیچ کتاب یا مجله ای نمیتوان موردی بر آن یافت.

مثلا در هیچ کجای دنیا کتابی پیدا نمی کنید که در باره سیاست تجارت الکترونیکی در شرایط وجود خطر فیلترینگ ، پاره شدن فیبر و در نتیجه قطع کل شبکه و یا ربوده شدن نام دامنه تجاری شما مطلبی نوشته شده باشد.

آنچه در دنیای تجارت الکترونیک مطرح است مساله اعتبار و امنیت است.
اعتبار برای فروشنده (Business) و امنیت برای خریدار یا مشتری (Customer). شما باید سایتی ایمن و زیبا و ساده داشته باشید برای تجارت اینترنتی.
اما اگر سایت شما فیلتر شود ، یا دامنه شما ربوده شود ، و یا کل شبکه چند هفته قطع شود و یا ... تکلیف اعتبار و حیثیت تجاری شما روشن است.

یافتن فرصتهای تجارت الکترونیک و خدمات اینترنتی نیازمند امنیت ، آرامش و ثبات اجتماعی است. نیازمند ارتباط و « تعامل فوق نزدیک » با جهان پیرامون است. نمیتوان در شرایط جنگ ، یا تنشهای قومی یا سیاسی (که در برخی کشورها هم اکنون وجود دارد) انتظار توسعه تجارت اینترنتی و خدمات الکترونیکی داشت.
کشور ما با وجود آنکه آرامش نسبی دارد اما در رتبه آخر توسعه فن آوری اطلاعات در سال 2007 ایستاد.
موضوعی که باید زنگ خطر را برای آگاهان به صدا در آورد. روند فعلی ، اصلا ما را به جایی نمی رساند.

خبر ایران در رتبه آخر تکنولوژی اطلاعات

دسته : فرصتهای کسب و کار ، تجارت و دولت الکترونیک ، استقرار سیستمهای اطلاعاتی برای تجارت اینترنتی ایمنی و هک سایت اعتبار دولت الکترونیکی و دموکراسی انتخابات

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم شهریور 1386ساعت 15:31  توسط سعید   | 

 رابطه دموکراسی و رفاه و عدالت اقتصادی

» آیا دموکراسی میتواند به یک رفاه اقتصادی منجر شود ؟

این یک پرسش اساسی است. در آغاز دهه نود (سال ۱۹۸۸) تقریبا ۷۰٪ کشورها دارای حکومت استبدادی بودند. در همین ایران خودمان نیز سیستم تک حزبی سلطنتی وجود داشت. اما در آغاز قرن ۲۱ این نسبت کاملا معکوس شده و ۷۰٪ از حکومتها قدم در راه دموکراسی نهاده اند. از چین و مالزی گرفته تا اروپای شرقی و از کشورهای قلب آفریقا تا آمریکای لاتین.
همه و همه در حال آزمودن نمونه هایی از مردمسالاری در جوامع خود هستند.

اما رابطه مردمسالاری با توسعه اقتصادی و افزایش شاخصهای کیفیت زندگی چیست ؟

" پیشرفت دموکراسی ، امیدها را به یک توسعه متناسب و مقرون به رفاه افزایش می دهد . با در نظر گرفتن همه ملاحظات، دموکراسی های صنعتی به عنوان صاحبان پویا ترین ، نوآور ترین و سازنده ترین اقتصاد ها در جهان، شناخته شده اند."
پیش از این در مقاله دموکراسی و توسعه اقتصادی نوشتم که دو رویکرد به نقش دموکراسی در توسعه اقتصادی و اجتماعی وجود دارد.

  • دموکراسی به مثابه ابزاری برای توسعه
  • دموکراسی ضرورت توسعه اقتصادی

ناکارآمدی نظامهای مستبد و رشد سرطان گونه فساد اداری ، سیاسی و تباهی اقتصادی دیدگاه نخست را منسوخ ساخت و امید به آنکه یک نظام مستبد و خودکامه بتواند رفاه طولانی مدت و توسعه پایدار را برای ملتی به ارمغان آورد را به کلی محو نمود.

شاید بجای آنکه بپرسیم رابطه رفاه و دموکراسی چیست بهتر باشد بپرسیم رابطه استبداد با فساد چیست ؟ اگر رابطه دوم اثبات شود رابطه اول خود بخود برقرار خواهد بود.
چرا که دموکراسی تنها جایگزین کننده دولت به جای حکومت است و تنها بدیل ممکن برای استبداد.

حکومتهای غیر دموکراتیک عموما برای خرج کردن درآمدهای دولتی کانالهای محدود و به شدت حفاظت شده ای دارند. مثلا پروژه های دولتی به شرکتهای خاصی واگذار می شوند. در چنین شرایطی هرچه سران شرکت به مراکز قدرت نزدیک تر باشند سهم آنها از درآمد این قبیل پروژه ها بیشتر است.
نکته جالب آنکه کشورهای کمونیستی با وجود آنکه به وفور ادعای عدالت و مساوات داشتند توزیع ثروت در آنها تابعی از نزدیکی به مرکز قدرت بود. نمونه روشن آن کشور چین بود که تا پیش از آزاد سازی اقتصاد کسانی که به دفتر مرکزی حزب نزدیکتر بودند ثروت بیشتری نیز داشتند.
بدیهی است که در چنین شرایطی زدوبند ها و زیرآب زنی های بی شماری برای خارج کردن رقبا از میدان و نزدیک شدن به هسته قدرت شکل می گیرد. و افراد در این مسابقه عملا به آلت دست قدرتمندان دیکتاتور تبدیل می شوند و برای جلب نظر مافوق هر کاری می کنند. (چین ؛ آلمان نازی ؛ شیلی و ...)

غیر از آسیای شرقی، که بعضی حکومت های استبدادی به رشد اقتصادی استثنایی رسیده اند، در کشور های رو به توسعه و برخوردار از دموکراسی، میزان رشد سرانه، 50 در صد نسبت به کشور های استبدادی بیشتر است. به عبارت دیگر، دموکراسی های در حال رشد، مانند بوتسوانا، کوستاریکا، جمهوری دومنیکن، غنا، لتویا، لیتوانی، موریتیوس، و سنگال دارای رشدی سریع تر از کشور های گرفتار حکومت استبدادی مانند بلاروس، کامرون، کنگو، کوبا، سوریه، توگو، ازبکستان، و زیمبابوه هستند. از سال 1990 به این سو و پایان رقابت میان ابر قدرت ها که باعث کمک های اقتصادی به بسیاری از کشور های استبدادی می شد، تفاوت در میزان رشد دو گروه روز به روز افزایش یافته است.

 بدیهی است که تقویت ارکان دموکراسی همه و همه در راستای پاسخگو کردن قدرت و اطلاع رسانی همگانی به منظور شفاف کردن عملکرد مدیران است.

ارکانی چون :

  • تفکیک قوا (مجریه ؛ قانونگذاری و نظام قضایی مستقل)
  • قدرت دوره ای (مثلا ریاست جمهوری ۴ ساله و نه مادام العمر)
  • مطبوعات مستقل ( استقلال اقتصادی مطبوعات باعث شفافیا عملکرد سیاستمداران میشود)
  • انتخابات آزاد و مراجعه به افکار عمومی

با این حال، 80 در صد از تحولات دموکراتیک امروز، در کشور های رو به رشد صورت می گیرد. این نکته باعث برانگیختن این نگرانی شده که کشورهایی که "قبل از آماده بودن" به سوی دموکراسی می روند به احتمال بیشتری ممکن است دچار رکود اقتصادی شوند. این نگرانی ها با مشاهده وضع آمریکای لاتین و آفریقا، که در آنها علیرغم حرکت به سوی دموکراسی، بهبودی در شرایط زندگی مردم پدید نیامده، تقویت شده اند.
به این ترتیب ما با یک پدیده ضد و نقیض روبرو هستیم. بشریت در دوران نسل گذشته گام های سرنوشت سازی به سوی شیوه حکومت مبتنی بر مشارکت برداشته است. اما هنوز در مورد این که این تحولات چه تأثیری بر رفاه و آسایش جهانی خواهند گذاشت، تردید هایی وجود دارد.

متن کامل این نوشته را در ادامه مطلب بخوانید: رابطه دموکراسی و رفاه و عدالت اقتصادی


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم خرداد 1386ساعت 17:34  توسط سعید   | 

 دکتر شریعتی و خرداد

خرداد و زنده یاد دکتر علی شریعتی

خرداد ماه برای ایرانیان ماه پررویداد و پرخاطره ای بوده است.
دست کم اینکه ماه امتحان های نهایی و اینکه بعد از امتحان بر می گشتیم خانه. چه خاطراتی.
و یک بار هم بواسطه درگذشت آیت اله خمینی رهبر انقلاب یک هفته تعطیل شدیم.

 دوم خرداد هم سالروز دوم خرداد است !! روزی که ایرانیان یک صدا یک چیزی را نخواستند و یک چیز دیگری را خواستند  سوم خرداد هم برای همه ایرانیان یک روز بیاد ماندنی است. حتی برای کسانی که از جنگ ثانیه به ثانیه انتقاد داشتند. اما بازپس گیری خرمشهر چیزی نیست که بتوان آن را ساده فراموش کرد. یا کوچک شمرد.

درگذشت معلم شهید استاد دکتر علی شریعتی نیز در همین ماه پر حادثه رخ داده است.
۲۹ خرداد سالروز در گذشت مردی است از سرزمین خراسان ؛ از دیار عرفای نامدار چون ابو سعید ابولخیر ؛ ملا هادی سبزواریدکتر علی شریعتی و جامی.

گرچه انتقادهای تند و تیزی بر شریعتی وارد می شود اما شریعتی همچنان محبوب قلبهای بسیاری است.
بسیاری پیدایش انقلاب اسلامی و روی کار امدن حکومت دینی در ایران را نتیجه افکار و اندیشه های او در زمینه ایدئولوژیک کردن مذهب و نقش آن در جامعه میدانند. و معتقدند چنین اندیشهایی بود که به روحانیون مجال قدرت ، بدون پاسخگویی را داد.
من در این مورد نظری ندارم زیرا خارج از حیطه تخصص من است.

 

برخی از مخالفان شریعتی (بویژه مذهبیون ) نیز معتقد هستن که شریعتی اسلام شناس نبوده و وی را به واسطه نگرش های جامعه شناختی اش در حیطه مذهب و مقابله با فقه سنتی ، سرزنش می کنند.

علاقه من به شریعتی در حیطه ادبیات زیبا و دیدگاههای عارفانه این شهید بزرگوار است. کتابهای عرفانی وی که خودش آنها را کویریات می نامید متنی عاشقانه و عارفانه دارند و حال و هوای عرفای نامدار خراسان را در شهر های حاشیه کویر تداعی می کنند. یاد جامی ها و یاد ابو سعید های خراسان را.

چقدر دلم هوای خراسان کرده. آن کشتزارهای وسیع و جالیز هایی که فقط در خراسان میتوان دید. آن دشتهای پر از گل آفتابگردان که از یک سو سبز سبز ند و از یک سوی دیگر ناگهان طلایی می شوند. خربزه های شیرین مشهدی  که هرکس ایرانی باشد و یک بار نخورده باشد خاک بر سرش.

در همین رابطه ابو سعید ابوالخیر را هم ببینید.
صفحه شریعتی در ویکی پدیا ، خراسان در ویکی پدیا .

دسته : دکتر علی شریعتی  ، سالروز درگذشت دکتر علي شريعتي ، خراسان ؛ سبزوار و مشهد خربزه مشهدی و جالی کاری و آفتابگردان صنایع مشهد

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم خرداد 1386ساعت 19:39  توسط سعید   | 

 دفاع غیر قانونی از قانون

میخواستم در این مورد اصلا ننویسم.
نه حوصله داشتم و نه برایم مهم بود. اما دیدم قضیه اصلا سکوت بردار نیست.

اگر قرار باشد یک نقطه مشترک بین حقوق بشر ، حقوق جزای اسلامی ، حقوق مدنی و تمام سیستمهای حقوقی و قضایی کشورها پیدا کنیم ، آن این است:

« هیچ کس تا زمان اثبات جرمش در دادگاه منصفانه ، با حضور وکیل و دارا بودن حق دفاع ، مجرم نیست. و هر متهم اجازه دفاع از خود را دارد.»

این مضمون را در تمام اعلامیه های حقوق بشر ، و قانون اسلامی ایران و همه جا دنیا می توان دید.
اخیر پلیس افرادی را به عنوان اراذل مورد ضرب و شتم و تحقیر خیابانی قرار داده است.پلیس ؛ اراذل ؛ اوباش

مسلما کسی فکر نمی کند دارم از اوباشگری و الواطی دفاع می کنم مگر آنکه عقلش ناقص باشد.

من از قانون دفاع می کنم. بر اساس قانون این کشور حتی قتل و تجاوز در ملاء عام و با حضور صدها شاهد زنده و عادل نیز باعث نمیشود متهمی از حق دادرسی عادلانه محروم شود.

اصلا اوباش به چه کسی گفته می شود ؟
» هر کس چاقو داشته باشد ؟ خوب قصاب هم دارد.
» هر کس روی دستش خالکوبی باشد ؟ خوب پهلوانها هم دارند.
» هر کس فریاد بکشد و مزاحمت ایجاد کند ؟ خوب مداح ها هم شب عاشورا فریاد می کشند. این که جرم نشد.
» هر کس سگ داشته باشد ؟ خوب چوپانها و عشایر هم سگ دارند.
» هر کس مزاحمت ایجاد کند ؟ اصلا تعریف مزاحمت چیست ؟ استفاده از کلمه تعریف نشده و غیر شفاف اراذل چه نتیجه ای میتواند داشته باشد ؟

ویژگی قانون در صریح و روشن بودن آن است. قانون باید جرم را روشن و واضح تعریف کند و کیفر آن را نیز به روشنی و صراحت بیان کند.
از همه اینها مهمتر ، وظیفه پلیس که این نیست.

بر اساس قانون این کشور وظیفه پلیس : پیشگیری از جرم ، کشف جرم و تحویل مجرم ( با عنوان متهم) به سیستم قضایی است.

هیچ احدی را نمیتوان بدون محاکمه ، مورد مجازات قرار داد.

اقدام پلیس با وجود هشدار دادستان تهران و سایر مقامات قضایی کاملا نگران کننده است. وظیفه اخلاقی هر شهروند ، دفاع از قانون است.

همانطور که ولایت فقیه ، تمامیت ارضی ، مذهب تشیع و ... به عنوان اصول قانونی این کشور مورد احترام هستند ، حق دفاع هر متهمیا وکیل قانونی وی از خود نیز حق هر شهروند ایرانی است.
اگر قرار باشد هر کس را که یک مامور پلیس اوباش تشخیص داد مورد ضرب و شتم و اهانت قرار بدهیم ؛ دامنه این بی عدالتی و هتک حرمت تا کجا ادامه میابد ؟

حتی پیامبر اسلام و امیر المومنین نیز قویا از حقوق متهم و مجرم دفاع کرده اند.
مگر علی به فرزندش نگفت : که پسر به قاتل من ؛ چو اسیر توست اکنون ؛ به اسیر کن مدارا !
بفرما ! قاتل امام شیعیان حق دفاع از خود و محاکمه عادلانه را دارد  اما ...

در همین رابطه امنیت اخلاقی جامعه و اوباش گری علیه اوباش را هم ببینید. و بازهم یادم باشد که ما بی تفاوت به تماشا ننشستیم.

در قمست ادامه مطلب تصاویر مربوط به این رویدادها و لینکهای آن را ببینید.

دسته : برخورد پلیس تهران با بدحجاب در میدان هفت تیر زخمی ضرب و شتم پلیس زنان بد حجاب برعلیه اراذل و اوباش مقامات قضایی و امنیتی زن و دختر بی حجاب پليس ميدان هفت تير تهران خشونت بر ضد زنان بد حجاب در ایران


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام اردیبهشت 1386ساعت 12:49  توسط سعید   | 

 ما بی تفاوت به تماشا ننشستیم.

« وقتی نازی ها ٬ کمونیست ها را دستگیر می کردند  من ساکت بودم٬ چون کمونیست نبودم.
آنها به سراغ سوسیالیست ها رفتند ٬ و من سخنی نگفتم برای اینکه سوسیالیست نبودم.
زمانی که سوسیال دموکرات ها را دستگیر کردند٬ من ساکت بودم٬ چون سوسیال دموکرات هم نبودم.
سپس آنها به سراغ کاتولیک ها رفتند ٬ و باز هم دم نزدم ٬ چون پروتستان بودم.
بالاخره به سراغ من آمدند ٬ افسوس که دیگر کسی نمانده بود که اعتراض کند! »

این عبارت را یک کشیش پروتستان در  دوران سلطه نازیها بر آلمان گفته است.

وقتی رفتند سراغ جانبازان ، من سکوت کردم. من که جانباز نبودم. معلم هم نیستم. پس بازهم چیزی نگفتم. کارگر هم نیستم. تازه بهتر که کارگان را گرفتند * من کارفرما هستم و باعث می شود که کارگر ارزانتر و توسری خور تر پیدا کنم. زن هم نیستم. پس بازهم به من ربطی ندارد. همچنین بی حجاب هم نیستم. پس بازهم سکوت ادامه پیدا می کند.

اما روزی که به کمک آنها نیاز دارم ، نه معلمی هست ، نه کارگری و نه زنی. من تنها خواهم بود.
اما نه ! ما بی تفاوت به تماشا ننشستیم. دستکم نوشتیم. دست کم گفتیم دوست نداریم اینگونه باشد.
هی ما نوشتیم و هی آنها پاک کردند. اما نوشتیم. نوشتیم که:  ما بهتر از این میخواهیم.
چرا که « نوشتن, بیرون جهیدن از صف مردگان است » - کافکا

* این قسمت به طعنه نوشته شده. در ادامه مطلب نظر من در مورد رابطه صحیح کارگر و کارفرما درج شده است.

اگر حوصله دارید ادامه مطلب را بخوانید.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم اردیبهشت 1386ساعت 10:57  توسط سعید   | 

 سفرنامه ایران

تهرانی ها با ترکها میانه خوبی ندارند. گاه فکر می کنند شهرشان بوسیله آنها اشغال (!!) شده است.
اما اگر شما فکر میکنید موضوع فقط محدود به تهران است نوشته زیر را بخوانید.
موضوع اختلافهای عجیب و بی پایه میان شهرهای همسایه ایران موضوعی است که اخیرا مرا به فکر فرو برده .

تهرانی ها را گفتم اما رشتی ها و لاهیجانی ها هم وضع مشابهی دارند. میانه گیلان و مازندران هم شکر آب است.
اقلید و آباده هم در استان فارس وضعیت مشابهی دارند.
در خوزستان خرمشهری ها با آبادانی ها بارها دعوای دستجمعی داشته اند.
در استان بوشهر هم شهرستان خشت با شهرستان کنار تخته چنان کارد و خون هستند که حتی در تابلو های راهنمایی و رانندگی نام شهر های همدیگر را خط میزنند ! (تعجب به توان ۴)
همین وضعیت در مورد یاسوج وجود دارد. بومی ها با مهاجرها. ساختن جک ، و دعواهای دستجمعی و حتی نبردهای سنگین مسلحانه همه پیامدهای این نوع خاص از وطن دوستی است. و برای همه آنها مثال زنده و شاهد عینی داریم.
سیستان ، هرمزگان ، خراسان همه و همه دریک خشم و نفرت کاذب و بی پایه فرو رفته اند. همگان را نمیگویم. همه جا هستند مردمی بخرد و مهرورز که انساندوستی مرام آنهاست.

آخ ؛ یادش بخیر وقتی دبستان بودم. آن وقت ها گشت و گذار و سفر به شهر های ایران چه لذتی داشت. هر جای میرفتیم یک حال و هوای خاص خودش را داشت متفاوت با دیگر شهر ها. یزد و کرمان تهران و شمال و بندر و... مسیرهای سفر من در ایران
پدرم اهل سفر بود و ما هم همینطور. اما حالا هر جا که می‌رویم یک طور است. همه جا شکل هم شده.

پیشترها به ازای هر یکی دو ساعت رانندگی انگار به یک سرزمین تازه رسیده ای. مردمی دیگر با گویشی دیگر و در یک کلام سرزمینی دیگر.
اما چند سالی است که همه شهر ها بیشتر و بیشتر به هم شبیه شده اند. پوشش ها گویش ها انگار همه دارند از یک جا الگو بر میدارند. و چه الگوی ناشیانه ای.

چهره خشن فقر را همه جا میتوان دید. چهره های خسته مردم هم تکرارس شده .جنسهای چینی و ترک هم که در همه بازارها فراوان پیدا میشوند.

پس کو آن خاتم کاری ها و منبت کاری ها ؟ کو آن سفالینه های همدان ؟ چه شد آن قلم کاری های اصفهان ؟ وقتی میخواهیم سوغات سفر بخریم به ناچار تن به خرید چند قلم کالای تزئینی چینی میدهیم. آخر با چه رویی اینها را در خانه مان بگذاریم ؟
تازه صدا و سیما هم مزید بر علت شده. در دور افتاده ترین روستاهای کشور به جای شنیدن گویش های کهن و شیرین مردم روستایی چه می شنویم؟ تقلید از برنامه های طنز صدا و سیما !
می گویم به خدا من از دست آنها گریختم و به روستای شما آمدم. او هم با لحجه برره ای (!) جوابم را میدهد.
بگذریم این قصه سر دراز دارد.

ایرانگردی دیگر لطف و صفای قدیم را ندارد. روی نقشه مسیرهای تقریبی سفرهایم را مشخص کرده ام. همانطور که می‌بینید به جز آذربایجان و بلوچستان بقیه کشور را دیده ام.

اگر برای دانلود موزیک یا دانلود نرم افزار رایگان و یا احتمالا جوک ، اس ام اس یا دانلود مجانی عکس به این وبلاگ آمده اید که هیچ. اما اگر حوصله خواندن بقیه مطلب را دارید { سفرنامه ایران } را کامل بخوانید.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم اردیبهشت 1386ساعت 11:46  توسط سعید   | 

 امنیت اخلاقی جامعه

{ بر اساس مشاهدات عینی از نقاط مختلف تهران }

مقنعه سپید با گلهای صورتی روی صورت کوچولو و معصومانه اش زیادی می کند.
با هر خنده ای که روی صورتش می نشیند جای خالی دندانهای جلویی اش یادآوری می کند که دخترک کلاس دوم است.
با عبور یک بنز دو رنگ پلیس در یک چشب بر هم زدن همه چیز به هم میریزد. لبخند محو می شود و دستان کوچکش سراسیمه مقنعه را را نیمه صورتش پایین می کشد و دوان دوان یک گوشه پناه می گیرد.
قلب کوچکش مثل گنجشک دربند ، می‌تپد و نگرانی و تشویش از نگاهش می‌بارد.
افسر و سرباز پشت اتومبیل گشت پلیس حتی متوجه او نشده اند اما اینجا قلبی بود که لرزید.مبارزه با بدحجابی در ایران
خدا را شکر . امنیت اخلاقی (!) جامعه حفظ شد.

چند ساعت بعد ؛ همان مکان زنی با آرایش غلیظ کنار خیابان ایستاده.
یک ماشین مدل بالا ترمز می‌کند. زن سرش را به شیشه نزدیک می کند و چند جمله رد و بدل می شود. که تنها یکی را می‌شنوم. زن گفت : سی هزار تومان.
ساعتی بعد تر ؛ باز هم همان مکان؛ چند معتاد ولگرد کنار جوی خیابان مشغول پرواز در ملکوت هستند.
سردار فرماندهی نیروی انتظامی از قدرتنمایی پلیس در مبارزه با مفاسد خبر داد. قدرتی که انگار فقط قلبهای کوچولو را می لرزاند.

تمام آنچه که گفته شد بر اساس مشاهدات واقعی خود من و برخی دوستانم بود. با اندکی ویرایش جزیی. مکان این رویداد ها نیز میدان خیابان ولی عصر تهران ، نزدیک میدان ونک (مرکز شهر) می باشد.
موارد عجیبی از برخورد های خشن و گستاخانه پلیس به بهانه بی حجابی با خانمهای مسن و حتی با حجاب مشاهده شده که واقعا عجیب است.

مثلا شخصا شاهد بودم که دختری کاملا با حجاب و با مقنعه و مانتوی گشاد بود اما به بهانه اینکه بخش کوچکی از موهایش از زیر مقنعه بیرون آمده خودرو وی را توقیف و آزاد کردن آن را مشمول پرداخت حق پارکینگ و جریمه نمودند.
بماند صحنه هایی که کودکی خردسال حین گفتگوی محترمانه  مادرش با پلیس زن تهران و دریافت ارشاد (!) از ته دل جیغ می‌کشد که مادرم را رها کنید! مادرم را نگیرید! براستی او درباره پلیس چه خواهد اندیشید؟

همچنین نمینویسم از حق انتخاب پوشش و حق انتخاب حتی نام ! که از هردوی آن بی بهره ایم. سایر حقوق هم که دستاورد غرب فاسد(!) هستند و کاری با آنها نداریم.روزنامه اوایل انقلاب حجاب اسلامی

در همین رابطه: مسیح و روزنا را هم ببینید. این ویدئو را هم حتما ببینید. و تعجب آور اینکه حتی با وجود اعتراض برخی چهره های محافظه کار همچون جناب آیت اله شاهرودی و جناب آیت اله نوری همدانی این گونه رفتارهای نا مناسب و خشم برانگیز همنچنان ادامه دارد.

آلبوم عکس های مبارزه با بد حجابی در ایران و تهران با اجتماعی ، پلیس زن تهران بزرگ ، برخورد با مفاسد اجتماعی ، عکسهای بی حجابی بي حجاب ،  امنیت اجنماعی اسلام، برخورد پلیس زن با دختران بد حجاب و بیحجاب.آزادی پوشش و حق انتخاب ماهواره تهران شیراز گشت ارشاد برخورد با زنان و دختران بیحجاب پوشش اسلامی چاد و امنیت اجتماعی ایران

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم اردیبهشت 1386ساعت 10:42  توسط سعید   | 

 چاپلوسی و تملق

آنقدر گوشمان به چاپلوسی و مدح گویی عادت کرده که وقتی انتقاد جسورانه ای میشنویم  چشممان گرد میشود و دست و پایمان را گم می کنیم.
به سرعت موضع گیری میکنیم و در مقام پاسخ یکی یا چند تا از عیب های طرف مقابل را مسلسل وار برمیشمریم و اگر فورا عیب و ایرادی به ذهنمان نرسید از قیافه اش خرده می گیریم و اگر بازهم فکرمان به چیزی قد نداد از فحش می دهیم. به حمدلله یک کتابخانه فحش آماده هم که همیشه دم دست داریم. فحشهای مناسب کودکان ، نوجوانان ، زنان و مردان و فحشهای مشترک !

یکی از این کتابهایی که خیلی جسورانه درمیان زمزمه های بی پایان چاپلوسی و تمجیدها به فریادی متفاوت میماند کتاب < جامعه شناسی خودمانی > به قلم جناب آقای حسن نراقی است.

اکنون نمیخواهم این کتاب را رد یا تایید کنم. قصد نقادی هم ندارم زیرا چیزی که عیان است چه حاجت به بیان است.

اما جسارت این کتاب در موشکافی و به زیر ذره بین کشانده خصلتهای بد ما ایرانیان است. گوشمان سالهاست که به عبارات تحسین گری چون شریف ، بزرگ ، قهرمان ، شهیدپرور ، سلحشور و ... عمیقاً خو گرفته. و شاید از همین روست که انتقاد را هرچند منظقی تحمل نمی کند. انتقادهای عوامانه ای چون ملت ما همه گاو هستند نیز زیاد می شنویم.

اما کمتر پیش آمده که مجموعه عیوبی چون : ظاهر سازی ، بیگانگی با تاریخ ، بی برنامگی ، حسادت ، توقع بیجا ، ریاکاری و ... را یک جا خیلی روشن و بی پردت توی چشممان بزنند و ذر یک جمله بگویند بس است این همه خودستایی و چاپلوسی!! کافی است !!

به چند آمار ارایه شده در این کتاب اشاره می کنم تا بفهمید خودستایی ما چقدر بیجاست.

اگر خواستید متن کامل آن را بخوانید که خیلی هم زیاد نیست «جامعه شناسی خودمانی؛ حسن نراقی؛ نشر اختران»

  • سالی ۲۷۰۰ قتل و ۳۰۰۰ خودکشی
  • دو و نیم میلیون نفر سالانه به پزشک اعصاب و روان مراجعه می کنند
  • ۷۳ ٪ از وقت دختران جامعه به بیهودگی سپری می شود.
  • ۲۹ دقیقه کار مفید اداری در روز و برای بخش صنعت ۳۵ دقیقه (میانگین )
  • تعداد زندانیان کشور تا سال ۵۹ (ستمشاهی !) ۲۲۴۰۰ نفر بوده و در سال ۷۶ به ۱۵۶۶۰۰ نفر افزایش میابد. ۵۵٪ رشد جمعیت ؛ ۴۵۰ ٪ رشد تعداد زندانیان کشور را به همراه داشته. تا سال ۸۶ را هم خودتان پیدا کنید.
  • ۱۶٪ کودکان از سو تغذیه رنج می برند.  و قد جوانان نسل دوم انقلاب بر اثر سو تغذیه ۱۰ سانت کوتاه شده.
  • ۲۷٪ ایرانیان به خدمات بهداشتی دسترسی ندارند ۱۹٪ فاضل آب و ۱۰ ٪ حتی آب سالم ندارند.
  • در مورد فرار نوجوانان ، فقر ، اعتیاد و فحشا ومواد مخدر و الکل هم خودتان بگردید و پیدا کنید.

در این رابطه بخوانید

آمار ایران اقتصاد فرار نوجوانان دختران زنان ایدز بزهکاری نوجوانان و اعتیاد در ایران خلاف کاری

+ نوشته شده در  شنبه هشتم اردیبهشت 1386ساعت 18:11  توسط سعید   | 

 چگونه اعتراض کنیم ؟

اعتراض به فیلم ، اعتراض به نشریه ای که خلیج پارس را عرب خوانده ، اعتراض به هزار و یگ چیز دیگر.

به نظر میرسد مدام باید اعتراض کنیم.
در دنیای ما اعتراض کردن یک موضع بسیار رایج است. سالها پیش اگر کسی در گوشه ای از جهان ، ایران را توران می‌نامید اتفاقی نمی افتاد. اما در دنیای به هم پیوسته امروز وضعیت فرق می کند. گرچه پیش بینی میشد که پدیده جهانی شدن باعث هضم و جذب خرده فرهنگها در فرهنگ غالب جهانی شود اما ، همه اقوام و ملیت ها در گوشه کنار جهان از ابزارهای ارتباطی برای تبلیغ و پافشاری بر فرهنگ خود استفاده کردند. نقشه آب و هوای خلیج فارس

در این میان کشور ما بازهم وضعیت ویژه ای دارد. بگذارید مستقیم سر اصل مطلب بروم.

اعتراض به فیلم ۳۰۰ یا اعتراض به تغییر نام خلیج پارس و یا مواردی از این دست ، یک موضوع رایج برای کاربران ایرانی شده است. اما بسیاری از کاربران روشی را برای اعتراض کردن انتخاب می کنند که هیچ نتیجه ای ندارد. و بر عکس برخی هستند که حتی رسانه های بزرگ جهان را متقاعد می کنند که رفتار خود را تغییر دهند.

yahoo invisible finder

چگونه اعتراض کنیم تا نتیجه بگیریم ؟

  1. قبل از هر چيز از درستي موضوع منتشر شده و سنديت مرجع منتشركننده خبر يا مطلب اطمينان حاصل كنيد.
  2. چنانچه مطمئن شديد كه خبر يا مطلب خلاف واقع است و بايستي عكس‌العمل نشان داد، از عكس‌العمل‌هاي تند و احساسي بپرهيزید. (فحش ندهید)
  3. سعي كنيد نسبت به موضوع اطلاعات داشته باشيد. مستندات و دلايل خود را به همراه متن اعتراضي خود پيوست نماييد. مثلا در اعتراض به نام بردن ناقص از خلیج پارس لینک چند سایت معتبر جهانی را درج نمایید.
  4. رسمي، مودبانه و با نام و نشان كامل خود بنويسيد. اصول نامه‌نگاري را به دقت رعايت كنيد و از گفتن مطالب شعارگونه و بي‌ربط جدا بپرهيزيد و در پشت نام مستعار، آدرس ايميل و چيزهايي از اين دست پنهان نشويد. براي نمونه در پايان نامه خود سمت رسمي يا رتبه علمي خود را درج نماييد.
  5. دقت كنيد كه نامه يا ايميل اعتراضي خود را براي چه كسي مي‌فرستيد. فرستادن نامه‌هاي تكراري و خودكار براي تمامي آدرس‌هاي الكترونيكي شركتي كه در سايت خود نام خليج‌فارس را ناقص نوشته است هيچ فايده‌اي ندارد.
  6. دست آخر اينكه درس اساسي فرهنگ خودمان را فراموش نكنيم. احترام و ادب هم در دين و هم در فرهنگ بسيار توصيه شده. اشتباه ديگران را با نهايت ادب گوشزد كنيم تا با نهايت ادب و احترام نتيجه بگيريم.

اگر آگاهانه پيش نرويم و حريم ديجيتالي و تبليغاتي ملت خود را نشناسيم و از سوي ديگر آداب و اصول زندگي ديجيتالي را ندانيم مانند دون‌كيشوت، تنها اسباب سرگرمي ديگران را فراهم كرده‌ايم.

یکی از دوستان ما موفق شد با همین شیوه رسمی و مودبانه ، چندین رسانه معتبر و بزرگ جهانی را وادار نماید تا از نام درست و کامل خلیج پارس استفاده کنند. بی گمان تاثیر رسانه ها در افکار عمومی است که باعث می شود اینگونه اقدام ها نتیجه بلند مدت داشته باشند.

دسته :اعتراض اینترنتی به تحریف نام خلیج پارس فیلم سیصد ۳۰۰ فيلم خشایار شاه اقتصاد ایران نوروز تورم من و باورهایم عکس روش اعتراض نمودار
 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم فروردین 1386ساعت 10:51  توسط سعید   | 

 نوروز به امید روزی نو

شکوه تخت جمشید
تاراج آشنا شد
پایه تخت کورش چوبه دار ما شد
پرچم شیر و خورشید بی یال و دم رها شد
جهنمی بنام دین خدا به پا شد
نوروزتان پیروز
رنج زیادی بردیم
از دنیا ضربه خوردیم
افتادیم از بزرگی
اما هنوز نمردیم!

زنده به عشق یاریم
تشنه کار زاریم
ما امتداد سبز دوباره بهاریم

نوروز امسال را در حالی جشن می گیریم که کشورمان یکی از سخت ترین دوره های تاریخی خود را می گذراند و مردم ایران فاصله زیادی تا فقر و نداری کامل ندارند. برای نخستین بار در همه تاریخ ، کشور ایران تحریم شده است. اسکناس پنجاه هزار ریالی به بازار آمده.

خوب است بدانید یک مشت از همین اسکناس ها معادل همه غرامتی بود که روسها در زمان شاه قاجار از ما گرفتند.
اسکناس 5000 تومانی با طرح انرژی هسته ای ! خودتان قضاوت کنید ؛ یعنی حاضریم اسکناسهایمان بی ارزش شوند اما انرژی و بمب صلح آمیز هسته ای داشته باشیم. امسال دوهزار و پانصد و شصت و ششمین نوروز ایران زمین است ، از روزگار تاجگذاری کورش بزرگ بنیانگذار کشور ایران.

رنج زیادی بردیم ... از دنیا ضربه خوردیم ... افتادیم از بزرگی ... اما هنوز نمردیم چون هنوز نوروز را جشن می گیریم ! هنوز امید داریم و هنوز قلبهایمان لبرزیز است از امید به فردای بهتر. ما جوانیم ، ما نوروز داریم و روز نو را نیز خواهیم داشت.

سال ۱۳۸۶ را با نام بنیانگذار ایران کورش بزرگ گرامی میداریم. نوروزتان پیروز

در همین رابطه : میراث دهه ۵۰ و در باره پیدایش نوروز و آیین های نوروزی را ببینید.

لطفا با نام و نشان پیام بگذارید. تا بتوانیم گفتگوی سازنده داشته باشیم.

دسته : نوروز ایران جشن عید نوروز باستانی در شیراز انرژی هسته ای ایران غنی سازی اورانیوم

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم اسفند 1385ساعت 19:43  توسط سعید   | 

 درباره مبدا تاریخ و پرچم ملی ایران

تاریخ پرچم ایران و مفهوم سه رنگ پرچم

در افکار عمومی ایران نماد شیر و خورشید بدون هیچ دلیل روشن و قابل قبولی ، به نماد حکومت شاهنشاهی تبدیل شده است.
همین اشتباه رایج ، در باره مبدا تاریخ نیز وجود دارد و تاریخهایی که با عدد 2500 آغاز میشوند شاهنشاهی و حتی پهلوی ! محسوب می‌شوند.
امروز به شرح کوتاهی در مورد پرچم و مبدا تاریخ ایران می‌پردازم.

الف: تاریخچه پرچم ایرانتاریخچه پرچم ایران

از زمان تاسیس امپراتوری ایران (که خود هخامنشیان آن را پارسا می‌خواندند) کشور ما دارای پرچم بوده است. کورش بزرگ بنیانگذار کشور ایران با متحد کردن اقوام گوناگون ایرانی توانست پادشاهی بزرگ و مستحکمی را پایه گذاری کند.
پرچم این پادشاه براساس نوشته های تاریخی چیزی شبیه به تصویر مقابل بوده است.
در بخش افسانه ای تاریخ ایران از درفش کاویان یا پرچم کاوه آهنگر نیز نام برده شده است که در اینجا کاری با آن نداریم.

آنگونه که می‌دانید دین ایرانیان در روزگار هخامنشی و حتی پیش از آن آیین مهر یا میترا (خورشید) بوده است.
شیر و خورشید نیز دو نشان از نماد های دین میترا هستند.
برای قرنهای پیاپی شیر نشان کشور ایران بوده است. آنگونه که میدانید بیشتر کشور ها یک جانور را به عنوان سمبلی از کشور خود استفاده می کنند. مثلا نماد کشور آمریکا عقاب و یا سمبل کشور چین خرس پاندا است.
در زمان اردشیر ساسانی شکار شیر در ایران ممنوع گردید. چرا که شیر نمادی از کشور و مردم ایران بود.

اما نقش خورشيد براي اولين بار در زمان خوارزمشاهيان يا سلجوقيان بعد از اينکه خورشيد بر روي سکه ها نقش بست، بعد از مدت کوتاهي بر روي پرچم نيز نقش بست. و بدينگونه پرچم شير و خورشيد براي 950 سال پرچم ايران بود.
نشان شیر نیز بعدا در پرچم کشور ما ظاهر شد.
در فرهنگ عامه مردم ایران ، شیر نماد دلاوری قدرت است.

سلطان محمود غزنوي بسال 1031 به دليل دلبستگي به شکار شير دستور داد نقش و نگار يک شير بر روي نقشه ايران قرار گيرد و از آنگاه هيچگاه تصوير شير - به جز دوران بسيار کوتاهی در زمان صفويان- از روی پرچم ايران برداشته نشد.
حکومت های پیاپی با وجود دشمنی ای که با هم داشتند نقش پرچم را به عنوان نماد کشور ایران تغییر نمی دادند. حتی حکومت پهلوی با وجود اختلاف شدید با سلسله قاجار تغییری در پرچم کشور نداد و پرچم ایران سه رنگ خود را با نشان شیر و خورشید حفظ کرد.
پرچم شیر و خورشید در زمان شهریار توانای ایران ، نادر شاه افشار به شکل کنونی خود درآمد و در تمام حکومت های بعدی ظاهر خود را حفظ کرد تا زمان انقلاب سال 1357 در ایران.

اما قضیه این سه رنگ چیست ؟

  • رنگ سبز به احترام 90 درصد از مردم ایران که مسلمان هستند انتخاب شده است. این رنگ ، مورد علاقه پیامبر اصلام بوده و نشانه دین اسلام نیز هست.

  • رنگ سپید پرچم ایران نشانه دین زرتشت ، نماد پاکی صلح و آرامش است.

  • رنگ سرخ تفاسیر گوناگونی دارد. برخی بر این عقیده اند که چون انقلاب مشروطه در ماه مرداد (برج اسد ییا شیر) به پیروزی رسید این رنگ نمادی از گرما و نیز نمادی از خون شهیدان مشروطه است.

توضیح این نکته لازم است که این سه رنگ در زمان مشروطه اینگونه توصیف شده اند ولی تاریخ آن به زمان ساسانیان نیز مربوط است. برخی این سه رنگ را برگرفته از سه طبقه جامعه ایران در زمان ساسانیان می دانند :

  • رنگ سبز لباس درباریان و شاهزادگان (طبقه اشراف)
  • رنگ سپید رنگ لباس موبدان و روحانیان زرتشتی (طبقه روحانی)
  • رنگ سرخ نیز لباس جنگسالاران و طبقه جنگ آوران

همچنین این سه رنگ در نقش برجسته های باستانی نیز ظاهرا دیده شده (در بخش نظرها ببینید)

پس از انقلاب اسلامی نیز سه رنگ سبز ، سپید و سرخ نگه داشته شدند ولی چندی پس از پیروزی به فرمان آیت اله خمینی نماد شیر و خورشید حذف گردید.
تا مدتی پرچم ایران بدون نشانه بود (در دولت مهندس بازرگان) و پس از آن یک نماد جدید که توسط یک معمار طراحی شده بود (ارم الله) جایگزین آن شد و پرچم به صورت فعلی خود درآمد.
آنچه که گفتم چکیده ای بود از تاریخچه پر فراز و نشیب پرچم ملی ایران. پرچم کشورمان در طول سالهای گوناگون دگر گونی های ریز و درشتی بر خود دیده تا به ما رسیده است.
اما هرچه هست پرچم ما نماد همبستگی ماست و یادگاری از تاریخ کهن کشور ایران.
مطالعه بیشتر در مورد تاریخ پرچم ایران

اما در مورد مبدا تاریخ ایران

از روزگاران بسیار کهن انسانها رویداد های تاریخی را براساس یک رویداد برجسته و مهم گاه شماری می کرده اند.
برای نمونه شیوع بیماری ها ، تولد پادشاه ، قحطی ، جنگ و چیزهایی از این دست همواره به عنوان مبداء تاریخ مورد استفاده بوده اند.
به مرور زمان گاهشماری ها بیشتر بر اساس رویداد های فرهنگی انجام شد.
مثلا در ژاپن تولد امپراتور و در میان اعراب جاهلی سال حمله به مکه (عام الفیل یا سال فیل) مبدا تاریخی قرار گرفتند.
پس از گسترش دین اسلام ، هجرت پیامبر اسلام به عنوان مبدا تاریخ در نظر گرفته شد.

ایرانیان نیز برای سالها از تاریخ ورود خود به فلات ایران (مهاجرت بزرگ آریایی ها) به عنوان مبدا تاریخ استفاده می کردند.
از آنجا که هرچه عدد تاریخ بزرگتر باشد نشانه دارا بودن تاریخی کهن تر و سبب افتخار ملی است لذا برخی ملتها در چند دهه اخیر از کهنترین رویداد مهم تاریخی خود برای مبدا تاریخ استفاده کرده اند.

مبدا تاریخ ایرانی نیز که به غلط تاریخ شاهنشاهی یا پهلوی گفته شده نیز بر اساس تاجگذاری کورش بزرگ و تاسیس کشور ایران است.
این تاجگذاری در سرزمین بابل و همراه با انتشار منشور حقوق انسانی کورش همراه بود.
پس تاریخ 1384 هجری خورشیدی که هم ارز با 2565 ایرانی است در واقع سن کشور ایران است و ربطی به پهلوی ها ندارد.
559 سال پیش از تولد مسیح کشور ما تاسیس گردید و امسال که نوروز را جشن میگیریم در واقع جشن تولد 2566 سالگی کشورمان است.
ایران ای مرز پر گهر ، تولدت مبارک !

در همین رابطه : هنر خوار شد جادوی ارجمند.. و سرودهای ملی را هم ببینید.

دسته : تاریخ پرچم ایرانی با  تاریخچه و پیشینه پرچم ایران از درفش کاویانی تا پهلوی سیر تکامل و تحولات پرچم ایران فلسفه مفهوم پرچم سه رنگ جمهوری اسلامی ایران و شیر و خورشید - شیرخورشید در پرچم ایران زمین یا کشور پرشیا ايران پارس تاريخ پرچم

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم اسفند 1385ساعت 15:39  توسط سعید   | 

 8 مارس روزی برای خانمها

8 مارس روز جهانی زن است.
معمولا روز جهانی یک موضوع برای جلب توجه جهانیان به یک مساله مهم و بوسیله سازمان ملل گزیده می شود.
در همه کشورهای دنیا حقوق زنان مورد بحث است . حالا در یک جایی مثل سوئیس یا آمریکا زن و مرد تفاوتی در حد صفر دارند و در یک جایی مثل سودان و کشور های عربی زنان در حد ملک (منقول ) مردان هستند.
در یک جایی هم مثل ایران وضعیت در حد متوسط است.

برخی فکر می کنند جنبش برابری حقوق زنان یک پدیده نوین مثلا مال قرن 20 است.
من یک شعر از مهستی گنجه ای شاعر نامدار پارسی گوی قرن چهارم هجری را تقدیم به همه زنان می کنم.
این شعر در 1000 سال پیش ؛ بله هزار سال پیش ! گفته شده.

زن را بدم پیر نگه نتوان داشت     در حجره * دلگیر نگه نتوان داشت
آن را که سر زلف چو زنجیر بود     در خانه به زنجیر نگه نتوان داشت

* خانه دلگیر یا حجره دلگیر. همان پستو ! همان جایی که برخی فکر میکنند زن را باید برای حفظ شرف و ناموس ! در آنجا کنسرو کنند. یا مثل مربا در شیشه در بسته نگاه دارند.

البته نباید از نظر دور داشت که این مردان نیستند که حق زنان را می خورند. روزی روزگاری بایسته جامعه همین نوع روابط بین زن و مرد بوده است. امروزه شرایط تغییر کرده و باید کم کم این روابط میان زن و مرد نیز تصحیح شود.
برای اثبات این حرف کافی است سری به شهر های کوچک ، روستاهای دور و جاهایی بزنید که جامعه هنوز ساختار سنتی و قدیمی خود را حفظ کرده .
در این گونه جوامع هنوز زنان مردانی را می خواهند که زورگو ، و اهل کتک کاری باشند. مرد ایده آل مردی است که توانایی و خشونت داشته باشد تا از زن حمایت کند.

رد پای این اندیشه را هنوز میتوان در شهر های بزرگ یافت. تحقیق های جسته و گریخته از دبیرستانهای تهران نشان داده ، هنوز کم نیستند دخترانی که حقوق خود را نمی‌شناسند و مرد ایده آل هم برای آنها همان مرد خشن با همان خصوصیات گفته شده است. البته یک ویژگی جدید هم به آن اضافه شده است. ثروت !
هم اکنون ثروت نخستین عامل اغوا کننده دختران در کشورهای جهان سوم شده و ایران نیز در این شاخص پیشتاز است.

موضوع دیگری که برایم جالب است این است که برخی زنان ( که به نظر می رسد سرشار از گره های روانی و تنش هستند) اعاده حقوق خود را در آزار مردان می دانند و حتی این جمله را در برخی جلسات به روشنی می شنویم که :
« ما زنان سر انجام حق خود را از مردها خواهیم گرفت ! »

انگار حقوق زنان توسط مردان پایمال شده است. غافل از اینکه حقوق خود مردان هم در جامعه توسعه نیافته که مبتلا به کلکسیونی از بیماری های اجتماعی و روانی است پایمال گردیده.

اعاده حقوق انسانی ، زن و مرد نمی شناسد. در یک جامعه مردمسالار و دموکراتیک حقوق بشر و حقوق انسان (فارغ از جنسیت) مراعات خواهد شد.
و وظیفه رساندن جامعه به چنان سطحی از توسعه یافتگی نیز وظیفه همه مردان ، زنان و حتی دیگر جنسیتهای میانه و دوگانه ! است.

هشت مارس روز جهانی زن بهانه ای باری تکرار حقوق بشر حقوق انسانی آزادی و دموکراسی
سال گذشته نوشته خود درباره روز زن را به روسـپیان تقدیم کردم. راز آفرینش زن را هم بخوانید.

لطفا مربا نباشید و نظر بدهید

مراسم روز جهانی زن در ایران

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم اسفند 1385ساعت 12:25  توسط سعید   | 

 ایران 120 میلیونی

گاهی وقت ها حرفهایی از زبان سران مملکت نقل می شود که جای بسی تعجب دارد.
گاهی هم حرفها درست نقل می شوند ولی آنقدر عجیب هستند که فکر می کنیم شایعه و یا مونتاژ تصویری باشند.
مثلا چندی پیش نقل می کردند که رهبر انقلاب گفته اند : اگر قرار باشد بین هواپیما و راه آهن یکی را انتخاب کنید ، باید راه آهن را انتخاب کنید! »
خیلی ها گفتند این پلاکارد ساختگی و مونتاژاست ، اما من خودم این سخرانی ایشان را شنیده بودم. البته ایشان منظورشان برای شرایط اضطراری بود.

همچنین در مورد آقای احمدی نژاد رییس جمهور.
ایشان در جلسه مشترك دولت و مجلس، سياست كنترل مواليد را ترفندی ديكته شده از سوی جهان امپرياليستی برشمردند و فرمودند دو بچه كافي نيست، ايران بايد 120 ميليون جمعيت داشته باشد!
ايشان ضمن تبلیغ سیاست شش فرزندی مشوق‌هائی نظير كاستن ساعات كار كارمندان زن دارای فرزند زياد (بدون كاهش حقوق) مطرح فرمودند.هواپیما ، راه آهن

خیلی اوایل می گفتند که این قضیه هم شایعه مخالفان است.
ظاهرا این حرف آنقدر مسخره و غیر منطقی است که حتی طرفداران ایشان هم اگر از رادیو تلویزیون دولتی نشنوند می گویند مخالفان تهمت میزنند.
اما به محض آنکه از اخبار صدا و سیما شنیدند قضیه عکس می‌شود.
بهر حال.

داشتم فکر می کردم ایران 120 میلیونی چگونه ایرانی خواهد بود ؟
آیا یک ایران توسعه یافته خوهد بود ؟ مثل ژاپن اسلامی یا چین اسلامی و یا کره جنوبی اسلامی و یا ...

و یا یک تهران 27 میلیونی خواهد بود با 9 میلیون خودرو ؟
آیا ایشان نگاهی به خانه های کوچک و فسقلی مردم تهران کرده اند ؟ کجا میخواهند این 6 فرزند را جا بدهند ؟

آنچه مرا بیشتر حیران می کند تعجب ایشان از این واقعیت ملموس است که خانواده های فقیر فرزندان بیشتری دارند و اغنیا کمتر.
رییس جمهوری ما ضمن دفاع دوباره  از سخنان خود تاکید فرمودند :

 اين يك سؤال دقيق و عالمانه است، چرا كشورهائي كه در دنيا رقيب ما هستند، براي افزايش جمعيت جايزه ميدهند اما به ما مي‌گويند رشد جمعيت خود را كنترل كنيد؟ »

ظاهرا شخصی که از نظر موقعیت اجرایی وظیفه سنگین تخصیص منابع کلان و برنامه ریزی استراتژیک کشور را بر عهده دارند از چنین واقعیات مسلمی همچون :

  • فقر فرهنگی خانواده های بی بضاعت که موجب داشتن فرزندان زیاد است
  • آمار آسیبهای اجتماعی همچون دختران فراری و زنان خیابانی در خانواده های پر جمعیت
  • عدم وجود مدارس و امکانات مالی ومدیریتی برای تامین اشتغال همین جمعیت فعلی
  • هزینه 2 میلیون تومانی یک زایمان که معادل 10 ماه حقوق یک کارمند معمولی است.
  • و .... بی اطلاع هستند.

در جواب تنها باید بگویم که جناب ریس جمهور ، حتی دبیرستانی ها هم میدانند که دلیل مشوقهای کشورهای پیشرفته برای ازدیاد فرزند یکی نرخ پایین و گاه منفی رشد جمعیت آنهاست و یکی دیگر کمبود نیروی کار برای کارخانجات صنعتی آنها. کارخانه جایی است که کشاورز کار نمی کند آنجا صنعتگر و کارگر صنعتی کار می کند. و ساختن آن نیازمند مدیریت و تکنولوژی و سرمایه است. چیزی که ما نداریم.

منبع : سایت رستاک( ۱۰ دی)  ، و دیگر سایتهای خبری

شرح: در تصویر نام رهبر انقلاب از بیم ساختگی بودن تصویر توسط سایتهای خبری حذف شده است

جمعیت ایران و رشد جمعیت انفجار جمعیت مهار گسترش جمعیت در ایران کنترل موالید رشد جمعیت ایران پس از انقلاب دکتر محمود احمدی نژاد رییس جمهور

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم دی 1385ساعت 18:25  توسط سعید   | 

 اخلاق و زندگی اجتماعی

گاهی فکر می کنم زندگی یک مبارزه خیلی ناجوانمردانه است.
اصلا شاید جوانمردی و انصاف آرزوهایی هستند که انسان اونها رو برای خودش در قصه ها ساخته تا به آرزوی خودش برسه.

شاید هم اینها ارزشهای اخلاقی ما هستند که توی این چند دهه (از شانس ما) مسخره شدند.
امروزه کم نیستند کسانی که توی زندگی پول تنها هدف اونهاست. اینکه از چه راهی بدست میاد اصلا مهم نیست. خوب الیته پول یعنی همه چیز چون میشه اون را با همه چیز عوض کرد.
خیلی از ما ها (هم سن ها) گاهی فکر می کنیم که دنیا دیگه داره رو به تباهی میره و یا دست کم مملکت ما اینطوره و دیگه هیچ امیدی بهش نیست.
اما شاید درست تر این باشه که کمی از پوسته زمان خارج بشیم و کمی بزرگتر فکر کنیم. گرچه ارزشهای اخلاقی مدام در حال تغییرند اما کشور ما به واسطه موفقیتهای پی در پی حکومت در تامین نیازمندی های مردم و پاسخگویی به مطالبات اونها کمی وضعیت متفاوت تری داره. (افتضاح تر)

امروزه مردم تمام وقت خودشون رو به سر و کله زدن با هم ، دعوا کردن ، بوق زدن ، هل دادن و هل خوردن و لقمه نان رو از چنگ و دندان هم کشیدن می گذره. البته در تهران همه این کارها ضمن گوش دادن به رادیو انجام میشه!

این اوج موفقیت یک حکومت در تامین نیازمندی های مردمی است که قرار بوده نماینده آنها باشد و نه آقا بالاسر آنها. در چنین محیطی که غم نان و غم فردا حتی مجالی برای نگاه کردن به خوشگذرانی آن دو سه درصد خوشبخت جامعه که در حال خرج کردن پولهای بقیه جامعه هستند نیز نمیگذارد , ما به فکر اخلاق هستیم.

نیم نگاهی به جوامع پیشرفته و توسعه یافته به خوبی نشان میدهد در جوامع دموکراتیک و آزاد نه تنها فروشکست اخلاقی کمتر و کمتر می شود بلکه ارزشهای اخلاقی در سایه هنر و فرهنگ به خوبی رشد کرده و جامعه را فرا می گیرند.

تفاوت اینجاست: جامعه نخبه پرور با جامعه نخبه کش و سفله پرور. در محیط سفله پرور پست ترین افراد به مهم ترین مناسب می رسند. رشد و ترقی تنها از راه ناکارآمدی و سفلگی ممکن می شود. پس وقتی میبینید کسی ترفیع گرفت در حالی که افراد مناسب تر از او هم وجود داشتند تعجب نکنید. این خاصیت جوامع توسعه نیافته است.

بیچاره مردمی که دلقک های لوس رادیو و تلویزیون منتهای چهره های فرهنگی آنها هستند.

خواستم شخصی بنویسم ولی آخرش اجتماعی شد. این هم درد دیگریست. دست کم نظرت را بگو.

جامعه شناسی نخبه کشی و سفله پروری در ایران انقلاب فرهنگی و زندگی اجتماعی اخبار ایران تحلیل اقتصاد ایران

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم آبان 1385ساعت 19:47  توسط سعید   | 

 آزادی

آزادی

یکی از گران ترین دارایی های انسان آزادی اوست. و مثل خیلی چیزهای دیگر تا داریم قدرش ندانیم.
می گویند انسان آزاد به دنیا می آید. و آزادی حق است نه وسیله نه هدیه و نه هیچ چیزی را میتوان با آن معاوضه کرد.
وقتی می گوییم حق ، یعنی گرفتنی است و نه دادنی یا یخشودنی.

آزادی بی انتهاست ، هیچ مرز و حدی ندارد. هر مرز و قید و بستی بر آن ببندیم دیگر نامش آزادی نیست.
از این سفسطه ها و نگاههای سطحی که می گویند آزادی وجود ندارد زیرا مثلا من نمیتوانم کسی را بکشم یا هر کاری دلم خواست بکنم بگذریم.
حتی ارزش جواب دادن ندارند. حتی آنهایی که می گویند آزادی در چارچوب فلان و در محدوده بهمان نیز حرف مفت می زنند. آنها از آزادی می ترسند.

گفتم ترس. آری آزادی برای برخی ترس آور است.
به دنبال « آزادی» اینترنت را جستجو کردم. از 10 نتیجه نخست شش تایش فیلتر بود !
آزادی همواره به بهای گزافی بدست می آید. هیچگاه ارزان نبوده است.
از زمان آزادی یهودیان بدست توانای کورش ، تا شورش اسپارتاکوس ؛ از جنگهای داخلی آمریکا تا نبرد جهانی بر ضد آلمان نازی ؛ و از انقلاب ایران تا امروز همه و همه بهایی است که انسان برای آزادی پرداخته.
خیابانها و میدانها بنامش کردیم. نامش را بر فرزندانمان نهادیم اما یادمان نبود : آزادی تنها حقی است که برای گرفتنش جان نیز میتوان پرداخت.آزادی و دموکراسی
جانفشانی هم میهنانم در جنگ 8 ساله ی نابرابر قطره ای از آن است.
راه آزادی را همواره باید پیمود ؛ انتهایی ندارد. هر روز باید در جاده آزادی قدمی برداشت. مرز آزادی من آنجاست که آزادی تو آغاز می شود.

و یادمان باشد آزادی هدیه پاک خداست و نه هیچ کس دیگر.
آزادی ... آزادی ... آزادی.

دسته: آزادی رهایی ، آزادي مردم آزادی انتخاب آزاد

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم آبان 1385ساعت 11:5  توسط سعید   | 

 دانلود کتاب رمز داوینچی یا داوینچی کد

دانلود کتاب رمز داوینچی یا داوینچی کد

حتما می‌دانستید که فروش کتاب رمز داوینچی یا داوینچی کد در خیلی از کشورها ممنوع شده بود.
در ایران نیز به علت اعتراض برخی روحانیون مسیحی تجدید چاپ این کتاب ممنوع شد. همین دو سه روز پیش.البته نسخه های فعلی را میتوانید بخرید.

یک نسخه از کتاب رمز داوینچی که با نامهایی چون راز داوینچی نیز معروف است را دانلود کردم.
متاسفانه روی یک سرور مجانی بود و هر بار که مراجعه می کردم به دلیل تعداد زیاد دانلودها پهنای باند آن سایت تمام شده بود.
لذا دو نسخه از ترجمه فارسی آن را روی دو سرور مختلف قرار دادم. هیچکدام سرور یا هاستینگ مجانی نیستند.

لذا از بابت پهنای باند و سرعت دانلود خیالتان راحت باشد.
این نسخه از کتاب رمز داوینچی 440 صفحه است. البته با چند صفحه زواید.
نسخه نهایی همین فایل Pdf. توسط انتشارات زهره منتشر شده است همرا با آلبوم عکس و چیز های اضافی.
حجم این نسخه 11.3Mb  است. که فشرده اش کردم.

(دانلود کنید از سرور تازه)

ممکن است لینکها خراب شده باشند. اگر موفق نشدید دانلود کنید میتوانید پیام بگذارید تا با پست الکترونیک برایتان بفرستم.

کلید جستجو گران : دانلود مجانی کتاب فارسی ترجمه برگردان ebook کتاب E-book دانلود  فارسی دانلود فارسي  دانلودکردن کامل مجانی و رایگان کتاب رمز داوینچی داوينچی دانلود داوینچی کد دانلود کتابهای الکترونیکی مجانی

هر دو فایل Resume Support و مناسب برای دانلود به کمک نرم افزارهای مخصوص دانلود هستند. فقط خواهش می کنم برای معرفی به دوستانتان و یا درج در سایت یا وبلاگتان از لینک زیر استفاده نمایید:

http://mybeliefs.blogfa.com/post-32.aspx

دانلود کتاب مجانی

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم مرداد 1385ساعت 21:46  توسط سعید   | 

 درس اول علم اقتصاد

درس اول علم اقتصاد

به خاطر می آورم سالها پیش در نخستین جلسه درس اقتصاد در دانشگاه شیراز ، اولین و بدیهی ترین قانون این علم را آموختم. استاد پس از تدریس قانون عمومی عرضه و تقاضا و نقش اساسی آن در پیکره علم اقتصاد ، با یک مثال واقعی و ملموس درس خود را کامل نمود.


شرکت صنایع قطعات الکترونیک ایران اقدام به تولید و عرضه تلویزیون های ارزان قیمت با نام تجاری «شیراز» نمود. اختلاف قیمت آن با محصولات مشابه موجود در بازار آن روز بسیار شدید بود. کمتر از نصف ! صفهای طولانی برای خرید آن کالا از مقابل نمایندگی فروش تا چندین چهار‌ راه بالاتر تشکیل شد. حتی در ساعات کم رفت و آمد شاهد حضور کامیونها برای بارگیری خریدهای عمده بودیم.


اما تقاضای روز افزون قیمت را افزایش داد ، طول صف نیز کوتاه تر شد. کامیونها هم جای خود را به وانت ها دادند. مدتی این وضعیت نیز ادامه داشت تا آنکه باز هم افزایش قیمت ، طول صف را به چند نفر کاهش داد. بعدها با عادی شدن قیمت صف نیز از بین رفت ! اکنون میتوانستیم تلویزیون مورد نظر را از هریک از فروشگاههای سطح شهر شیراز بدون ایستادن در صف با قیمت واقعی خریداری کنیم .


اکنون سالها از آن درس و استاد می گذرد. اما درس اول اقتصاد را درحالی به خاطر می آورم که روزنامه ها هر روز مطلبی در باره کاهش نرخ بهره می نویسند.
پول هم یک کالا است. کالایی با نرخ جانشینی بسیار بالا. یعنی پول را براحتی میتوان با هر کالایی معاوضه کرد.
اکنون ارایه پول ارزان قیمت مرا به یاد تلویزیون ارزان قیمت می اندازد و منتظر هستم صفهای طولانی را این بار در مقابل بانکها ببینم. گرچه ممکن است محدودیت منابع چنین صحنه هایی ایجاد نکند اما واقعیت همین است.

یک اشکال دیگر هم در اینجا وجود دارد. عرضه تلویزیون ارزان قیمت برای مصرف کننده یک فرصت است ولی برای کسانی که مصرف کننده آن نیستند نیز مشکلی بوجود نمی آورد. اگر همسایه شما یک تلویزیون داشته باشد یا ده تا و یا اصلا نداشته باشد ، در زندگی شما اثری ندارد. اما در مورد پول قضیه کمی فرق دارد.

اگر همسایه شما به منابع ارزان تر پول دسترسی داشته باشد کالاهای سطح بازار را با قدرت بیشتری جمع آوری می کند. اهمیتی ندارد کالای تولیدی ، واسطه ای یا مصرفی. اگر شما به منابع محدود عرضه پول ارزان قیمت دسترسی ندارید ، باید شاهد افت سطح زندگی خود باشید. خواه شما یک تولید کننده باشید ، خواه آموزگار و یا فروشنده.


اما اگر به هر دلیل به این منابع دسترسی دارید، مثلا موقعیت خانوادگی یا اجتماعی به شما چنین فرصتی را میدهد اکنون چند راه برای خرج کردن آن پیش رو دارید.



  • - نخست میتوانید آن را به قیمت بالاتر در اختیار کسانی بگذارید که به آن منابع دسترسی نداشته اند.
  • - دیگر آنکه میتوانید آن را در خارج از کشور سرمایه گذاری کنید! ارزان بودن مصنوعی این منابع پول به صرفه بودن سرمایه گذاری شما را در کشورهای توسعه یافته با وجود نرخ بهره (و درنتیجه نرخ بازگشت) کمتر ، تضمین می کند.
  • - حتی میتوانید به سفر دور دنیا بروید و از زندگانی خود در مناطق خوش آب و هوا لذت ببرید.
  • - راه حل آخر نیز این است که آستین خود را بالا زده و این منابع را در داخل کشور سرمایه گذاری نمایید. ریسک و زحمات ناشی از آن را بپذیرید ، ادارات را به دنبال مجوزهای گوناگون پا بزنید و به کشورتان خدمت کنید.

ما پیشنهاد می کنیم که شما راه حل آخر را انتخاب کنید ، چون هدف از کاهش نرخ بهره (بخوانید قیمت پول) نیز همین بوده است.
غرض گوشه و کنایه نیست. بلکه زبان ساده و شاید گزنده این نوشته تنها به منظور نمایاندن تلخی این واقعیت است که فساد و رانت در هر گوشه از نظام اقتصادی کشور که باشد پیامدهای نا هنجار آن گریبانگیر یکایک شهروندان خواهد بود. از هر صنف و طبقه ای که باشند.


آنچه در این میان برایم بسیار جالب شده ، آن است که این ماجرا ، موضوعِ درس ِ اولِ علمِ اقتصاد است.
توقع سرازیر شدن منابع ارزان قیمت سرمایه ، به بخشهای مولد و تولیدی همان اندازه نا بجاست ، که کنایه آن رفت.
در شرایطی که موانع غیر اقتصادی تولید بر همه اهل فن شناخته شده و تولید کنندگان هر روز برای نجات صنعت خود با جان و دل دست و پا میزنند، پرداختن به موضوع نرخ بهره کمی عجولانه به نظر میرسد.
ارزش خیابان به باریک ترین قسمت آن بسته است. توان تولید نیز به تنگ ترین گلوگاه محدود میشود. اگر سودای تولید بیشتر داریم، تنگترین ِ تنگناها را باید بشناسیم.

در همین رابطه : باور من درباره تعرفه های گمرکی و بهره وری دستوری ! را هم ببینید.


کلید: اقتصاد ایران ارزش پول کاهش نرخ بهره سود بانکی سرمایه وام تورم آمار اقتصادی ایران ارزش پول ایران فقر

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم مرداد 1385ساعت 17:6  توسط سعید   | 

 قدرت فن آوری اطلاعات

باز هم ایمان آوردیم برای n امین بار ! به قدرت فن آوری اطلاعات

۲۲ خرداد تعداد نتایج جستجو برای عبارت «هفت تیر» در جستجو گر گوگل 220،000 تا بود.
اما چهار پنج روز بعد از سرکوب تجمع آرام زنان در میدان هفت تیر تهران توسط پلیس زن تعداد نتایج بازگشتی برای همین جستجو به 253،000 تا رسید. (الان که می نویسم به ۲۷۲۰۰۰ تا رسیده !)
یعنی در کمتر از یک هفته ۵۲000 مطلب در این مورد قلم خورد. بهتر بگویم ۵۲000 تا از صفحه ها را گوگل پیدا کرد.
برای جستجوی انگلیسی هم وضعیت همین طور است.

اما قدرت IT در چیست ؟
>> یک دوربین دیجیتال در دست یک عکاس بنام آرش عاشوری نیا. >> یک وبلاگ بنام کسوف. (که فیلتره شده)
>> عکسها در آن وبلاگ گذاشته میشوند. >> بی بی سی(BBC) موضوع را گزارش می کند و یک لینک به سایت کسوف میدهد.
نتیجه : >> بازدید های روزانه سایت کسوف که همواره بین هزار تا دو هزار بود به 54000 میرسد. روز های بعد هم بازدیدها بالای بیست هزار است.
در مجموع عکسهای درگیری پلیس با زنان در میدان هفت تیر تهران قریب به 200 هزار بار دیده میشوند.
اگر میدانستند که چنین خواهد شد می گذاشتند تظاهرات راحت انجام شود. کمتر از دو هزار نفر با خبر می شدند.

ای کاش می دانستند در چه دنیایی زندگی می کنیم.
و این است توان فن آوری اطلاعات !

برای دیدن عکسهای تظاهرات  زنان در میدان هفت تیر تهران در روز بیست و دوم خرداد ۱۳۸۵ اینجا کلیک کنید (آرشیو کسوف)

سرکوب تجمع زنان بیست و دوم خرداد تظاهرات زنان جنبش زنان برخورد پلیس زن با تظاهرات زنان در تهران پليس زن ایران

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام خرداد 1385ساعت 11:55  توسط سعید   | 

 کشوری بنام ایران

این را برای کشورم مینویسم که خدا یکی ، وطن هم یکی.

خاکی که نمیدانم چرا و نمیخواهم بدانم چرا ، دوستش دارم. پاهایم به هنگام راه رفتن با هر برخاستن دلتنگ خاکش می شوند تا دوباره بر آن خاک آرام گیرند.
ایمان دارم که تولد اگر در این خاک بوده مرگم هم باید در همین جا باشد. و تولد فرزندی هم اگر باشد از من در همین خاک باشد.
خاک ایران زمین ، را نه کورکورانه بلکه عاشقانه خواهانم.
یادگار پاک قوم آریاست.
لگد کوب سم اسب تاتار و تازی ولی سربلند همه تاریخ است.
شگفتا ، سرزمینی که انگار کردگار زایش و پیدایش را از آن آغازیدن گرفت.
سرزمین آرش ، سرزمین کورش ، سرزمین مردان مرد و سرزمین اسبان خوب !
اینجا ایران است . سرزمین من ، سرزمین آریایی.
سرمینی که خردورزان آن ، اسلام را پیراستند و خط و کتاب بخشیدند. خط و نحو عرب میراث پارسیان است.


هخامنشیان کشور خود را پارسا میخواندند. در روزگار ساسانی نام ایران به معنای سرزمین آریا گسترش یافت. گرچه پیشتر نیز بدین نام خوانده بودند.
زبان ایرانیان برگرفته از زبان قوم پارس «پارسی» نام دارد. فرنگی ها کشورمان را پرشیا Persia و زبان این کشور را پرشین Persian  میخوانند. (تلفظ آمریکایی پرژن است)


هنوز هم کشور ما در زبانهای اروپایی بانام کهن خود (پرشیا) شناخته شده است.
در سال 1313 براثر مسایل سیاسی رضاخان دستور داد نام بین المللی کشورمان از پرشیا به ایران (نام محلی) تغییر یابد.
این کار به منظور نزدیکی به دولت هیتلر انجام شد ولی بعدها پیامد های ناخوشایندی دربر داشت.
از جمله اینکه نام لاتین کشور (Iran) بسیار شبیه به نام لاتین کشور همسایه عراق (Iraq) نوشته و خوانده می شود.
و کشوری نام آور با تمدن کهن با کشورهای خرد و ریز ناشی از فروپاشی دولت عثمانی همسنگ تصور میشود!
حتی برخی گمان می کنند که دیگر کشوری بنام پرشیا منقرض شده. و خلیج پارس یا Persian Gulf هم دیگر میتواند تغییر نام دهد.
پس بیاد داشته باشد بکار بردن کلمه Farsi  و Iranian در متن های انگلیسی نادرست است و لطمه به تاریخ و هویت ما میزند.
و بجای آن باید از Persian  استفاده شود. هم زبان پارسی و هم مردم ایرانی بنام پرژن Persian باید خوانده شوند.
اینگونه است که عبارات زیر معنی درستی خواهند داشت:
خلیج پارس Persian Gulf
خاویار ایرانی Persian Caviar
فرش ایرانی  Persian Carpet (Rug)
زبان فارسی Persian Language
 و سرانجام گربه ایرانی که یک نژاد معروف گربه است Persian Cat !!

از هر قوم و مذهب که هستید ~ ایرانی باشید.  ایران پیوند همه ما ایرانیان است.ترک و بلوچ و کرد و فارس برابرند . ایرانی ایرانی است.

در باره پیدایش نوروز و آیین های نوروزی و نوروز و هفت سین Persian New Year را هم ببینید.

ایران تاریخ ایران فرهنگ ایران خلیج پارس نام خلیخ فارس نام باستانی کشور ایران ايران

+ نوشته شده در  شنبه ششم خرداد 1385ساعت 12:9  توسط سعید   | 

 خواندنی هایی از ایران

خواندنی هایی از ایران

آیا میدانستید 52% کارخانه های ایران تنها در سه استان قرار دارد ؟ تهران ، اصفهان و خراسان ؟
آیا میدانستید که استان فارس بعد از انقلاب، تنها دو استاندار با تحصیلات بالاتر از سیکل(سوم راهنمایی) داشته؟
آیا میدانستید کشور ما در دهه 50 (حدود 40 سال پیش) دو دستگاه راآکتور بسیار پیشرفته جوش هسته ای دراختیار داشته است ؟ (الوند و دماوند)
آیا میدانستید کشور ما در سال 1352 به بانک جهانی وام داد ولی همین بانک از پرداخت وام در سال 82 به کشورمان خودداری کرد ؟
آیا میدانستید در مهر ماه 52 ایران 300 میلیون دلار به فرانسه وام داد و این یک سوم از یک میلیارد دلاری بود که ایران قصد داشت از این کشور کالا خریداری کند و قرار شد در برابر این وام فرانسه در طی ده سال 5 راکتور هسته ای در ایران تاسیس کند!

در همان دوره مجله اکونومیست انگلستان اعلام کرد ایران در ردیف ده کشور ثروتمند جهان قرار دارد .

آیا میدانستید امروزه کشور ما از درآمد (سرانه) بیشتری نسبت به ترکیه برخوردار است (بود) ولی به دلیل توزیع بد ثروت در کشور ما،ترکیه برای ما الگوی اقتصادی شده است ؟
آیا میدانستید که کشور ما جزو 10 کشور برتر در جاذبه های گردشگری است ولی سهم ما از درآمد آن کمتر از 1 در هزار است؟

دسته : اقتصاد ایران و آمار اقتصادی ایران حقیقت اقتصاد و اوضاع اقتصادی ایران قبل از انقلاب بعد از انقلاب ۱۳۵۷ اقتصادی وضع اقتصاد ایران قبل و بعد از انقلاب با سیاست در ایران سیاسی

+ نوشته شده در  جمعه هشتم اردیبهشت 1385ساعت 1:58  توسط سعید   | 

 چه شود !

شاخص بورس تهران روی 9500 خشکیده است و سکه طلا دوبرابر گران شده است.
کشور در آستانه کمبود سوخت قرار دارد و دولت به فکر جیره بندی افتاده است. سالهای پیش که فریاد میزدیم : « این خودرو ها آینده ای اینگونه را رقم خواهند زد» کسی توجهی نمیکرد.
تنها افتخار بود و غرور از اینکه پیکان به آر دی تبدیل شده است.
ایران خودرو به 4000 شغلی که با هزینه های چند میلیاردی درست کرده بود می بالید و دولت از آینده ای درخشان در صنعت خودرو خبر میداد.


اکنون ماییم و چند میلیون خودروی پر مصرف و نفت بشکه ای 70 دلار. رکود تورمی کشور را فرا گرفته و دولت خرسند از گرانی نفت تنها شش میلیارد دلار باید برای مازاد مصرف بنزین پول بدهد و چون نمیخواهد بدهد بنزین باید (!) جیره بندی شود. راه دیگری نیست.
آنچه شاهدش هستیم به وضوح یک تحول در توزیع ثروت است و تجربه و دانش هر دو هم عقیده اند که چنین تحولاتی همواره هزینه داشته و هزینه آن را اغلب بخش مولد جامعه (تولید کننده) می پردازد.
حال به نظر میرسد که عمده ترین مشکل جامعه نوع و اندازه احتمالا رنگ لباس خانمهاست که آنهم بزودی برطرف خواهد شد.
به قول یکی از خانمهای نماینده مجلس{محترم} اگر چند تا زن خیابانی را اعدام کنیم دیگر کسی خیابانی نمیشود !
با این اوضاع به قول دوستان : اوووم چه شود ؟!

سقوط و رکود در بورس تهران- شاخص بورس اوراق بهادار تهران شاخص سهام دولت احمدی نژاد دولت نهم فقر اقتصاد ایران

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم اردیبهشت 1385ساعت 21:0  توسط سعید   | 

 نوروز را چگونه گذراندید ؟

نوروز
اول چرا بهتر است بنویسیم Nowrooz ؟ (با W)
واژه انگلیسی New به معنای "تازه" از کلمه نو در زبان پارسی به انگلیسی وارد شده است.
وقتی مینویسیم نوروز (سال نو ایرانی) یا (Nowrooz = Persian New Year)  داریم تاکید میکنیم که یادتان باشد این کلمه پارسی است!

اما نوروز را چگونه گذراندم ؟


روزهای اول عید نوروز به دیدار خانواده رفتم، بعد در میهمانی های دوستانم شرکت کرده که خیلی خوب بود و سپس به مسافرت رفتیم.
گذشته از شوخی جای همه دوستان خالی بود. بوشهر.
بوشهر شهر خوبیه و بعضی از خیابونهاش هم خیلی قشنگ هستند اما مثل بقیه شهر های دیگه فقر و نداری و گرفتاری از سروروی شهر میباره.

یک چیز جالب که من این دفعه فهمیدم اینه که : تا قبل از آمدن انگلیسیها به این شهر دزدی و غارت مردم را به ستوه آورده بود و اراذل و اوباش و سران راهزنان برای خودشون حکومتی داشتند ولی بعد از آمدن اونها امنیت خیلی بهتر شده بوده. البته کاری نداریم که منافع ملی ما بر منافع یک شهر خیلی ارجهیت داره اما منظورم اینه که نباید همه چیز رو یک طرفه دید.

البته اون موقع ها هنوز صدا و سیما به دنیا نیومده بود تا انگلیسی ها رو متهم به چیزهای ریز و درشت کنه و در همه مسایل و مشکلات شهر و حتی کتک کاری ها اونها رو مسئول معرفی کنه.
بهر حال جای شما خیلی خالی بود ،هوا هم که عالی بود و نسیم دریا غم و غصه رو از آدم دور میکرد.
فقط حیف که این طرف خلیج پارس (Persian Gulf) هیچکس نمیاد تا هزاران تابلو که اشاره به نام خلیج پارس دارند رو ببینه و اون طرف همین دریا همس پلاژها و هتل های خوشکل و لوکس هست و همه جا نوشته شده خلیج عـ.ربـی!

در همین رابطه نوروز و هفت سین و همچنین در باره پیدایش نوروز و آیین های نوروزی را هم ببینید.

در باره عید باستانی نوروز و عید نوروز خلیج فارس خلیج پارس خليج فارس سال نو ایرانی شیراز بوشهر مسافرت نوروزی. نوروز در بوشهر

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم فروردین 1385ساعت 10:27  توسط سعید   | 

 نوروز و هفت سین Persian New Year

درباره نوروز و آیین ها و سنتهای نوروزی

یک اشتباه رایج درباره نوروز و آیین های نوروزی، هفت سین است.(Nowrooz)
برخی به اشتباه آن را برگرفته از هفت شین می دانند و حتی آن هف شین را شراب و شهد و شمع و ... می گویند.

از کی ایرانیان به باده گفته اند شراب و به آویزه شمع ؟ میبینید که واژه ها عربی هستند.
این اشتباه از آنجا آمده که در روزگار باستان برخی ایرانیان همه سین ها را شین می گفتند از جمله کورش که گروهی کورس تلفظ کرده اند. واژه هایی چون مست و مشت نیز به همین ترتیب که امروزه هر دو کلمه با معانی گوناگون در زبان امروزی ما وجود دارد.
مستمند به معنی تهیدست و مشت به معنی دست در حالت بسته.و یا دست و دشت که هر دو به معنی جای صاف وهموار بوده اند و امروزه اولی برای دست آدم و دومی برای مکان هموار به کار میرود.

اما خود هفت سین:
برخی بر این باورند که در روزگار هخامنشیان مردم و شاید نمایندگان ملل در روز نوروز هفت سینی از سبزه بر دست گرفته به نزد شاهنشاه می بردند. و هفت سین از این هفت سینی برگرفته شده.

برخی نیز بر این باورند که در روزگار کهن ایرانیان روی هفت خشت، هفت (حبوب) گوناگون می کاشتند. مثلا لوبیا و عدس و ...
و هر یک را که بهتر به عمل می آمد همان را در آن سال برای کشاورزی استفاده می کردند. این هفت خشت بر هفت ستون قرار داشت و از این رو هفت سین از هفت ستون برگرفته شده.

اما هر چه که باشد ، نوروز یکی از کهن ترین و زیبا ترین جشنهای پارسی است و تمامی مردم پارسی زبان از افغان و تاجیک تا ایران و کشورهای زیرگروه فرهنگ ایرانی آن را نکو می دارند.
خوب است بدانید که ایرانیان در هزاران سال پیش نوروز را با چنان دقتی برآورد کرده بودند که درست در هنگام اعتدال بهاری سال تحویل میشود. اذا تقویم جلالی (ایرانی) یکی از شاهکار های ریاضیات در دوران باستان است و دقت آن از تقویم های اروپایی به مراتب بیشتر بوده و هست.

نوروز را نکو دارید و در آن روز بهترین جامه بر تن کنید و شاد باشید.
امسال دو هزار و پانصدو شصت و پنجمین نوروز ایران است ! سال 2565 بر شما و بر ایران فرخنده باد.

آداب و رسوم ایرانیان در عید نوروز . درباره پیدایش و تاریخچه نوروز و سفره هفت سین . نوروز ایرانی آریایی و عید باستانی نوروز سنتهای ایرانی

در همین رابطه در باره پیدایش نوروز و آیین های نوروزی را بخوانید.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1384ساعت 8:54  توسط سعید   | 

 روز جهانی زن

8 مارس روزجهانی زن نزدیک است خواستم این بار نیز از نوروز بنویسم و از هفت سین اما یادم به کسانی افتاد که هرگز عید نوروزی نداشته اند.
پس این یادداشت را تقدیم میکنم به تمام روسپیان کشورم ! نه آن فاحشه تن فروش یا آن فرومایه وطن فروش . نه  اشتباه نکنید منظورم خودفروشان نیست.
 بیاد زنان و دخترانی می افتم که تنها گناهشان تولد در خانواده ای تهیدست و مصیبت زده است. گناهشان گناه مردی است که در شبی شیطانی به دامان مادرش خفته.
ضجه هایش را دریاب. همچون پروانه ای که در تار عنکبوت فلاکت دست و پا می زند. مبند آن چشمها را ! این کنیزکان خواهر تو اند !

  • بنگر !
    بشنو !
    و بیاندیش!

دریاب ضجه های زنی تنها را که هیچ نگاهی به نجابت در او نمی نگرد.
مگر آفرینش زن به بهانه تولد آدم نبود ؟ مگر تنهایی مرد نبود که خدا را به آفرینش زن واداشت ؟ آیا شکرانه این دردانه آفرینش این است ؟

  • سر نجنبان !
    بنگر !
    بشنو !
    و بیاندیش!

ای زن ایرانی !  ای مرد ایرانی !  این بردگان دربند خواهران تو اند. نوروز را چه طراوتی است آنگاه که دختران این سرزمین اسیر چنگان  هیولای  شهوت و فرومایگی اند ؟

بنگر سقوط انسان را.
بشنو صدای خرد شدن استخوان نحیف انسانیت و کرامت را .
و بیاندیش...

همچو همیشه در پایان این سخن بازگویم : پاینده و پیروز باد میهنم ، نور دیدگانم ، عشقم . . .  ایرانم.

دختران ، روز زن ، روزجهانی زن روز بزرگداشت مقام زن هشت کارس روز زن دختر زنان خیابانی در ایران

در همین رابطه امنیت اخلاقی جامعه را هم ببینید.

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم اسفند 1384ساعت 19:42  توسط سعید   | 

 در باره پیدایش نوروز و آیین های نوروزی

نوروز (Nowrooz)
در روزهای آینده از نوروز و آیینها و نکات جذاب آن بسیار خواهم نوشت.
نوروز فرخنده باد
پیدایش نوروز و برخی از رویدادهایی که در طول تاریخ در این روز و یا به این
مناسبت روی داده است


نوروز و آیینهای باشكوه آن، مسیری سه هزار ساله و پرپیچ و خم را پیموده تا به ما رسیده است. «نوروز» كهنسالترین آیین ملی در جهان است كه جاودانهمانده و یکی از عوامل تداوم فرهنگ ایرانیان (آرینهای جنوبی) است. آیینهای برگزاری این جشن بزرگ در عصر حاضر با سه هزار سال پیش تفاوت چشمگیر نكرده و به همین دلیل عامل وحدت فرهنگی ساكنان ایران زمین به شمار میرود كه آن را در هر گوشه از جهان كه باشند، یكسان برگزار میكنند و بزرگ میدارند و به همین جهت است كه اندیشمندان «نوروز» را مظهر پایدار هویت و ناسیونالیسم ایرانی خوانده اند كه مورخان در قوه محركه اش تردید ندارند؛  زیرا كه در طول تاریخ نیروی عظیم و كارآییهای فراوان آن را درك كرده اند.

نوروز روز ملی و جشن همه كسانی است كه در فلات ایران ( ایران زمین ) خود یا نیاكانشان به دنیا آمده اند و تاریخ و فرهنگ مشترك دارند، از جمله تاجیكها، افغانها، كردها و ساكنان سرزمینهایی كه در طول قرون و اعصار، امپراتوری ایران را تشكیل داده بودند. حتی آذریها هم نوروز را به خوبی جشن میگیرند. هیچ کس صاحب نوروز نیست. نوروز پیوند همه ساکنان فلات ایران است.

دو قرن است كه امپراتوری ایران براثر نیرنگ های استعمارگران اروپایی از میان رفته است، اما فرهنگ مشترک و مدنیت غنی قوم ایرانی باقی مانده و نوروز همچنان روز ملی همه مردمی است كه از كوههای پامیر و بدخشان تا انتهای كوههای كردستان سوریه و از قفقاز تا رود سند و منطقه خلیج پارس
سكونت دارند.

نوروز، هدفهای آن و وقایعی كه در طول قرون و اعصار در این روز روی داده  است در خور توجه فراوان است.

در بسیاری از آثار گذشته نگاران، از جمله در تاریخ طبری، شاهنامه فردوسی و آثار بیرونی؛ نوروز به جمشید، شاه افسانه ای و درپاره ای دیگر به کیومرث نسبت داده شده و آن را به دلیل آغاز بهار، برابر شدن روز و شب و از سر گرفته شدن درخشش خورشید و اعتدال طبیعت، بهترین روز در سال دانسته
اند.

به نوشته برخی از مورخین بر پایه افسانه ها، سه هزار سال پیش در چنین روزی، جمشید از كاخ خود در جنوب دریاچه ارومیه (منطقه باستانی حسنلو) بیرون آمد و عمیقاً تحت تأثیر آفتاب درخشان، و خرمی و طراوت محیط قرار گرفت و آن روز را «نوروز»، روز صفا، پاك شدن زمین از بدی‌ها و روز سپاسگزاری از خداوند بزرگ نامید و خواست كه از آن پس، بدون وقفه، هر سال در این روز آیین ویژه‌ای برگزار شود- آیینی كه هنوز ادامه دارد و از گزند زمانه و هرگونه تحول سیاسی و اجتماعی مصون مانده است.

لازم است بدانیم كه مهاجرت آرین‌ها به صورت سه دسته مادها، پارس‌ها، پارت‌ها به سرزمین ایران در قرن هشتم پیش از میلاد تكمیل شد. این گروه از آرین‌ها از گروهی كه به اروپا رفتند، جدا شده بودند که مورخان آنان را آرین‌های جنوبی می‌خوانند. مادها در منطقه غرب ری (تهران امروز) تا مرز
ایلام از جمله آترپاتكان (آذربایجان) و كردستان مستقر شدند و بعدا حكومتی به پایتختی همدان تأسیس كردند كه به احتمال زیاد جمشید از میان آنان برخاسته بود. زیرا، پارس‌ها در جنوب و جنوب شرقی «ری» تا سواحل خلیج‌پارس و بیشتر افغانستان و بلوچستان امروز اسكان گرفته بودند و پارت‌ها در شرق
دریای مازندران از جمله خراسان بزرگ، دامغان، خوارزم و گرگان - تپورستان
( مازندران ) و نواحی اطراف استقرار یافته بودند.

ترویج آموزش‌های زرتشت- تنها پیامبری كه از میان آرین‌ها برخاسته- به نوروز جنبه معنوی‌تری بخشید، زیرا زرتشت بر كردار، گفتار و پندار نیك تأكید داشت و هر عمل خلاف عدالت را نفی می‌كرد و تحولات تاریخ را نتیجه كشمكش بدی و خوبی می‌دانست كه سرانجام با شكست قطعی بدی؛ آرامش، صفا، شادی، صمیمیت و عدالت جهانیان تأمین خواهد شد. نوروز فرصت خوبی برای زدودن افكار بد از روح، پایان دادن به دشمنی‌ها از طریق تجدید دیدارها و نیز شاد كردن دوستان و بستگان، مخصوصاً سالخوردگان با دستبوسی آنان و مبادله هدیه بوده است.

كوروش بزرگ مؤسس امپراتوری ایران كه از مادر، ماد و از پدر، پارس بود. نخستین حكمران ایرانی بود كه به نوروز جنبه رسمی داد و در سال 534 پیش از میلاد دستورالعملی برای آن تدوین كرد كه شامل ترفیع نظامیان، ابلاغ انتصابات تازه، سان دیدن از سربازان، عفو مجرمین پشیمان، ایجاد فضای سبز
و پاكسازی محیط زیست- از منازل شخصی گرفته تا اماكن عمومی ـ بود. چهارسال  پیش از آن ،كوروش پس از تصرف بابل، نوروز را در آنجا جشن گرفته بود و به این سبب برخی از مورخان، زمان اعلام رسمی و عمومی شدن نوروز به عنوان عید ملی را سال 538 قبل از میلاد نوشته اند. بابل در 29 اکتبر سال 539 پیش از میلاد به تصرف ایران درآمده بود.

در دوران هخامنشیان، یازده روز اول فروردین (فرورتیشن/ Farvartishn ) ویژه انجام مراسم نوروز بود. شاه در نخستین روزسال نو روحانیون، بزرگان، مقامات دولتی و فرماندهان ارشد نظامی، دانشمندان و نمایندگان سرزمین‌های دیگر را می‌پذیرفت و ضمن سپاسگزاری از عنایات خداوند، گزارش كارهای سال
كهنه و برنامه‌های دولت برای سال نو و نظر خویش را بیان می‌كرد كه نصب‌العین قرار گیرد. این آیین تا همین اواخر با جزیی تفاوت رعایت می‌شد. شاه سپس پیشكش‌ها را دریافت می‌كرد كه نمونه آن در كنده‌كاری‌های تخت جمشید دیده می‌شود. آنگاه مراسم سان و رژه برگزار می‌شد و افسرانی كه قهرمان دفاع از وطن شده بودند، ترفیع و پاداش می‌گرفتند و مقامات تازه و قضات نو معرفی می‌شدند.

نوروز، مردم نخست به دیدن سالخوردگان خانواده، بیماران و از كارافتادگان میرفتند و ادای احترام میكردند (احترام و رعایت احوال سالخوردگان و نسل بازنشسته، در میان ایرانیان همواره نهایت اهمیت را داشته است). سپس عید دیدنی آغاز می شد. پیش از دید و بازدیدها، در لحظه تحویل سال هر فرد از خدا میخواست كه در سال نو روان او را پاك و آرام نگهدارد. این مراسم پس از 25 قرن به همین صورت ادامه دارد و باعث اعجاب ملل دیگر شده است.

سران دولت هخامنشی در آداب و رسوم و قوانین سرزمین‌های غیرآریایی‌ نشین كمتر مداخله می‌كردند ولی در مصر كه بیش از یك قرن یكی از ایالات ایران به شمار می‌رفت، آیین های نوروز را رواج داده بودند و با اعزام سفیر به حبشه (اتیوپی) از شاه انتخابی این كشور خواسته بودند كه نوروز را برسمیت
بشناسد و برگزار كند، آلودن محیط‌زیست (آب و هوا و زمین) را منع ، و برای دروغ‌گفتن و سوء نیت مجازات در نظر بگیرد.

داریوش بزرگ كه در گسترش آیین‌های نوروزی در میان متصرفات غیرآرین امپراتوری ایران سعی بلیغ داشت در مراسم نوروز 515 پیش از میلاد (هفت‌سال پس از آغاز فرامانروایی اش) تصمیم خود را در زمینه ایجاد سنگ نبشته بیستون- حاوی آرزوها، اندرزها و شرح قلمرو ایران- اعلام كرد كه مورخان با توجه به این سنگ نبشته گفته‌اند كه ایران تنها كشور جهان است كه سند مالكیت دارد. بزرگترین آرزوی داریوش كه در این كتیبه آمده، این است كه خداوند ایران را از آفت دروغ و خشكسالی مصون سازد.

پس از تكمیل ساختمان عظیم و زیبای تخت جمشید (پارسه) در پارس و گشایش آن، آیین های رسمی نوروز، باشكوه بی‌مانندی در آنجا برگزارمی شد. مراسم نخستین نوروز در تخت جمشید دو هفته طول كشید. مردم عادی در تالار صدستون و سران ایالات و مقامات ترازاول در تالارهای دیگر این كاخ حضور می‌یافتند. كار ساختن تخت جمشید (که یونانی‌ها پرس‌پولیس = شهر پارس خوانده‌اند) 51 سال طول
كشید. داریوش اول تصمیم به ساختن آن، در محلی نه چندان دور از پاسارگاد گرفت، ولی پادشاه سوم بعد از او آن را گشود و به این ترتیب ایران دارای دو پایتخت شد: شوش پایتخت اداری و تخت جمشید پایتخت سیاسی.عنوان «تخت جمشید» را قرن‌ها بعد، عوام‌الناس به آن دادند، حال آن كه این كاخ با
جمشید افسانه‌ای ارتباطی نداشته است. از این كاخ كه گویای تمدن و پیشرفت ایرانیان باستان است بر قلمروی میان سند، دانوب، مدیترانه و نیل فرمانروایی می‌شد. حسادت اسكندر مقدونی نسبت به این شكوه و عظمت، عامل عمده ویرانی این كاخ به دست او شد. افراد خاندان سلطنت و درباریان در هر
کجای کشور که بودند پیش از فرا رسیدن نوروز خود را به تخت جمشید می رسانیدند و بهار را در آنجا بسر می بردند. داریوش دوم به مناسبت نوروز، در سال 416 پیش از میلاد سكه زرین ویژه‌ای ضرب كرد كه یك طرف آن شكل سربازی را در حال تیراندازی با كمان نشان می‌دهد. ضرب سكه زر و سیم یک قرن پیش از آن توسط داریوش اول آغاز شده بود. سكه‌های داریوش اول به «داریك» یا «دریك» موسومند. باید توجه داشت که رسم دادن سکه به عنوان عیدی از زمان هرمز دوم - شاه ساسانی در سال 304 میلادی آغاز شده است.

مِهستان (مه/ Meh: بزرگ)، پارلمان ایران در عهد اشكانیان نخستین جلسه خود را در نوروز سال 173 پیش از میلاد با حضور مِهرداد اول- شاه وقت ـ برگزار كرد و اولین مصوبه آن انتخابی كردن شاه بود. عزل شاه نیز در اختیار همین مجلس قرار گرفت، البته طی شرایطی از جمله خیانت به كشور، ابراز ضعف و نیز
جنون، بیماری سخت و از كار افتادگی. ایران در آن زمان دارای دو مجلس بود.
مجلس شاهزادگان و مجلس بزرگان كه جلسه مشترك آنها را «مِهستان»
می‌خواندند.

در سال 52 میلادی، مِهستان كه از نحوست 13 فروردین می‌ترسید، چند روز ایران را بدون شاه گذارد و روز 15 فروردین «بلاش» را از میان شاهزادگان اشكانی به شاهی برگزید كه از همه آنان كوچكتر بود و استدلال كرد كه «مصلحت » انتخاب بلاش را ایجاب می‌كرد. شاه قبلی در ایام نوروز مرده بود.
نحسی رقم 13 از یونانیان است که با اسکندر وارد ایران شده است.

نوروز ایرانی بر حسب سال مصادف است با یكی از این سه روز در تقویم میلادی: 20، 21 و یا 22 مارس (مارچ). در مارس 44 پیش از میلاد، ایران خود را برای دفاع در برابر حمله احتمالی «سزار» آماده می‌كرد كه خبر رسید سزار 15 مارس( هفت روز پیش از نوروز ) در سنای روم ترور شده است و شاه
جریان را به اطلاع رجال كشور رسانید که ایام عید را در دلواپسی بسر برده بودند. سپهبد سورنا فرمانده كل ارتش ایران 9 سال پیش از آن (سال 53 پیش از میلاد) در «حران» ارتش روم را در هم شكسته بود. در این جنگ، كراسوس كنسول روم و فرمانده این ارتش كشته شده بود و سزار تصمیم به انتقامگیری
داشت.

اردشیر پاپكان- كه در سال 226 میلادی سلسله ساسانیان را تأسیس كرده بود چهار سال بعد از دولت روم كه در جنگ از وی شكست خورده بود، خواست كه نوروز ایرانی را به رسمیت بشناسد و سنای روم نیز آن را پذیرفت و از آن پس نوروز ما در قلمرو روم به Lupercal معروف شد.

در دوران اشكانیان ایام نوروز به پنج روز كاهش یافته بود اما اردشیر به تقاضای «تنسر/ Tansar » موبدِ موبدان (روحانی ارشد زرتشتیان) روز ششم فروردین- زادروز زرتشت- را بر آن اضافه كرد و چون ایرانیان روز هفتم فروردین را خوش‌یمن می‌دانستند و بیشتر ازدواج‌ها را به این روز موكول می‌كردند، از آن زمان ایام نوروز كه روزهای روح ابدی، شادی‌ها و پاكی‌ها بشمار می آمدند ، به هفت روز افزایش یافت و ایرانیان در این هفت‌روز دست از كار می‌كشیدند.

در طول حكومت ساسانیان اهمیت نوروز افزایش یافت. نه تنها یك عید ملی بود بلكه ایام تمیز كردن محیط‌ زیست، پوشیدن لباس نو، تمیز كردن بدن، استغفار از گناهان، دلجویی از پیران، تجدید دوستی‌ها، استحكام خانواده، و بیرون كردن افكار بد و پلیدی‌ها از روح و روان به شمار می‌آمد. در این عهد، تشریفات نوروزی مفصل شد، از جمله روشن كردن آتش روی بام‌ها در شب نوروز به منظور سوزاندن پلیدی‌ها كه اینك این رسم به روشن كردن شمع سر سفره هفت‌سین تبدیل شده است. ساسانیان معتقد بودند كه هدف کوروش بزرگ از اعلام نوروز به عنوان یك روز ملی، برقراری عدالت، نظم، برادری، انساندوستی و
پاكدامنی بوده و باید تحقق یابد.

در مارس 326 میلادی میان ارتش ایران به فرماندهی شاپور دوم و ارتش روم به فرماندهی كنستانتینوس دوم امپراتور این كشور جنگی خونین و پرتلفات در گرفته بود. با اینكه پیروزی با ارتش ایران بود، شاپور دوم 20 مارس (شب عید نوروز) علی‌رغم مخالفت افسرانش كه در شرف بُردن جنگ بودند، آتش‌بسی دو هفته‌ای اعلام كرد تا سربازان بتوانند آئیین های نوروزی را برگزار كنند. كنستانتینوس دوم كه نیروهایش تلفات شدید داده بودند، پس از این آتش بس موقت حاضر به ادامه جنگ نشد و روز دهم آوریل میان دو امپراتور پیمان صلح به امضاء رسید.

در مراسم نوروز سال 399 میلادی، چند مسیحی ایرانی كه موفق به ورود به كاخ یزدگرد شاه وقت (ساسانی) شده بودند، فی‌البداهه از او تقاضای آزادی مذهبی برای خود كردند. این آزادی كه مورد درخواست دولت روم هم بود به همه مسیحیان قلمرو ایران داده شد.

در نوروز سال 501 میلادی (1349 سال پیش از انتشار مانیفیست كمونیست به
قلم كارل ماركس
) مزدك- روحانی زرتشتی- جنبش سوسیالیستی خود را بر پایه
مالكیت عمومی دارایی‌ها، استفاده از تولیدات و ثروت بر حسب نیاز فرد و
برابری اجتماعی- اقتصادی همه مردم علنی ساخت كه مورد توجه مردم كه گرفتار
جامعه‌ای طبقاتی و وجود شكاف عظیم میان فقیر و غنی بودند، قرار گرفت و
حتی شاه وقت ایران ـ قباد ـ متمایل به افكار او شد .

پیمان «صلح پایدار» ایران و روم كه به امضای خسرو انوشیروان ساسانی و «ژوستی نی اَن» امپراتور روم رسیده بود، در سال 532 میلادی در مراسم نوروزی كه در تالار كاخ تیسفون ( ایوان مدائن - طاق كسری، نزدیك بغداد) با حضور شاه ایران برپا شده بود، مبادله شد.

در زمان حكومت طولانی نوشیروان ساسانی( یا خسرو انوشروان ) ، تماس مستقیم
مردم با شاه افزایش یافته بود و شاه شخصاً به برخی شكایات رسیدگی می‌كرد
و در مراسم نوروزی كاخ سلطنتی عده بیشتری از مردم عادی شركت می‌كردند و
به همین سبب خسرو انوشیروان در سال 549 میلادی، پس از برگزاری مراسم
نوروز دستور ساختن تالار بزرگی را به ضمیمه کاخ سلطنتی تیسفون که از دجله
فاصله زیاد نداشت صادر کرد و این تالار و ساختمان ضمیمه آن نهم مارس سال
551 میلادی آماده بهره برداری شد و آیین های نوروزی آن سال در آنجا
برگزار شد. این تالار که با فرش معروف بهارستان مفروش بود پس از حمله
اعراب آسیب دید (نابود شد)و بعدا منصور خلیفه عباسی دستور داد که با تخریب کاخ
سلطنتی و عمارات بزرگ تیسفون ، مصالح لازم برای تکمیل عمارات شهر نوساز
بغداد واقع در همان نزدیکی تامین شود و باقیمانده سکنه تیسفون به بغداد
منتقل شوند. با وجود این، بقایای تالار خسرو انوشیروان که به طاق کسرا و
ایوان مدائن معروف شده همچنان باقی و پایدار مانده و از آثار تاریخی مهم
جهان بشمار می آید. دانشگاه گندی شاپور( خوزستان ) هم که به دستور خسرو
انوشیروان برای تدریس و تحقیق طب و فلسفه ساخته شده بود در نوروز ( سال
550 میلادی ) گشایش یافت.

بعد از اسلام ،تا مدتی مراسم نوروز در ایران به صورت خصوص و خانوادگی برگزار می‌شد. با وجود این، نوروز ایرانی از طریق مسلمانان تا اندلس (اسپانیا) گسترش یافت. از زمان عباسیان به دلیل بسط نفوذ ایرانیان در دستگاه خلفای این دودمان، مراسم نوروز به این دستگاه راه یافت ولی عیدی رسمی نبود. در روایت است كه هارون الرشید ، خلیفه معروف عباسی ، هزاران سكه نقره كه یك طرف آنها را رنگ زده بود (علامت‌گذاری كرده بود) در مراسم نوروز (سال 211 هجری) در شهر بغداد به بزرگانی كه به دیدن او رفته بودند، هدیه داد و به آنان تأكید كرد كه سال آینده، كسی سكه دریافت خواهد كرد كه سكه‌های امسال را با خود بیاورد و به او نشان بدهد. هدف هارون این بود كه سكه های عیدی را که داده بود خرج نكنند.

امیراسماعیل سامانی از دودمان سردار بهرام مهران (بهرام چوبین، متولد ری) نابغه نظامی ایران كه به تجدید حیات زبان فارسی و فرهنگ ایرانی كمك فراوان كرد، در سال 892 میلادی از ریاضیدان های خراسان خواست كه تقویم ساسانی را دوباره نویسی كنند تا «نوروز» در ساعت درست هنگام عبور خورشید از استوا آغاز شود و حلول سال دقیق باشد. این آرزو سالها بعد توسط «عمرخیام » تحقق یافت و تقویم هجری خورشیدی و لحظه دقیق حلول سال نو تهیه شد . ملک شاه سلجوقی كه عمر خیام نیشابوری در دوران حکومت او تقویم خورشیدی را تنظیم کرده بود از همان زمان دستور رعایت آن را داد که طبق قانون ، از نوروز 79 سال پیش نوشتن تاریخ مكاتبات در ایران با تقویم خورشیدی رسمی شد.

در سال 1597 میلادی، شاه عباس صفوی آیین نوروز را در عمارت «نقش جهان»
برگزار كرد و در نطق خود به این مناسبت، اعلام داشت كه اصفهان پایتخت
همیشگی ایران خواهد بود و تصمیم دارد آن را به صورت زیباترین و امن‌ترین
شهر جهان درآورد و به نمایندگان كشورهای خارجی كه به شركت در مراسم دعوت
شده بودند، اجازه داد كه برای كشور خود در اصفهان سفارتخانه بسازند. شاه
عباس روز اول اكتبر سال 1588 میلادی رییس كشور ایران شده بود. وی در
رعایت اعیاد ملی و مذهبی شیعه دقت کامل بعمل می آورد.

نادر شاه به نوروز و آیین‌های آن علاقه مندی فراوان داشت. وی سكه خود
موسوم به سكه نادری را در سال 1735 میلادی، در مراسم سلام نوروز رایج
ساخت و قطعاتی از آن را به رسم عیدی به منشی‌ها و افسران خود داد كه در
یك طرف سكه نقش شده بود: «الخیر فی ماوقع» و در طرف دیگر سكه این عبارت
دیده می‌شود: «نادر ایران زمین». این عبارت نشان می‌دهد كه نادر خواهان
احیای امپراتوری ایران در چارچوب مرزهای عهد ساسانیان، اشكانیان و
هخامنشیان بوده است. نادرشاه در سال 1739 در جریان لشكركشی به هند، پس از
شكست‌دادن ارتش 360 هزار نفری این كشور و دریافت تاج شاه هند، برای ورود
به دهلی منتظر فرا رسیدن نوروز شد تا در روزی سعد به این آرزو برسد و روز
20 مارس (نوروز) وارد دهلی شد و مراسم عید را در كاخ «شاه‌جهان (
امپراتور پیشین هند) » برگزار كرد.

كریم‌خان زند (وكیل مردم) پس از اعلام شهر شیراز به پایتختی ایران، از
سال 1761 میلادی به بعد سلام نوروزی را در عمارتی كه اینك موزه پارس
نامیده می‌شود، برگزار می‌كرد و سپس به دیدن مردم عادی (كوچه و خیابان)
می‌رفت. وی در نخستین نوروز در شیراز، از جیب خود چند نوازنده را اجیر
كرد كه در میدان های شهر بنوازند و مردم را شاد كنند كه بعداً این رسم
شامل روزهای دیگر هم شد. كریم‌خان برای شاد كردن مردم و زدودن غم‌هایشان
هر اقدامی را كه می‌توانست، می‌كرد.

ویلهلم اول قیصر آلمان كه علاقه شدیدی به خواندن تاریخ آرین‌ها داشت از
این كه در 22 مارس 1797 میلادی (مصادف با نوروز آرین های جنوی -
ایرانیان) به دنیا آمده بود، مباهات می‌كرد. در زمان او بود كه آلمان به
وحدت رسید ( رایش دوم ). ویلهلم اول که بیسمارک صدر اعظمش بود 91 سال عمر
كرد. فراموش نکنیم که آلمان تنها قدرت اروپایی است که نظر استعماری و سیاست
امپریالیستی نسبت به ایران نداشته و همواره در کنار ایران بوده است.
ایرانیان نیز نسبت به آلمان و آلمانیان احساسات ویژه داشته اند و به خاطر
همین احساس کشورمان در دوران دو جنگ اول و دوم جهانی آسیب فراوان دیدند.

با سپاس از ارژنگ احمدی.
هفته آینده در باره هفت سین ایرانی خواهم نوشت و ناگفته های زیبایی خواهید شنید.
(Nowrooz)

دسته : عید نوروز باستانی ایران ؛ تاریخچه و پیدایش نوروز عید آریایی فلات ایران

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم اسفند 1384ساعت 13:45  توسط سعید   | 

 چو ایران نباشد . . .

چند روز پیش این آهنگ زیبا رو شنیدم. متن اون رو گذاشتم بخونید.

 

زپندار و گفتار و کردار نيک
هميشه پديد آيد آثار نيک

چو ايران ما مهد زيبايي است
بهين سرزمين اهورايي است


دلم ميکند هر دم آهنگ تو
که ننگ است ماتم به فرهنگ تو


چو ايران نباشد تن من مباد
بدين و بوم بر زنده يک تن مباد

چنين ملت پاک گردن فراز
به يک جنبش تازه بودش نياز

بشد انجمن از دليران پارس
ز پاکان و روشن ضميران پارس

کز ايران زدايد نشان بدي
برافروزد آن پره ي ايزدي

سترون کند بذر ناپاک را
کند از هنر بارور خاک را

هنر دانش و رامش و شادي است
هماهنگي و صلح و آزادي است

چو ايران نباشد تن من مباد
بدين و بوم بر زنده يک تن مباد

 

تو اي خاک پربار ايران من
تو اي مظهر عشق و ايمان من


تو اي زادگاه نياکان من
تو اي مهد آزاد مردان من


به خاک تو بودست از دير باز
برابر حقوق سپيد و سياه


به دوران کورش در اين بوم و بر
شده پايه ريزي حقوق بشر


ز هر تيره و قوم و کيش و نژاد
بود بينشان رشته اتحاد


چو ايران نباشد تن من مباد
بدين و بوم بر زنده يک تن مباد


جهان آفرين تا جهان آفريد
نياورد جز مهر و نيکي پديد
 

بد انديشي و کينه و دشمني
بود خوي و کردار اهريمني
 

اگر هم دوست دارین آهنگش رو که خیلی خیلی پر هیجان و حماسی هست و با دسته موزیک مارش ارتش  نواخته شده دانلود کنید اینجا کلیک کنید. (فعلا در دسترس نیست اگر خواستین در قسمت نظرها پیام بذارین)

همچنین مطالب تازه ای در باره بهینه سازی سایت در موتور های جستجو نوشته ام. می توانید ببینید و وبلاگ یا وب سایت خود را خوب در گوگل یا دیگر جستجو گر ها معرفی کنید.

 ایران سرود ملی مارش ارتش موزیک نظامی سرود ملی حماسی ایران ملي حماسي ايران

در همین رابطه سرودهای ملی را هم ببینید.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم بهمن 1384ساعت 0:12  توسط سعید   | 

 غم آخرتان باشد.

خبر کوتاه و ساده است: کتابخانه دانشکده حقوق تهران در آتش سوخت.

صدا و سیما این خبر را اینگونه پوشش میدهد :
خوشبختانه مخزن کتابخانه دانشکده حقوق تهران در آتش سوزی آسیب ندیده و تنها بخش مرجع سوخته.
لابد با شنیدن خبر باید زیر لب بگوییم : خدا را شکر.!!
قدمت این کتابخانه هشتاد سال بوده و بسیاری از کتابها را رجال علمی و فرهنگی و سیاسی به کتابخانه هدیه کرده بوده اند.
برخی از استادان دانشگاه ، درست به مانند آنکه عزیزی را ازدست داده باشند سر بر شانه هم اشک میریختند.
چرا ؟

خوب : قدر زر زرگر بداند  قدر گوهر ، گوهری.
یا به عبارت دیگر : نزد خر ، خرمهره و گوهر یکی است !


کسانی که برای فرار مغز ها ( همان مغزهایی که با خواندن اینگونه کتابها مغز شده اند) ارزشی قایل نیستند ، بی گمان برای چنین حادثه هولناکی نیز ، متاثر نخواهند شد.
مشتی کتاب به خودی خود ارزشی ندارد، آنچه ارزش دارد خوانده شدن و بکارگرفته شدن انباره های دانش و خرد است.

کتابخانه سوخت ، به موزه دستبرد زدند، پاسارگاد زیر آب رفت و کتیبه های باستانی زیر باران پوسید و فروریخت.
همه اینها یک طرف و گریز صاحبان اندیشه و نخبگان از سرزمین مادری یک طرف.


نابودی این گنجینه معرفت را ، به اهل معرفت تسلیت میگویم. غم آخرتان باشد.

دسته : حریق و آتش سوزی کتابخانه دانشکده حقوق دانشگاه تهران آتشسوزی برق فرار مغزها دانشگاه رابطه و نقش علم

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم آبان 1384ساعت 18:53  توسط سعید   |