درس اول علم اقتصاد
به خاطر می آورم سالها پیش در نخستین جلسه درس اقتصاد در دانشگاه شیراز ، اولین و بدیهی ترین قانون این علم را آموختم. استاد پس از تدریس قانون عمومی عرضه و تقاضا و نقش اساسی آن در پیکره علم اقتصاد ، با یک مثال واقعی و ملموس درس خود را کامل نمود.
شرکت صنایع قطعات الکترونیک ایران اقدام به تولید و عرضه تلویزیون های ارزان قیمت با نام تجاری «شیراز» نمود. اختلاف قیمت آن با محصولات مشابه موجود در بازار آن روز بسیار شدید بود. کمتر از نصف ! صفهای طولانی برای خرید آن کالا از مقابل نمایندگی فروش تا چندین چهار راه بالاتر تشکیل شد. حتی در ساعات کم رفت و آمد شاهد حضور کامیونها برای بارگیری خریدهای عمده بودیم.
اما تقاضای روز افزون قیمت را افزایش داد ، طول صف نیز کوتاه تر شد. کامیونها هم جای خود را به وانت ها دادند. مدتی این وضعیت نیز ادامه داشت تا آنکه باز هم افزایش قیمت ، طول صف را به چند نفر کاهش داد. بعدها با عادی شدن قیمت صف نیز از بین رفت ! اکنون میتوانستیم تلویزیون مورد نظر را از هریک از فروشگاههای سطح شهر شیراز بدون ایستادن در صف با قیمت واقعی خریداری کنیم .
اکنون سالها از آن درس و استاد می گذرد. اما درس اول اقتصاد را درحالی به خاطر می آورم که روزنامه ها هر روز مطلبی در باره کاهش نرخ بهره می نویسند.
پول هم یک کالا است. کالایی با نرخ جانشینی بسیار بالا. یعنی پول را براحتی میتوان با هر کالایی معاوضه کرد.
اکنون ارایه پول ارزان قیمت مرا به یاد تلویزیون ارزان قیمت می اندازد و منتظر هستم صفهای طولانی را این بار در مقابل بانکها ببینم. گرچه ممکن است محدودیت منابع چنین صحنه هایی ایجاد نکند اما واقعیت همین است.
یک اشکال دیگر هم در اینجا وجود دارد. عرضه تلویزیون ارزان قیمت برای مصرف کننده یک فرصت است ولی برای کسانی که مصرف کننده آن نیستند نیز مشکلی بوجود نمی آورد. اگر همسایه شما یک تلویزیون داشته باشد یا ده تا و یا اصلا نداشته باشد ، در زندگی شما اثری ندارد. اما در مورد پول قضیه کمی فرق دارد.
اگر همسایه شما به منابع ارزان تر پول دسترسی داشته باشد کالاهای سطح بازار را با قدرت بیشتری جمع آوری می کند. اهمیتی ندارد کالای تولیدی ، واسطه ای یا مصرفی. اگر شما به منابع محدود عرضه پول ارزان قیمت دسترسی ندارید ، باید شاهد افت سطح زندگی خود باشید. خواه شما یک تولید کننده باشید ، خواه آموزگار و یا فروشنده.
اما اگر به هر دلیل به این منابع دسترسی دارید، مثلا موقعیت خانوادگی یا اجتماعی به شما چنین فرصتی را میدهد اکنون چند راه برای خرج کردن آن پیش رو دارید.
- - نخست میتوانید آن را به قیمت بالاتر در اختیار کسانی بگذارید که به آن منابع دسترسی نداشته اند.
- - دیگر آنکه میتوانید آن را در خارج از کشور سرمایه گذاری کنید! ارزان بودن مصنوعی این منابع پول به صرفه بودن سرمایه گذاری شما را در کشورهای توسعه یافته با وجود نرخ بهره (و درنتیجه نرخ بازگشت) کمتر ، تضمین می کند.
- - حتی میتوانید به سفر دور دنیا بروید و از زندگانی خود در مناطق خوش آب و هوا لذت ببرید.
- - راه حل آخر نیز این است که آستین خود را بالا زده و این منابع را در داخل کشور سرمایه گذاری نمایید. ریسک و زحمات ناشی از آن را بپذیرید ، ادارات را به دنبال مجوزهای گوناگون پا بزنید و به کشورتان خدمت کنید.
ما پیشنهاد می کنیم که شما راه حل آخر را انتخاب کنید ، چون هدف از کاهش نرخ بهره (بخوانید قیمت پول) نیز همین بوده است.
غرض گوشه و کنایه نیست. بلکه زبان ساده و شاید گزنده این نوشته تنها به منظور نمایاندن تلخی این واقعیت است که فساد و رانت در هر گوشه از نظام اقتصادی کشور که باشد پیامدهای نا هنجار آن گریبانگیر یکایک شهروندان خواهد بود. از هر صنف و طبقه ای که باشند.
آنچه در این میان برایم بسیار جالب شده ، آن است که این ماجرا ، موضوعِ درس ِ اولِ علمِ اقتصاد است.
توقع سرازیر شدن منابع ارزان قیمت سرمایه ، به بخشهای مولد و تولیدی همان اندازه نا بجاست ، که کنایه آن رفت.
در شرایطی که موانع غیر اقتصادی تولید بر همه اهل فن شناخته شده و تولید کنندگان هر روز برای نجات صنعت خود با جان و دل دست و پا میزنند، پرداختن به موضوع نرخ بهره کمی عجولانه به نظر میرسد.
ارزش خیابان به باریک ترین قسمت آن بسته است. توان تولید نیز به تنگ ترین گلوگاه محدود میشود. اگر سودای تولید بیشتر داریم، تنگترین ِ تنگناها را باید بشناسیم.
در همین رابطه : باور من درباره تعرفه های گمرکی و بهره وری دستوری ! را هم ببینید.
کلید: اقتصاد ایران ارزش پول کاهش نرخ بهره سود بانکی سرمایه وام تورم آمار اقتصادی ایران ارزش پول ایران فقر