تبليغاتX
من و باورهایم - این همه خون از آن کیست ؟

 این همه خون از آن کیست ؟

این همه خون ؟

یک دوستم پلیس است. از ترس جانش دیروز تیر مستقیم زد. به کی ؟ به دختر عموی آن یکی دوستم.

سینه دختر نحیف با ساچمه های داغ تفنگ وینچستر سوراخ سوراخ شد !

برای کی ؟ برای چی؟

برای مملکتی که هر ۱۰ سال یک بار باید انقلاب کنیم تا حقمان را بگیریم؟

برای آنها که پول مردم برایشان بازیچه است و امروز هم جان مردم؟ 

بیمارستانها زخمی های تظاهرات را رایگان مداوا میکنند. چاقو کش ها دو دسته شده اند دسته ای با بسیج و دسته ای هم با مردم. آنها برای تفریح و کتک کاری آمده اند.

سپاه می گوید صانعی میخواهد کودتا کند. خوب پس چرا تفنگ در دست شماست و نه آنها ؟

مگر کودتا با تفنگ نیست؟ چرا سایتها بسته؟ اس ام اس و اینترنت و ماهواره بسته ؟

این همه خون از آن کیست ؟

دختر عموی دوستم ؟ یا دوست پلیس من. چه فرقی دارد. کشوری که آزادی ندارد مردم به جان هم می افتند. گاه برای صف نان و گاه برای صف عقیده.

اینجا ایران من است. رنگ سبز دیروز به سرخی خون گرایید امروز.

دانشگاه شیراز ، آن اسطوره علمی حنوب کشور ، امروز غرق در دود و خون است.

تبریک میگویم به باتوم هایی که شجاعانه به صورت دخترکان نواختند. آفرین بر شما سربازان اسلام.
دل محمد (ص) شاد شد. دل امام عصر از هیجان به وجد آمد از دیدن آن همه خون.

از پرتاب دختران و پسران ایران زمین از بلندی و شکستن دست و پایشان. مبارک باد !

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم خرداد 1388ساعت 10:44  توسط سعید   |